ناشناخته ها/تحقیقی پیرامون کف شناسی

کف شناسی قدیمی کاملا با روش امروزی مغایر می باشد. و هنوز برخی از اشکال و روشهای قدیمی اعتبار دارند و قابل بررسی هستند.
اگرچه اینها ممکن است صرفا دال بر تاریخچه کف شناسی و یا نمایشی باشند. برای مثال یکی از متخصصین کف شناسی قرن هفدهم اینگونه گفته است که :
«وقتی خط قلب در سرتاسر دست کشیده باشد، و زیر انگشت وسط بدون هیچ انشعابی پایان یابد، این نشانه شخصی است که در طول زندگی در اثر جهالت خود با خطر مرگ روبرو می شود»

بخش اول

امروز این خط بسیار رایج است و در واقع چنین خطی و شناسائی آن احتمالا بسیاری از مردم را تحت تاثیر قرار میدهد و گاهی نیز تعابیر مربوط به آن می تواند بسیار ناراحت کننده باشد. در قرن نوزدهم چنین تعابیر خشنی از اعتبار ساقط شد و خط مذکور «صرفا نشان دهنده احساسات شهوانی و عواطف وعشق فرد با اندیشه کسب لذت از روابط جنسی گره خورد.»
کف شناسی مدرن در این زمینه اهمیتی برای کف شناسی مرسوم و قدیمی قائل نیست، در نتیجه تغییر این خط معکوس می شود و می توانیم نتیجه بگیریم که حضور این خط در یک دست ممکن است تعبیر متفاوتی داشته باشد، مانند اینکه : «فرد صاحب این خط ارتباط جنسی کمتری دارد.»
این سه تعبیر مختلف از یک سو ممکن است منجر به این سئوال گردد که :«آیا واقعیت دارد که دست ممکن است نشان دهنده ویژگیهای شخصیتی و یا شخصیت فرد باشد» در واقع فرهنگ گسترده مربوط به کف شناسی غالبا با یکدیگر متناقض هستند و حتی یک کف شناس دروغین ممکن است، چنان وسوسه شود که تمامی فرهنگ کف شناسی گذشته را خرافات قلمداد کرده و قابل استفاده در عصر مدرن نداند.اگرچه هرکسی که در فرهنگ کف شناسی کند و کاو کند، به هر حال تحت تاثیر نکات خاصی که در مورد دستها و خطوط آن گفته شده است ، قرار می گیرد. همانطور که دس بالورز کف شناس مشهور فرانسوی می گوید:




(شکل 1)

بد نیست، که به کندوکاو معانی سنتهای رایج بپردازیم ، زیرا اینها همیشه شواهدی از چیزهائی هستند که باعث حفظ باورهای ما میگردند. مفاهیم اصلی غالباً در زیر یک ردای دروغین پنهان میگردند و انسانها با کلیتی مواجه می شوند ولی اساتید باید قادر باشند ناخالصیها و جزئیات امور را از اصل مفاهیم تفکیک کنند.
غالباً جزئیات اضافه کف شناسی خیلی پیچیده نمی باشند و به راحتی قابل مشاهده و بررسی هستند. برای مثال در حالیکه به انشعابات متعدد یک خط قلب مشخص توجه می کنیم نمی توانیم منکر ارتباط این انشعابات با خط قلب شویم. هر موردی می تواند اشاره بر مراتبی عاطفی داشته باشد و همیشه اینگونه تعبیر شده است که خط قلب در ارتباط با عواطف است ، حتی در دوره ای که کاملاً تحت عنوان خط قلب نماگذاری نشده بود. امروزه بدون هیچ شک و تردیدی می توان گفت که نگرشهای احساسی با جنسیت و آمیزش جنسی در ارتباط هستند. و اینکه تغییر در این خط تحت تاثیر تغییر حالتهای جنسی است، با این حال یک ارتباط مستقیم با تعالیمی که بیش از پانصدسال قدمت دارند پیدا می کنیم ، این خط توسط یک کف شناس قرون وسطی در ارتباط با «بخشهای مربوط به اندامهای جنسی» تعبیر شده است. البته کف شناسی نسبت به ایام گذشته تحریف گشته است و همراه با چنین تحریفاتی پیچیدگیهای مبهمی نیز به وجود آمده که غالباً موجب گمراه شدن عوام میگردد، و همچنین کسانیکه مایل هستند ، علم کف شناسی را شخصاً مطالعه کنند. ما نمی توانیم زمان را به گذشته برگردانیم و تکنیکهای کف شناسی تحریف شده قدیمی را بازسازی کنیم زیرا مربوط به دیدگاه انسانی میشده که دیگر قابل دسترسی نیستند. نظریه انسان پانصدسال پیش مشخصاً ، ایجاد تعادل مابین بهشت و جهنم بوده است. برای مثال : وجود خطوط سیاه به روی زمینه های سفید نشان دهنده اصول اخلاقی بوده است، درآن زمانها انسانهای شریر را مورد تمسخر قرار میدهند و قهرمانان را تمجید و ستایش میکردند و تمامی اینها به گونه ای است که در این روزگار برای ما به هیچ وجه قابل تصور نیست. وجود علائم و خطوطی که نشان دهنده از دست دادن نجابت یا زنای با محارم و یا لواط می بود منجر به آتش جهنم می شد و باری مردمی که ترس زیادی از گناه داشتند. معنای مختلفی در بر داشت. در حالیکه چنین مواردی هم به ابروی مردمان این عصر جدید آزادی نمی آورد. نه تنها اصول اجتماعی تغییر کرده اند و ما دارای فرهنگ کاملاً متفاوتی هستیم؛ بلکه نگرش ما نسبت به نوع بشر نیز تغییر کرده است. به همین دلیل ما سوالات متفاوتی از دستان خود داریم، در عین حال نباید خود را فریب دهیم و فکر کنیم این سوالات دارای اهمیت بیشتر و یا کمتر هستند. افراد عادی که اکنون نزد کف شناس جهت مشاوره میروند در واقع همان سوالاتی را دارند که بدون تردید انسان در هزاران سال پیش داشته است. برای مثال: میخواهند بدانند چه زمانی ازدواج میکنند، چند فرزند خواهند داشت، آیا همسرشان ثروت کافی خواهد داشت یا خیر؟


