قدرت کردگار می بینم حالت روزگار می بینم

از نجوم این سخن نمی گویم بلکه از کردگار می بینم

روز شنبه ز شهر ذوالقعده تن او بر مزار می بینم

شه چو بیرون رود ز جایگهش شه دیگر بکار می بینم

هست فصل حجاب در عهدش فصل را بی تبار می بینم

چون دو ده سال پادشاهی کرد شهیش را کنار می بینم

پسرش چون به تخت بنشیند بوالعجب روزگار می بینم

غارت و قتل مردم ایران دست خارج بکار می بینم

اعتصاب و حساب در عهدش سخت بی اختیار می بینم

ظلمت ظلم ظالمان دیار بی حد و بی شمار می بینم

ظلم پنهان خیانت و تزویر بر اعاظم شعار می بینم

جنگ و آشوب و فتنه بسیار در کمین بی شمار می بینم

بر سر هر کوی و برزن نام او زشت و خوار می بینم

کم ز چل چونکه پادشاهی کرد سلطه اش تارومار می بینم

سیدی را ز نسل آل رسول نام او برقرار می بینم

نائب مهدی آشکار شده قامتش استوار می بینم

پیشوای تمام دانایی رهبری باوقار می بینم

رهنما و امام هفت اقلیم حالت روزگار می یبینم

عدل و دادی که می شود پیدا دولتش پایدار می بینم

هرکجا رو نهد به فضل اله دشمنش خاکسار می بینم

بعد از این شاهی از میان برود عالمی چون نگار می بینم

غم مخور زآنکه من در این تشویش خرمی وصل یار می بینم

بعد از او خود امام خواهد آمد که جهان را مدار می بینم

دولت مهدی آشکار شود بلکه من آشکار می بینم

گرگ با میش و شیر با آهو در چرا هم کنار می بینم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٧