ناشناخته ها/تحقیقی پیرامون کف شناسی

کف شناسی قدیمی کاملا با روش امروزی مغایر می باشد. و هنوز برخی از اشکال و روشهای قدیمی اعتبار دارند و قابل بررسی هستند.
اگرچه اینها ممکن است صرفا دال بر تاریخچه کف شناسی و یا نمایشی باشند. برای مثال یکی از متخصصین کف شناسی قرن هفدهم اینگونه گفته است که :
«وقتی خط قلب در سرتاسر دست کشیده باشد، و زیر انگشت وسط بدون هیچ انشعابی پایان یابد، این نشانه شخصی است که در طول زندگی در اثر جهالت خود با خطر مرگ روبرو می شود»

بخش اول

امروز این خط بسیار رایج است و در واقع چنین خطی و شناسائی آن احتمالا بسیاری از مردم را تحت تاثیر قرار میدهد و گاهی نیز تعابیر مربوط به آن می تواند بسیار ناراحت کننده باشد. در قرن نوزدهم چنین تعابیر خشنی از اعتبار ساقط شد و خط مذکور «صرفا نشان دهنده احساسات شهوانی و عواطف وعشق فرد با اندیشه کسب لذت از روابط جنسی گره خورد.»
کف شناسی مدرن در این زمینه اهمیتی برای کف شناسی مرسوم و قدیمی قائل نیست، در نتیجه تغییر این خط معکوس می شود و می توانیم نتیجه بگیریم که حضور این خط در یک دست ممکن است تعبیر متفاوتی داشته باشد، مانند اینکه : «فرد صاحب این خط ارتباط جنسی کمتری دارد.»
این سه تعبیر مختلف از یک سو ممکن است منجر به این سئوال گردد که :«آیا واقعیت دارد که دست ممکن است نشان دهنده ویژگیهای شخصیتی و یا شخصیت فرد باشد» در واقع فرهنگ گسترده مربوط به کف شناسی غالبا با یکدیگر متناقض هستند و حتی یک کف شناس دروغین ممکن است، چنان وسوسه شود که تمامی فرهنگ کف شناسی گذشته را خرافات قلمداد کرده و قابل استفاده در عصر مدرن نداند.اگرچه هرکسی که در فرهنگ کف شناسی کند و کاو کند، به هر حال تحت تاثیر نکات خاصی که در مورد دستها و خطوط آن گفته شده است ، قرار می گیرد. همانطور که دس بالورز کف شناس مشهور فرانسوی می گوید:




(شکل 1)