(شکل 2)

در واقع تغییرات عمده ای که در مورد نظریه کف شناسی در صد سال اخیر رخ داده است در برگیرنده دیدگاه دانش آن میشود، در حالیکه سوالاتی که از کف شناسان می شود و پاسخهائی که کف شناسان میدهند تغییر عمده ای نکرده است. جنبش مهم در زمینه مطالعه سمبلها و نشانه های دست رخ داده است. مانند مطالعه خطوط و اشکالی خاص به طور مجزا و همچنین مطالعه دست در مجموع و به عنوان خطوط و یافتهائی که در هماهنگی با یکدیگر قرار میگیرند.
این جنبش عمومی مربوط به تفسیر جهان از دیدگاه افلاطون و نشانه های افلاطونی است ، چرا که افلاطون جهان را به عنوان یک ملیت تعبیر و تفسیر می کند.
در قرن شانزدهم یک کف شناس فرانسوی اظهار کرد که دو خط در زیر ناخن شست نشان دهنده عدم نجابت می باشد ( شکل 1) .
کف شناس انگلیسی قرن شانزدهم همچنین اظهار داشت که سه خط در زیر ناخن شست نشاندهنده احتیاج مبرم به وفاداری و صداقت می باشد که در صورت از بین رفتن این وفاداری و صداقت این شخص بدشانس دست به اعمالی میزند که موجب به دار آویخته شدن او میگردد.(شکل 2). البته کف شناسان مدرن کمتر اینگونه به جزئیات خطوط میپردازند زیرا اینگونه کف شناسی امروزه فقط در بدترین کتب مربوط به کف شناسی مطرح می شوند. در کف شناسی مدرن، متخصص یک عامل حاضر در کف دست را در قیاس با عوامل دیگر تعبیر و نتیجه گیری میکند. نتیجه گیری آنها به این صورت است که خصوصیات حقیقی علائم و خطوط در دست با توجه به خطوط منفرد، بافتها و نقشها و چگونگی ارتباط با یکدیگر تعبیر شوند،تا بتوانند یک تصویر کلی از شخص به ما ارائه دهند. نه اینکه در جهت ارائه یک تصویر معین و اغلب اوقات زیاده از حد دراماتیک از شخص باشد. در نتیجه روشهای گوناگونی برای مشاهده دست موجود است، که تمام این روشها بر این اساس هستند که دست ، انعکاسی از خصوصیات و ویژگیهای شخصیتی صاحبش می باشد. آنچه تغییر یافته، چگونگی تعبیر و تفسیر دست است. در گذشته کف شناسی بر مبنای علائم منفردی که به روی خطوط کف دست دیده میشد، بوده است. در کتابهای اولیه کف شناسی فقط به خطوط و علائم ویژه و مشخص توجه میشده و شکل دست را بطور کلی نادیده میگرفته اند. اصطلاح چیرومانسی به معنای « پیشگویی از طریق کف دست» است. ومنحصراً آینده را پیشگوئی میکرد، در عین حال که ویژگیهای شخصیتی صاحبش را بیان می نمود ، ولی بعدها کف شناسان به این نتیجه رسیده اندکه برای پیشگوئی ، آینده باید به مطالعه شکل دست نیز بپردازند، که این علم جدید را اصطلاحاً چیروگنومی نامیدند. در روش جدید کف شناسی هر دو سیستم ذکر شده فوق به کار میرود. که به صورت دو موضوع قابل مطالعه دسته بندی گردیده و همچنین نتایج تاریخی قابل ملاحظه ای به همراه داشته که این نتایج ثبت شده اند. و به این دلیل است که کتاب حاضر به دو قسمت تقسیم شده است.

(شکل 3)

در قسمت اول راجع به شناسائی شکل دست، مطالعه می کنیم، در حالیکه قسمت دوم مربوط به مطالعه خطوط دست می باشد معمولاً افراد در مطالعه کف دست این دو قسمت را به طورجداگانه مطالعه می کنند ولی در مطالعه عملی دست باید هر دو قسمت را با یکدیگر تلفیق کنند. و همین جاست که در تلفیق مطالعات تئوری و عملی دچار مشکل میگردند. راه حل این تناقض برای دانشجوی کف شناسی که با چنین وحشتی روبرو می گردد ساده نیست به خصوص وقتی دائماً از طرف افراد عامی مورد سوال قرار میگیرند : راجع به من بگو، کی ازدواج خواهم کرد؟ چند فرزند خواهم داشت؟ عمرم چقدر است؟ و سوالاتی از این قبیل.پاسخ به این سوالات به سادگی حل نمی شود مگر از طریق تمرین. در این تمرینات روشهای قدیمی و جدید بطور مشخص و غیر منتظره ای در مقابل سیستمهای خرافی رایج قرار میگیرند که با زندگی بیرونی و درونی بشر در ارتباط می باشند. روش تئوری و عملی باید همراه به هم استفاده شوند. اما این سوال برای هر دانشجوئی پیش می آید که کدام تئوری؟.این کتاب بر اساس یافتن بهترین پاسخ برای این سوال طراحی شده است. ممکن است شما بگوئید که چیزی تحت عنوان علم کف شناسی وجود ندارد: فقط کف شناسان وجود دارند و هر کف شناسی سیستم خاص خود را چه صحیح و چه غلط ارائه میدهد. با این نتیجه که هنگام ارائه دادن تجربیات خود، قصد دارد برای تصحیح کف شناسی مرسوم چیزی به آن اضافه کند و یا بخشی از آن را حذف کند. برای مثال در صد سال گذشته حداقل 12 روش مختلف جهت طبقه بندی دست معرفی شده که در حال حاضر پنج یا شش روش از میان آنها، هنوز رایج می باشند. این خود یکی از عوامل گمراه شدن دانشجویان این رشته می باشد و دانشجو خود باید بهترین روش را تشخیص دهد و آنرا به کار گیرد. این دانشجویان بیشتر نیازمند کتابی هستند که در مورد بهترین روشهای کف شناسی بحث کرده باشد. تا قادر باشند سودمندترین روش را انتخاب کنند مشاهده صحیح روشهای کف شناسی جالب و مفید است. به خصوص برای افرادی که مایل به گسترش معلومات خود در این زمینه هستند و هم چنین مردم عادی که این رشته را مطالعه میکنند.


(شکل 4)
ممکن است در فکر نویسنده این نکته پیش آمده باشد که سیستمهای گوناگون و روشهای عالی متعددی در کف شناسی وجود دارد و در این میان کدامیک از روشها ممکن است اطلاعات گسترده ای را جهت آموزش ارائه دهد؟به هر حال فضای کلی کف شناسی شامل یک سری آمارگیریهای محدود از باورهای قدیمی است که بر این عقیده بوده اند که دست نشان دهنده شخصیت و سرنوشت صاحب خود می باشد. در حال حاضر بسیاری از باورهای قدیمی به طبقه بندی انسان پرداخته اند، البته بدین معنی نیست که این باورها دیگر دارای اهمیت نیستند، بلکه تلاش بسیاری جهت ادراک این باورها لازم است. برای مثال غالباً انتقاداتی که در مورد تکیه انسان بر نظامهای معنوی مانند فرشتگان ، فرشتگان مقرب و دیگر موجودات اثیری صورت میگیرد به نظر میرسد تاثیری نداشته باشند ، زیرا در عصری رخ میدهد که وجود روح کاملاً آشکار شده است. هم چنین طبیعت نظامهای اسراری به گونه ای است که آنچه را که برای نوع بشر و پیشرفت معنوی او با ارزش بوده است، محفوظ نگاه داشته ؛ در نتیجه بسیار مشکل است که ما از اصطلاحات علوم اسراری بخصوص در ارتباط با نظریات ستاره شناسی استفاده نکنیم.
شک و تردیدهائی که بواسطه این اصطلاحات و غنی بودن روابطشان برانگیخته می شود، جایگاهی در سیستمهای مدرن کف شناسی که اکنون بسیاری از روانشناسان عصر جدید آن را تایید می کنند، ندارد. در اغلب تحقیقات مدرن نکات قابل توجهی از سیستمهای کف شناسی مرسوم وجود دارد. شک و تردید به این علت بوجود می آید که چنین سیستمی سعی در ایجاد تصویری از ذات بشریت داشته است ، در صورتیکه برای ما بسیار ساده است که بدانیم هیچ کس قادر به ثبت تصویر معین و ارزشمندی از ذات درونی و بیرونی بشر نیست چون انسان شامل روح، روان و جسم فیزیکی است ؛ مگر اینکه علت وجودی انسان نهایتاً مکشوف گردد. بسیاری از جمله روانشناسان تلاش مداوم بر اینکه« انسان چیست؟» دارند، تا بتوانند تصویری از حالتهای روحی ـ روانی و فیزیکی انسان ارائه دهند بدون دانستن این نکته که اساساً « چرا انسان هستی دارد؟» اصل طبقه بندی که از چنین منبعی اقتباس شده، به حکم ضرورت بر پایه تلاش در جهت شرح و توضیح ارتباطی بین دستان و حالات ذهنی خاص و حتی ناهنجاریهای او دارد، اگرچه این روند خیلی وخیم تر گشته است. زیرا نمایش اشکال دست در ارتباط با تعاریف تئوری ناهنجاریها بوجود آمده است. برای مثال نوعی دست اکنون به عنوان « اسکیزوفرنی» معرفی میشود که در سطوح پزشکی حتی اختلاف نظر راجع به اینکه اسکیزوفرنی چیست؟ وجود دارد. مشکلات زمینه های کف شناسی کاملاً آشکارند به همین دلیل من ضروری دانسته ام تا تمامی تحقیقاتی را که توسط روانشناسان در حیطه کف شناسی انجام شده است ذکر کنم.