بد نیست، که به کندوکاو معانی سنتهای رایج بپردازیم ، زیرا اینها همیشه شواهدی از چیزهائی هستند که باعث حفظ باورهای ما میگردند. مفاهیم اصلی غالباً در زیر یک ردای دروغین پنهان میگردند و انسانها با کلیتی مواجه می شوند ولی اساتید باید قادر باشند ناخالصیها و جزئیات امور را از اصل مفاهیم تفکیک کنند.
غالباً جزئیات اضافه کف شناسی خیلی پیچیده نمی باشند و به راحتی قابل مشاهده و بررسی هستند. برای مثال در حالیکه به انشعابات متعدد یک خط قلب مشخص توجه می کنیم نمی توانیم منکر ارتباط این انشعابات با خط قلب شویم. هر موردی می تواند اشاره بر مراتبی عاطفی داشته باشد و همیشه اینگونه تعبیر شده است که خط قلب در ارتباط با عواطف است ، حتی در دوره ای که کاملاً تحت عنوان خط قلب نماگذاری نشده بود. امروزه بدون هیچ شک و تردیدی می توان گفت که نگرشهای احساسی با جنسیت و آمیزش جنسی در ارتباط هستند. و اینکه تغییر در این خط تحت تاثیر تغییر حالتهای جنسی است، با این حال یک ارتباط مستقیم با تعالیمی که بیش از پانصدسال قدمت دارند پیدا می کنیم ، این خط توسط یک کف شناس قرون وسطی در ارتباط با «بخشهای مربوط به اندامهای جنسی» تعبیر شده است. البته کف شناسی نسبت به ایام گذشته تحریف گشته است و همراه با چنین تحریفاتی پیچیدگیهای مبهمی نیز به وجود آمده که غالباً موجب گمراه شدن عوام میگردد، و همچنین کسانیکه مایل هستند ، علم کف شناسی را شخصاً مطالعه کنند. ما نمی توانیم زمان را به گذشته برگردانیم و تکنیکهای کف شناسی تحریف شده قدیمی را بازسازی کنیم زیرا مربوط به دیدگاه انسانی میشده که دیگر قابل دسترسی نیستند. نظریه انسان پانصدسال پیش مشخصاً ، ایجاد تعادل مابین بهشت و جهنم بوده است. برای مثال : وجود خطوط سیاه به روی زمینه های سفید نشان دهنده اصول اخلاقی بوده است، درآن زمانها انسانهای شریر را مورد تمسخر قرار میدهند و قهرمانان را تمجید و ستایش میکردند و تمامی اینها به گونه ای است که در این روزگار برای ما به هیچ وجه قابل تصور نیست. وجود علائم و خطوطی که نشان دهنده از دست دادن نجابت یا زنای با محارم و یا لواط می بود منجر به آتش جهنم می شد و باری مردمی که ترس زیادی از گناه داشتند. معنای مختلفی در بر داشت. در حالیکه چنین مواردی هم به ابروی مردمان این عصر جدید آزادی نمی آورد. نه تنها اصول اجتماعی تغییر کرده اند و ما دارای فرهنگ کاملاً متفاوتی هستیم؛ بلکه نگرش ما نسبت به نوع بشر نیز تغییر کرده است. به همین دلیل ما سوالات متفاوتی از دستان خود داریم، در عین حال نباید خود را فریب دهیم و فکر کنیم این سوالات دارای اهمیت بیشتر و یا کمتر هستند. افراد عادی که اکنون نزد کف شناس جهت مشاوره میروند در واقع همان سوالاتی را دارند که بدون تردید انسان در هزاران سال پیش داشته است. برای مثال: میخواهند بدانند چه زمانی ازدواج میکنند، چند فرزند خواهند داشت، آیا همسرشان ثروت کافی خواهد داشت یا خیر؟


(شکل 2)

در واقع تغییرات عمده ای که در مورد نظریه کف شناسی در صد سال اخیر رخ داده است در برگیرنده دیدگاه دانش آن میشود، در حالیکه سوالاتی که از کف شناسان می شود و پاسخهائی که کف شناسان میدهند تغییر عمده ای نکرده است. جنبش مهم در زمینه مطالعه سمبلها و نشانه های دست رخ داده است. مانند مطالعه خطوط و اشکالی خاص به طور مجزا و همچنین مطالعه دست در مجموع و به عنوان خطوط و یافتهائی که در هماهنگی با یکدیگر قرار میگیرند.
این جنبش عمومی مربوط به تفسیر جهان از دیدگاه افلاطون و نشانه های افلاطونی است ، چرا که افلاطون جهان را به عنوان یک ملیت تعبیر و تفسیر می کند.
در قرن شانزدهم یک کف شناس فرانسوی اظهار کرد که دو خط در زیر ناخن شست نشان دهنده عدم نجابت می باشد ( شکل 1) .
کف شناس انگلیسی قرن شانزدهم همچنین اظهار داشت که سه خط در زیر ناخن شست نشاندهنده احتیاج مبرم به وفاداری و صداقت می باشد که در صورت از بین رفتن این وفاداری و صداقت این شخص بدشانس دست به اعمالی میزند که موجب به دار آویخته شدن او میگردد.(شکل 2). البته کف شناسان مدرن کمتر اینگونه به جزئیات خطوط میپردازند زیرا اینگونه کف شناسی امروزه فقط در بدترین کتب مربوط به کف شناسی مطرح می شوند. در کف شناسی مدرن، متخصص یک عامل حاضر در کف دست را در قیاس با عوامل دیگر تعبیر و نتیجه گیری میکند. نتیجه گیری آنها به این صورت است که خصوصیات حقیقی علائم و خطوط در دست با توجه به خطوط منفرد، بافتها و نقشها و چگونگی ارتباط با یکدیگر تعبیر شوند،تا بتوانند یک تصویر کلی از شخص به ما ارائه دهند. نه اینکه در جهت ارائه یک تصویر معین و اغلب اوقات زیاده از حد دراماتیک از شخص باشد. در نتیجه روشهای گوناگونی برای مشاهده دست موجود است، که تمام این روشها بر این اساس هستند که دست ، انعکاسی از خصوصیات و ویژگیهای شخصیتی صاحبش می باشد. آنچه تغییر یافته، چگونگی تعبیر و تفسیر دست است. در گذشته کف شناسی بر مبنای علائم منفردی که به روی خطوط کف دست دیده میشد، بوده است. در کتابهای اولیه کف شناسی فقط به خطوط و علائم ویژه و مشخص توجه میشده و شکل دست را بطور کلی نادیده میگرفته اند. اصطلاح چیرومانسی به معنای « پیشگویی از طریق کف دست» است. ومنحصراً آینده را پیشگوئی میکرد، در عین حال که ویژگیهای شخصیتی صاحبش را بیان می نمود ، ولی بعدها کف شناسان به این نتیجه رسیده اندکه برای پیشگوئی ، آینده باید به مطالعه شکل دست نیز بپردازند، که این علم جدید را اصطلاحاً چیروگنومی نامیدند. در روش جدید کف شناسی هر دو سیستم ذکر شده فوق به کار میرود. که به صورت دو موضوع قابل مطالعه دسته بندی گردیده و همچنین نتایج تاریخی قابل ملاحظه ای به همراه داشته که این نتایج ثبت شده اند. و به این دلیل است که کتاب حاضر به دو قسمت تقسیم شده است.