(شکل 5)
برای سهولت یادگیری کف شناسی بهتر است دانشجو ابتدا اسامی انگشتان، تپه ها و خطوط دست را آنگونه که در( اشکال 3،4،5 )نشان داده شده به خاطر بسپارد. انگشتان نیز مانند کف دست می توانند در بیان ویژگیهای شخصیتی تاثیر داشته باشند همانگونه که در کف شناسی عصر مدرن مهم می باشند. در روش کف شناسی قدیم سه بند کوچک انگشتان نشان دهنده سه وجه از خصوصیات روحی فرد می باشند. اولین بند مربوط به منیتها(Ego ) یا تفکر ، دومین بند مربوط به روان یا احساسات و سومین بند مربوط به کالبذ جسمانی می باشد.
(شکل6 ) نشان دهنده سیستمهای دیگری است که در آن بند اول را مربوط به جهان ذهنی، بند دوم را جهان عملکردها( عمل و عکس العمل) و بند سوم مربوط به جهان مادی می شود. در برخی موارد بخصوص در قرن شانزدهم ، دوازده بند انگشت کوچک دست بدون تردید در ارتباط با دوازده علامت برج نامگذاری می شدند ( برای مثال شکل 1 ) . اگرچه برای چنین ارتباطی، اهمیت شخصی قائل نبوده اند. در حال حاضر عقیده بر این است که هر کدام از این چهار انگشت بر زمینه های خاصی از تجلی رفتارهای انسانی حاکم می باشند. انگشت ژوپیتر که همان انگشت نشانه است، اشاره به دنیای مادی دارد: حاکم بر خواسته ها و اهداف فرد و روشی است که در ارتباط با عینیات و اندیشه های معنوی اتخاذ می کند. انگشت وسط، انگشت ساتورن است که انگشتان دیگر به دور آن جمع می شوند و این نشان دهنده تعادل درونی فرد در ارتباط با خواستهای معنوی و مادی او است ، در واقع حد فاصل نیروهای بیرونی و درونی است (شکل 3).



(شکل 6)
بخش دوم
انگشت آپولو یا انگشت حلقه بیانگر حالات احساسی و هیجانی و هم چنین روابط عاطفی و خلاقه فرد می باشد. کوچکترین انگشت مرکوری نام دارد، که در ارتباط با روابط جنسی و پول می باشد. قدرت یا ضعف انگشتان به واسطه طول و یا شکل آنها نشان داده می شود. همچنین خمیدگیهای بیش از حد انگشتان، انشعابات انرژی و نشانه های تاثیر سیاراتی که در ارتباط با انگشتان می باشند، در شناسائی آنها موثر است، انگشت شست به طور مجزا از سایر انگشتان دست بررسی می شود و بیشتر ریشه در جهان مادی دارد. و سومین بند انگشت شست منتهی به تپه ونوس می شود، این انگشت بوسیله سیاره مادی پر انرژی و خود مدار مارس کنترل می گردد. و نشان دهنده قدرت تمایلات و اراده، فرد می باشد. برای مطالعه بند انگشتان می توان از سیستمهای سنتی نیز استفاده کرد، در این سیستم بالاترین بند انگشت در ارتباط با قدرت اراده، بند انگشت وسط در ارتباط با منطق و تعقل و بند سوم حالتهای عاطفی را نشان میدهد.



(شکل 7)

(شکل 8)
در سیستم سنتی مطرح قرن نوزدهم کف دست به هفت منطقه اصلی تقسیم شده در زیر هر کدام از انگشتان تپه مربوط به آن انگشت نامگذاری شده است. (شکل 7). منطقه مرکز دست تحت نام سیاره مریخ است و در زیر و طرفین این منطقه احساسات و هیجاناتی که توسط انگشتان و اندازه آنها شناسائی می شود، در حالیکه منطقه مارس جهت بررسی خلق و خو، غرایز پرخاشگری فرد، مورد تفسیر قرار می گیرد. ونوس نماینده احساسات و انرژیهای مربوط به سلامتی، شادی و حتی جذابیتهای جنسی است. ماه سرچشمه توانائیهای خلاقه و جهت یافتن علائم عرفانی و میزان حساسیتهای روانی درنظر گرفته می شود. (کف شناسان دیگری جهت یافتن علائم ناپاکی آن را بررسی میکردهاند). در سیستمهای دیگر منطقه مارس بالای منطقه ماه و زیر منطقه مرکوری قرار دارد و هم چنین در سیستمهای دیگر بخش پائینی مارس در بالای ونوس و زیر طبقه ژوپیتر قرار دارد (شکل 7) مجموعه اینها منطقه ای بنام مارس تشکیل میدهد که در مسیر گسترده ای از یک طرف دست به طرف دیگر کشیده شده است وشامل علائم خشونت، تندخویی و سرکشی می شود.(شکل 8).



(شکل 9)
دستی که در (شکل 7) ملاحظه می شود، نمایانگر تقسیم بندیهای مرسوم کف شناسی در قرن نوزدهم توسط کف شناسان آمریکائی می باشد، اگرچه باید دقت کنید که سیستمهای ابتدائی کف شناسی دارای طبقه بندی و اسامی کاملاً متفاوتی است. در قرون وسطی توجه بسیار زیادی به مثلث کف دست (شکل7) می شد. در کف شناسی مدرن قرن نوزدهم، تاکید کمتری بر تپه های انگشتان و حتی مناطق مربوط به مارس می شود. تاثیرات سیاره مارس از ارتعاشات و ناحیه شست دست مطالعه می شود. در سیستمهای تلفیقی کف شناسی ، ستاره شناسی ، تپه های کف دست را به صورت یک منطقه البروج کوچک تقسیم بندی کرده اند.(شکل 9).



(شکل 10)
نام خطوط دست طی قرون گذشته تغییر کرده است، گرچه روش عمومی، تعبیر و تفسیر دست بر طبق معنی و مفهوم خطوط، تغییری جزئی کرده است، سه خط زندگی، سر و قلب هنوز در رابطه با سلامت جسمانی، ذهنی و عواطف انسانی تعبیر میگردند. برای تعبیر خط ساتورن روشهای گوناگونی وجود دارد، گاهی به آن خط سرنوشت و یا خط مرگ می گویند. اما عقیده عمومی بر این است که این خط تعیین کننده مسیری است که فرد از طریق آن به جایگاه معین خود در زندگی دست می یابد، مطمئناً این خط ارتباطی به سرنوشت یا مرگ ندارد، خط آپولو در رابطه با خلاقیت و تغییرپذیر بودن فرد تفسیر می گردد، در حالیکه حلقه ونوس به معنای افراط در احساسات و عواطف می باشد و یا به تعبیر برخی« خواستهای جنسی مفرط» می باشد. در سیستم تلفیقی ستاره شناسی ـ کف شناسی این دو خط با هم تفسیر می گردند. امروز خط مرکوری ، خط الهامات نامیده می شود و این خط به استعدادهای روانی فرد نیز مربوط می شود. اگر از شکل راهنمای فوق به عنوان راهنمائی جهت نامگذاری و مشخصات خطوط استفاده کنیم می توانیم تعابیری را که از خطوط کرده است واضحتر بیابیم:
خط قلب نشان دهنده قوت و یا ضعف عواطف و قوای فیزیکی قلب است. هر چقدر خط قلب واضح و پررنگتر باشد نشان دهنده فعالیت بهتر قلب است. و هم چنین بیشترین ثبات و پایداری در عواطف را نشان میدهد. خط عقل نشان دهنده قدرت نیروهای ذهنی است و هم چنین قدرت فیزیکی مغز را نشان میدهد. هر چقدر این خط واضح و پررنگتر باشد نشان دهنده بهترین توانائی تمرکز ، توانائی کنترل کردن خود و هم چنین خطرات کمتری ناشی از ناهنجاریهای مغزی خواهد بود. خط زندگی نشان دهنده قدرت مزاجی فرد و نوعی قدرت است که این قدرت و یا نیروی عضلانی به عنوان مبنای فیزیکی و جسمانی فرد عامل مهمی در زندگی او بشمار میرود.


(شکل 11)
خط ساتورن بر تپه ساتورن حاکم است و نشان دهنده حضور کیفیتهای متعادل در این گروه از افراد است. کسی که دارای چنین عوامل خود کنترلی می باشد ، کمتر در زندگی اعمال احمقانه انجام میدهد و در طول مدت زندگی می تواند بسیار آرام و ملایم رفتار کند.هر چقدر این خط واضح، روشن و مستقیم تر باشد، مسیر زندگی فرد نیز احتمالاً چنین خواهد بود. خط آپولو بر تپه آپولو تاکید دارد و نشان دهنده کیفیتهای درخشان آن نوع می باشد. اگر این خط واضحتر و پررنگتر باشد یعنی فرد بیشترین قدرت خلاقیت هنری و یا قدرت پول سازی در تجارتی که به آن میپردازد، را داراست. خطوط ساتورن و آپولو مشخص کننده سلامتی نیستند. خط مرکوری غالبا خط سلامتی خوانده می شود، که بطور واضح و روشنی نشان دهنده مشکلات سلامتی فرد است. خطوط فرعی متغیری نیز وجود دارند که به روشهای مختلفی تعبیر می شوند این خطوط را میتوان در(شکل 10) که از کتاب بنهام اقتباس گردیده، مشاهده کرد. پس حتی این بررسیها نیز ارزش توجه را دارند گرچه ممکن است کاملاً منفی قلمداد شوند. خط عاطفه که به صورت خطوط ریزی در قسمت بالای پهلوی دست وجود دارند ، نشان دهنده تعداد چگونگی دفعات ازدواج ، آنگونه که سابقاً باور داشته اند نیست و در حقیقت مشخص نیست که این خطوط با چه چیزی در ارتباط میباشند. خطوط تاثیرات را می توان به عنوان تاثیرات خارجی که بر زندگی شخص نفوذ می کنند تعبیر کرد، به همین دلیل است که آنها را خطوط نگرانی نیز می نامند: ادراک اینکه چگونه این باورهای مرسوم تا این مدت ادامه یافته اند بسیار مشکل است. حلقه سلیمان نیز مانند حلقه ساتورن مربوط به تاثیر جدا ساختن نیروهای سیارات از مابقی دست می باشد اما نظریات گوناگونی در ارتباط با تعبیر این خطوط وجود دارد. به هر حال امروزه توجهی که معطوف به خطوط فرعی می باشد تنها در زمینه تفسیر آنها به عنوان راهبـران (هدایت کنندگان) از یک بخش دست به بخش دیگر می باشد و خصوصیات آنها فقط در ارتباط با مناطق خاصی که درگیر آن می باشند، تعبیر می گردد. این نکته را باید به یاد داشت که وضعیت قرار گرفتن دست در ادراک شخصیت فرد حائز اهمیت می باشد . ترسیمات بنهام در (شکل11) بیشتر به این مسئله تاکید دارد که می بایست شکل قرارگیری دست را با توجه به خصوصیات فردی شخص در نظر گرفت. و نمی توانیم شکل دست را از شخصیت انسان و یا مجموعه شکل انسانی فرد تفکیک سازیم حالت و شکل دست و در مطالعه ویژگیهای شخصیتی حائز اهمیت هستند..........شکل دستها