(شکل 3)

در قسمت اول راجع به شناسائی شکل دست، مطالعه می کنیم، در حالیکه قسمت دوم مربوط به مطالعه خطوط دست می باشد معمولاً افراد در مطالعه کف دست این دو قسمت را به طورجداگانه مطالعه می کنند ولی در مطالعه عملی دست باید هر دو قسمت را با یکدیگر تلفیق کنند. و همین جاست که در تلفیق مطالعات تئوری و عملی دچار مشکل میگردند. راه حل این تناقض برای دانشجوی کف شناسی که با چنین وحشتی روبرو می گردد ساده نیست به خصوص وقتی دائماً از طرف افراد عامی مورد سوال قرار میگیرند : راجع به من بگو، کی ازدواج خواهم کرد؟ چند فرزند خواهم داشت؟ عمرم چقدر است؟ و سوالاتی از این قبیل.پاسخ به این سوالات به سادگی حل نمی شود مگر از طریق تمرین. در این تمرینات روشهای قدیمی و جدید بطور مشخص و غیر منتظره ای در مقابل سیستمهای خرافی رایج قرار میگیرند که با زندگی بیرونی و درونی بشر در ارتباط می باشند. روش تئوری و عملی باید همراه به هم استفاده شوند. اما این سوال برای هر دانشجوئی پیش می آید که کدام تئوری؟.این کتاب بر اساس یافتن بهترین پاسخ برای این سوال طراحی شده است. ممکن است شما بگوئید که چیزی تحت عنوان علم کف شناسی وجود ندارد: فقط کف شناسان وجود دارند و هر کف شناسی سیستم خاص خود را چه صحیح و چه غلط ارائه میدهد. با این نتیجه که هنگام ارائه دادن تجربیات خود، قصد دارد برای تصحیح کف شناسی مرسوم چیزی به آن اضافه کند و یا بخشی از آن را حذف کند. برای مثال در صد سال گذشته حداقل 12 روش مختلف جهت طبقه بندی دست معرفی شده که در حال حاضر پنج یا شش روش از میان آنها، هنوز رایج می باشند. این خود یکی از عوامل گمراه شدن دانشجویان این رشته می باشد و دانشجو خود باید بهترین روش را تشخیص دهد و آنرا به کار گیرد. این دانشجویان بیشتر نیازمند کتابی هستند که در مورد بهترین روشهای کف شناسی بحث کرده باشد. تا قادر باشند سودمندترین روش را انتخاب کنند مشاهده صحیح روشهای کف شناسی جالب و مفید است. به خصوص برای افرادی که مایل به گسترش معلومات خود در این زمینه هستند و هم چنین مردم عادی که این رشته را مطالعه میکنند.