اگر دستی سفت و سخت باشد و بسختی بطورکامل گشوده شود نشان دهنده لجاجت و سرسختی آن فرد است. به ندرت می توان براین تئوری تکیه کرد که کف شناسی بازتاب مادی از حالات روحی و روانی فرد است، بطوریکه حالات بیرونی انعکاس دهنده نیروهای درونی فرد می باشند شاید بر اساس تجزیه و تحلیلهای روانشناسی شخصیتی بتوان به این نتیجه رسید که وقتی کسی لبخند میزند یعنی اینکه خوشحال است ولی متاسفانه کف شناسی به این سادگی نمی باشد و دانشجویان مربوطه با تعابیر مختلفی در ارتباط با جزئیات کف دست و خطوط اصلی و فرعی پیدا میکنند. که حتی ممکن است در تحقیقات شخصی آنها کاملاً غیرمنطقی به نظر برسد. خصوصاً هنگامیکه دانشجو سعی می کند از روی نقوش کف دست برای پیش گوئی آینده شخص تعابیری ارائه دهد. همانطور که «هرون آلن » کف شناس قرن نوزدهم اشاره میکند:

« بزرگترین مشکلی که کف شناس با آن مواجه می شود در ارتباط با تعبیر حوادث آینده و علامات و نشانه های مرسوم است و بسیار جای تردید دارد. در نتیجه در موارد مرگ ناگهانی و حوادث غیرقابل پیش بینی نمی توان به علائمی اشاره کرد که این اتفاقات را قطعاً پیش بینی می کنند» ولی حقیقت این است که در مدارس کف شناسی علائم بخصوصی را پذیرفته اند که این علائم نشاندهندة وقایع پیش بینی نشده می باشند. و تا زمانیکه این علائم در تعبیر حوادث غیرقابل پیش بینی مردود نشده اند، باید آنها را بپذیریم در عین حال بسیار محتاطانه و با دقت به کار گیریم. «کاردان» متذکر می شود که از 45 نفری که «بارتلمی کوکلز» مرگ ناگهانی برای آنان پیش بینی کرده بود همگی به غیر از دو نفر بنابر پیش گوئی او از بین رفتند.»
خوشبختانه پیش بینی مرگ ناگهانی بسیار از کف شناسی متداول فاصله دارد . این نوع کف شناسی بر اساس مطالعه نقوش خاصی است که منجر به اتفاقات غیرقابل اجتناب میگردد .شکل اصلی کف شناسی به خصوص در فرمهای اولیه شامل یکسری اصطلاحاتی است که شکل و ساختارهای مختلف دست را به صفات شخصیتی و تمایلات خاص روانی در افراد، نسبت میدهد.
برای مثال وقتی «جان گائول» بر ضد کف شناسی و ستاره شناسی مقالاتی می نویسد،به ندرت این اصطلاحات را تائید میکند و برای اثبات نظریاتی که در مقابل اینها دارد، یک مجموعه دقیقی از ارتباط چنین اصطلاحاتی با هنر کف شناسی، ارائه میدهد.
یک دست کلفت نه تنها نشان دهنده قدرت بلکه نمایانگر شجاعت نیز می باشد. دستهای کوچک و لاغر ضعیف و ترسو هستند. دستها و انگشتان کشیده نشان دهنده فردی است که نه تنها قابلیت انجام کارهای مکانیکی بلکه مبتکر و خلاق نیز می باشند، ولی کسانیکه انگشتان کوتاه دارند نادان هستند و به درد هیچ کاری نمی خورند. دست سخت و عضلانی نشان دهنده افراد احمق و بی ادب است. دست نرم نشان دهنده شخص بذله گو ولی زن صفت می باشد؛ دست پرمو نشان دهنده افراد عیاش و خوش گذران؛ بند انگشتان بلند نشان دهنده افراد دست و دلباز ولی اگر بند انگشتان کوتاه و چاق باشند نشان دهنده افراد افراطی و نادان است. انگشتان لاغر و باریک نشان دهنده بذله گویی است و اگر دست این افراد به سمت بالا خمیدگی داشته باشد یعنی آزاده هستند ولی اگر به سمت پایین خمیدگی داشته باشد خسیس می باشند.
اتصالات دست بعنوان نمونهایی برای مشاهده و بررسی مستقیم بسیار جالب هستند. طبق نظریه عمومی بند انگشتان کلفت به معنای راحت طلبی و خوش گذرانی می باشد. در حالیکه انگشتان قابل انعطاف نشان دهنده مهارتهای ذهنی، کنجکاوی و زیاده روی می باشد. انگشتان کوتاه نشان دهنده طبیعتی آرامتر هستند. به هر حال هرگاه شخصی کمی عمیقتر به مسئله کف شناسی بنگرد مفاهیم را بهتر درک میکند و ساده انگاری را کنار میگذارد: نکته اصلی که در مورد انگشتان وجود دارد این است که سه بند انگشتان مربوط به قابلیتهای روانی مختلف انسانی میباشد.
«بنابراین اولین بند انگشتان نشان دهنده قابلیتهای معنوی و الهامات ، دومین بند انگشتان معرف قدرت منطق و استدلال و سومین یا پائینترین بند انگشت نشانگر غرایز مادی است. به هر حال اگر سومین بند انگشت نسبتاً بزرگتر و کلفتر از دیگر بند انگشتان باشد نشان دهنده غرایز غالب می باشد که این غرایز مربوط به خوش گذرانی و شهوات می باشند ؛ اگر دومین بند انگشت یبشتر از سایر بندها جلب توجه کند فرد عاشق استدلال و منطق است و مبداء زندگی وی منطقش خواهد بود. در حالیکه بند انگشتان اولیه نشان دهنده خصوصیات الهی و معنوی فرد هستند.»
تلاش برای یافتن دلیل قانع کننده ای جهت ارتباط بند انگشتان از قرن نوزدهم آغاز گردید. و این تلاش با کوششهای اولیه در زمینه اینکه هر کدام از این بند انگشتان را با یک منطقه فلکی ارتباط دهیم، اختلاف بسیار داشت.(شکل 1)
ممکن است فرد احساس کند این سیستم به واسطه میل ارتباط کالبد فیزیکی به مثلث روح و روان و کالبد که مربوط به تعالیم اسراری می شود، فلج گشته است . خصوصیات واقعی انگشتان کمی بعد از این ادراک گشت، آنجائیکه اصطلاحاتی همچون بلند بودن یا کوتاه بودن انگشتان به تنهائی تعبیر نمی گشت بلکه در ارتباط با کل دست تفسیر می گشت. هنگامیکه متوجه این اصل شدند راه برای مطالعه انگشتان در علم کف شناسی هموار شد، و به جای تقسیم بندی انگشتان به سه منطقه آنها را از منطقه ای که آغاز گشته بودند یعنی کف دست مورد مطالعه قرار دادند.بنابراین کف شناس قادر بود از این پس کف دست را به عنوان یک مجموعه مورد مطالعه قرار دهد. پس از این امکان تقسیم بندی دست به انواع مختلف دستها که دارای انگشتان بلند یا کوتاه بودند میسر گشت. حتی با پدید آمدن چنین طبقه بندی که در اواسط قرن نوزدهم بوجود آمد، تلاش برای طبقه بندی انواع دست در ارتباط با حالتهای روانشناختی مشخصی ادامه یافت: برای مثال دست ماله ای نشان دهنده یک شخصیت فعال بود.
از میان سیستمهای مختلف طبقه بندی دستها، رایجترین آن که امروزه استفاده می شود مربوط به کف شناس فرانسوی دوآرپن تیگنی می باشد، او هنر کف شناسی را توسط یک دختر کولی اسپانیایی آموخته بود و احتمالاً از سیستم ارتباط سیارات با کف دستان استفاده میکرد. زیرا دستها را در طبقه بندی خود به هفت نوع مختلف تقسیم کرده است ، دست ابتدایی ، دست ماله ای ، مخروطی. چهارگوش، پرگره، کشیده (نوکدار) و ترکیبی. این تقسیم بندی هفت گانه در کف شناسی جای گرفته است و عمدتاً در طبقه بندی «کنت لوئیز» که بر مبنای سیستم دوآرپن تیگنی کار میکند مورد تائید است، در واقع این هفت طبقه بندی بازتابی از هفت خصوصیت روانشناختی انسان می باشد. مشکل اصلی در طبقه بندی دوآرپن تیگنی، این بود که این سیستم کامل نبود و با انواع مختلف دستهای دیگر که در افراد دیده می شد مطابقت پیدا نمی کرد ؛ مبنای این تقسیم بندی منطقی نبود . به همین دلیل است که شکل هفتم دست به نام دست ترکیبی در تقسیم بندی ذکر شد، زیرا به راحتی شامل تمام دستهای دیگری که در شبکه تقسیم بندی وی جا نمی گرفتند، می شد. با این حال سیستم طبقه بندی او قابلیت توجه دارد.بخش سوم
در (شکل 12)این نوع دست به این علت ابتدائی نامیده شده است، چون به افرادی با ضریب هوشی بسیار پائین تعلق دارد، و به نظر میرسد، با آن میزان ضریب هوشی و ادراکی در ارتباط است که فقط برای زندگی معمولی لازم است، چنین دستی نشان دهنده آگاهی سطحی و ظاهری است. هیچ چیزی را درک نمی کند، مگر پدیده های مرئی و فیزیکی را، در واقع ذهنی است، که عادات و رسوم معمولی بر آن حاکم می باشد و قدرت تشخیص درست ندارد.



(شکل 12)
چنین شخصیتی قدرت ادراک منطق را نداشته و بسیار تنبل و کند می باشد. این افراد هیچ گونه قدرت تخیل و یا تجربه و تحلیل منطقی را ندارند و خود را از نظر فیزیکی و ذهنی آنچنان تسلیم می سازند، تا آنچه را که برای بقای خود ضروری است بدست آورند. در نتیجه افراد صاحب اینگونه دستها، در جنگ نه بخاطر شکوه و شرافت بلکه برای دفاع از خود می جنگند . این افراد بدون هیچ گونه توجهی به هنرهای مدرن جنگی، با درنده خویی می جنگند. در واقع این تشریح فوق، از دست ابتدائی به هیچ وجه بنیادی نمی باشد و فرد احساس می کند که دوآرپن تیگنی بواسطه موقعیت اجتماعی خود تسخیر شده است. او قطعاً از جایگاه یک انسان خوش گذران و از طبقات بالای جامعه صحبت می کند. چیرو که بخشی از سیستم دوآرپن تیگنی را بکار گرفته است، این نوع دست را بسیار خبیثانه توصیف می کند.
آنها بر شهوات خود تسلط ندارند و غالباً تسلیم می باشند ؛ عشق به اشکال، رنگها و زیبائی برای آنها جالب نیست ، اساساً موجوداتی خشمگین و پرهیجان می باشند ولی جسور نیستند…. آنها یک زیرکی غریزی دارند ولی این زیرکی حاصل منطق آنها نمی باشد. این افراد بدون هیچ گونه الهاماتی، می خورند. می نوشند. می خوابند و می میرند. البته صاحب چنین دستی مطابق با توضیحات بالا نمی باشد. و همانگونه که بعد خواهیم دید، اینگونه دستها در میان هنرمندان و افراد خلاق دیگر و حتی روشنفکران دیده می شود. اگر چه افرادی که دارای دست ابتدائی می باشند، با کیفیاتی که دوآرپن تیگنی تشریح کرده است مطابقت دارند. از دیدگاههای خاصی، این دست با شکل دست عنصر خاک (دست زمینی) مطابقت خواهد کرد.