(شکل 4)
ممکن است در فکر نویسنده این نکته پیش آمده باشد که سیستمهای گوناگون و روشهای عالی متعددی در کف شناسی وجود دارد و در این میان کدامیک از روشها ممکن است اطلاعات گسترده ای را جهت آموزش ارائه دهد؟به هر حال فضای کلی کف شناسی شامل یک سری آمارگیریهای محدود از باورهای قدیمی است که بر این عقیده بوده اند که دست نشان دهنده شخصیت و سرنوشت صاحب خود می باشد. در حال حاضر بسیاری از باورهای قدیمی به طبقه بندی انسان پرداخته اند، البته بدین معنی نیست که این باورها دیگر دارای اهمیت نیستند، بلکه تلاش بسیاری جهت ادراک این باورها لازم است. برای مثال غالباً انتقاداتی که در مورد تکیه انسان بر نظامهای معنوی مانند فرشتگان ، فرشتگان مقرب و دیگر موجودات اثیری صورت میگیرد به نظر میرسد تاثیری نداشته باشند ، زیرا در عصری رخ میدهد که وجود روح کاملاً آشکار شده است. هم چنین طبیعت نظامهای اسراری به گونه ای است که آنچه را که برای نوع بشر و پیشرفت معنوی او با ارزش بوده است، محفوظ نگاه داشته ؛ در نتیجه بسیار مشکل است که ما از اصطلاحات علوم اسراری بخصوص در ارتباط با نظریات ستاره شناسی استفاده نکنیم.
شک و تردیدهائی که بواسطه این اصطلاحات و غنی بودن روابطشان برانگیخته می شود، جایگاهی در سیستمهای مدرن کف شناسی که اکنون بسیاری از روانشناسان عصر جدید آن را تایید می کنند، ندارد. در اغلب تحقیقات مدرن نکات قابل توجهی از سیستمهای کف شناسی مرسوم وجود دارد. شک و تردید به این علت بوجود می آید که چنین سیستمی سعی در ایجاد تصویری از ذات بشریت داشته است ، در صورتیکه برای ما بسیار ساده است که بدانیم هیچ کس قادر به ثبت تصویر معین و ارزشمندی از ذات درونی و بیرونی بشر نیست چون انسان شامل روح، روان و جسم فیزیکی است ؛ مگر اینکه علت وجودی انسان نهایتاً مکشوف گردد. بسیاری از جمله روانشناسان تلاش مداوم بر اینکه« انسان چیست؟» دارند، تا بتوانند تصویری از حالتهای روحی ـ روانی و فیزیکی انسان ارائه دهند بدون دانستن این نکته که اساساً « چرا انسان هستی دارد؟» اصل طبقه بندی که از چنین منبعی اقتباس شده، به حکم ضرورت بر پایه تلاش در جهت شرح و توضیح ارتباطی بین دستان و حالات ذهنی خاص و حتی ناهنجاریهای او دارد، اگرچه این روند خیلی وخیم تر گشته است. زیرا نمایش اشکال دست در ارتباط با تعاریف تئوری ناهنجاریها بوجود آمده است. برای مثال نوعی دست اکنون به عنوان « اسکیزوفرنی» معرفی میشود که در سطوح پزشکی حتی اختلاف نظر راجع به اینکه اسکیزوفرنی چیست؟ وجود دارد. مشکلات زمینه های کف شناسی کاملاً آشکارند به همین دلیل من ضروری دانسته ام تا تمامی تحقیقاتی را که توسط روانشناسان در حیطه کف شناسی انجام شده است ذکر کنم.



(شکل 5)
برای سهولت یادگیری کف شناسی بهتر است دانشجو ابتدا اسامی انگشتان، تپه ها و خطوط دست را آنگونه که در( اشکال 3،4،5 )نشان داده شده به خاطر بسپارد. انگشتان نیز مانند کف دست می توانند در بیان ویژگیهای شخصیتی تاثیر داشته باشند همانگونه که در کف شناسی عصر مدرن مهم می باشند. در روش کف شناسی قدیم سه بند کوچک انگشتان نشان دهنده سه وجه از خصوصیات روحی فرد می باشند. اولین بند مربوط به منیتها(Ego ) یا تفکر ، دومین بند مربوط به روان یا احساسات و سومین بند مربوط به کالبذ جسمانی می باشد.
(شکل6 ) نشان دهنده سیستمهای دیگری است که در آن بند اول را مربوط به جهان ذهنی، بند دوم را جهان عملکردها( عمل و عکس العمل) و بند سوم مربوط به جهان مادی می شود. در برخی موارد بخصوص در قرن شانزدهم ، دوازده بند انگشت کوچک دست بدون تردید در ارتباط با دوازده علامت برج نامگذاری می شدند ( برای مثال شکل 1 ) . اگرچه برای چنین ارتباطی، اهمیت شخصی قائل نبوده اند. در حال حاضر عقیده بر این است که هر کدام از این چهار انگشت بر زمینه های خاصی از تجلی رفتارهای انسانی حاکم می باشند. انگشت ژوپیتر که همان انگشت نشانه است، اشاره به دنیای مادی دارد: حاکم بر خواسته ها و اهداف فرد و روشی است که در ارتباط با عینیات و اندیشه های معنوی اتخاذ می کند. انگشت وسط، انگشت ساتورن است که انگشتان دیگر به دور آن جمع می شوند و این نشان دهنده تعادل درونی فرد در ارتباط با خواستهای معنوی و مادی او است ، در واقع حد فاصل نیروهای بیرونی و درونی است (شکل 3).



(شکل 6)
بخش دوم
انگشت آپولو یا انگشت حلقه بیانگر حالات احساسی و هیجانی و هم چنین روابط عاطفی و خلاقه فرد می باشد. کوچکترین انگشت مرکوری نام دارد، که در ارتباط با روابط جنسی و پول می باشد. قدرت یا ضعف انگشتان به واسطه طول و یا شکل آنها نشان داده می شود. همچنین خمیدگیهای بیش از حد انگشتان، انشعابات انرژی و نشانه های تاثیر سیاراتی که در ارتباط با انگشتان می باشند، در شناسائی آنها موثر است، انگشت شست به طور مجزا از سایر انگشتان دست بررسی می شود و بیشتر ریشه در جهان مادی دارد. و سومین بند انگشت شست منتهی به تپه ونوس می شود، این انگشت بوسیله سیاره مادی پر انرژی و خود مدار مارس کنترل می گردد. و نشان دهنده قدرت تمایلات و اراده، فرد می باشد. برای مطالعه بند انگشتان می توان از سیستمهای سنتی نیز استفاده کرد، در این سیستم بالاترین بند انگشت در ارتباط با قدرت اراده، بند انگشت وسط در ارتباط با منطق و تعقل و بند سوم حالتهای عاطفی را نشان میدهد.



(شکل 7)

(شکل 8)
در سیستم سنتی مطرح قرن نوزدهم کف دست به هفت منطقه اصلی تقسیم شده در زیر هر کدام از انگشتان تپه مربوط به آن انگشت نامگذاری شده است. (شکل 7). منطقه مرکز دست تحت نام سیاره مریخ است و در زیر و طرفین این منطقه احساسات و هیجاناتی که توسط انگشتان و اندازه آنها شناسائی می شود، در حالیکه منطقه مارس جهت بررسی خلق و خو، غرایز پرخاشگری فرد، مورد تفسیر قرار می گیرد. ونوس نماینده احساسات و انرژیهای مربوط به سلامتی، شادی و حتی جذابیتهای جنسی است. ماه سرچشمه توانائیهای خلاقه و جهت یافتن علائم عرفانی و میزان حساسیتهای روانی درنظر گرفته می شود. (کف شناسان دیگری جهت یافتن علائم ناپاکی آن را بررسی میکردهاند). در سیستمهای دیگر منطقه مارس بالای منطقه ماه و زیر منطقه مرکوری قرار دارد و هم چنین در سیستمهای دیگر بخش پائینی مارس در بالای ونوس و زیر طبقه ژوپیتر قرار دارد (شکل 7) مجموعه اینها منطقه ای بنام مارس تشکیل میدهد که در مسیر گسترده ای از یک طرف دست به طرف دیگر کشیده شده است وشامل علائم خشونت، تندخویی و سرکشی می شود.(شکل 8).