(شکل 13)
دست ماله ای یا دست فعال (شکل 13)، برجسته ترین خصوصیتهای صاحبان این دست بدین ترتیب می باشد. فعال، پرتحرک، پرانرژی و البته هرچه که این دست سخت و محکمتر باشد خصوصیات فوق بیشتر در آن تاکید می شود. شخصی که چنین دستی دارد ثابت قدم ، دارای اعتماد به نفس و خواستار اطاعت کردن است، تا اینکه حقیقتاً شایستگی لازم جهت انجام کاری را داشته باشد. او بیشتر نکته سنج است تا فعال، بیشتر پر انرژی است تا اینکه دارای اشتیاق باشد، او در عشق بسیار ثابت قدم و صادق است، اگرچه کمتر پرهیجان و احساساتی است. در قیاس با دست مخروطی که به سمت چیزهای رمانتیک و شاعرانه تمایل دارد منطقی تر است… اینگونه افراد کمتر شهوانی وعیاش هستند و بیشتر حریص می باشند، از سفر کردن لذت میبرند و هم چنین از دیدن مکانهای جدید، بسیار اعتماد به نفس دارند اعتراضی به تنها بودن ندارند، معتقدند که سودمندی بر زیبائی یا مطبوع بودن مقدم است و موجب پیشرفت آنان میشود. چنین شخصی هنر معماری را ستایش می کند، ولی معتقد است باید کاربردی باشد، تا اینکه فقط جهت زیبائی بنا شده باشد. این افراد حسابگران بزرگی هستند و برای اینکه چیزی آنان را راضی کند، باید شگفت انگیز و دقیق و نشانگر عملکردهای فیزیکی بسیاری باشد. چنین افرادی بیشتر متمایل به تجارب هنری هستند، تا اینکه واقعاً هنرمند باشند؛ آنان ثروت را به تجملات ترجیح می دهند، بیشتر به کمیت ارزش می دهند تا کیفیت. برای آنکه شهری بدلخواه آنان باشد باید تمیز باشد و همچنین همراه با ساختمانها منظم و ظاهری تجاری باشد. اینگونه افراد معتقد به نظم و انضباط هستند و علت اینکه زندگی خود را منظم می کنند، به دلیل خواست انجام دادن کاری است نه اینکه نقش نظم و انضباط را دوست داشته باشند. قوانین زندگی این افراد بسیار جدی و سخت است و اغلب زورگو هستند به گونه ای آمرانه صحبت می کنند تا اینکه آراسته و شیوا سخن بگویند. این افراد شجاع، پرکار و محافظه کار هستند آنان به واسطه مشکلات کوچک از پا درنمی آیند و بر مشکلات بزرگ خود فائق می شوند: این افراد بیشتر میل به امر و نهی دارند و طاقت مقاومت در مقابل فرامین خود را از جانب دیگران ندارند، مگر اینکه برای آنها نفع شخصی داشته باشد. همیشه مراقب متعلقات خود هستند و آماده جنگیدن برای بدست آوردن حقوق خود می باشند.
شاید نسبت به هرون آلن بی انصافی کرده باشیم، اگر این نوع دست را بیشتر به اسکاتلندی ها نسبت بدهیم، تا به انگلیسی ها آنهم به دلیل صنعت گری، محافظه کاری … اقتصاد، احتیاط و محاسبه گری. ممکن است، جستجوگر تصور کند که استحکام دست از شکل ماله ای دست اهمیت بیشتری دارد، و اگر دستی نرم باشد، مثل شخصیت فرد تغییر خواهد کرد، به گونه ای که ممکن است آن را کاملاً برعکس تعبیر کنیم.
وقتی دست ماله ای، نرم و لطیف باشد، فرد شخصیتی قدرتمند خواهد داشت و آنهم تنبلی است. چنین فردی دیر از خواب بیدار می شود و به تنبلی عادت دارد ولی عاشق سر و صدا و تحرک می باشد، او سفر کردن را دوست دارد و از شنیدن مطالبی راجع به سفر کردن لذت میبرد، اما او باید به راحتی سفر کند و بیشتر ترجیح میدهد در مورد اعمال و رفتار دیگران بشنود و بخواند تا اینکه خود فردی فعال و انرژیک باشد.
چیرو نظرات گوناگونی راجع به انواع دست ماله ای دارد:
… دست ماله ای هنگامیکه سخت و محکم باشد، نشان دهنده طبیعتی خستگی ناپذیر و هیجانی است، اما سرشار از هدف و اشتیاق است. اگر این دست نرم و شل باشد نشان دهنده فردی خستگی ناپذیر ولی روحیه ای تحریک پذیر می باشد، چنین شخصی خیلی خوب کارها را آغاز میکند، اما

/ 2 نظر / 41 بازدید
پریسا

سلام به دوست خوبم.منم اومدم سر زدم. حتما بیا که کلی مطلب آپدیت کردم

خانومی

وبلاگت خیلی خوبه فقط نظر منو کم داشت که گذاشتم ! یه سری هم به من بزن چون سایت من هم تو را کم داره ! بیا ادرستو تو سایت من ثبت کن خوشحال میشم خانومی