(شکل 9)
دستی که در (شکل 7) ملاحظه می شود، نمایانگر تقسیم بندیهای مرسوم کف شناسی در قرن نوزدهم توسط کف شناسان آمریکائی می باشد، اگرچه باید دقت کنید که سیستمهای ابتدائی کف شناسی دارای طبقه بندی و اسامی کاملاً متفاوتی است. در قرون وسطی توجه بسیار زیادی به مثلث کف دست (شکل7) می شد. در کف شناسی مدرن قرن نوزدهم، تاکید کمتری بر تپه های انگشتان و حتی مناطق مربوط به مارس می شود. تاثیرات سیاره مارس از ارتعاشات و ناحیه شست دست مطالعه می شود. در سیستمهای تلفیقی کف شناسی ، ستاره شناسی ، تپه های کف دست را به صورت یک منطقه البروج کوچک تقسیم بندی کرده اند.(شکل 9).



(شکل 10)
نام خطوط دست طی قرون گذشته تغییر کرده است، گرچه روش عمومی، تعبیر و تفسیر دست بر طبق معنی و مفهوم خطوط، تغییری جزئی کرده است، سه خط زندگی، سر و قلب هنوز در رابطه با سلامت جسمانی، ذهنی و عواطف انسانی تعبیر میگردند. برای تعبیر خط ساتورن روشهای گوناگونی وجود دارد، گاهی به آن خط سرنوشت و یا خط مرگ می گویند. اما عقیده عمومی بر این است که این خط تعیین کننده مسیری است که فرد از طریق آن به جایگاه معین خود در زندگی دست می یابد، مطمئناً این خط ارتباطی به سرنوشت یا مرگ ندارد، خط آپولو در رابطه با خلاقیت و تغییرپذیر بودن فرد تفسیر می گردد، در حالیکه حلقه ونوس به معنای افراط در احساسات و عواطف می باشد و یا به تعبیر برخی« خواستهای جنسی مفرط» می باشد. در سیستم تلفیقی ستاره شناسی ـ کف شناسی این دو خط با هم تفسیر می گردند. امروز خط مرکوری ، خط الهامات نامیده می شود و این خط به استعدادهای روانی فرد نیز مربوط می شود. اگر از شکل راهنمای فوق به عنوان راهنمائی جهت نامگذاری و مشخصات خطوط استفاده کنیم می توانیم تعابیری را که از خطوط کرده است واضحتر بیابیم:
خط قلب نشان دهنده قوت و یا ضعف عواطف و قوای فیزیکی قلب است. هر چقدر خط قلب واضح و پررنگتر باشد نشان دهنده فعالیت بهتر قلب است. و هم چنین بیشترین ثبات و پایداری در عواطف را نشان میدهد. خط عقل نشان دهنده قدرت نیروهای ذهنی است و هم چنین قدرت فیزیکی مغز را نشان میدهد. هر چقدر این خط واضح و پررنگتر باشد نشان دهنده بهترین توانائی تمرکز ، توانائی کنترل کردن خود و هم چنین خطرات کمتری ناشی از ناهنجاریهای مغزی خواهد بود. خط زندگی نشان دهنده قدرت مزاجی فرد و نوعی قدرت است که این قدرت و یا نیروی عضلانی به عنوان مبنای فیزیکی و جسمانی فرد عامل مهمی در زندگی او بشمار میرود.


(شکل 11)
خط ساتورن بر تپه ساتورن حاکم است و نشان دهنده حضور کیفیتهای متعادل در این گروه از افراد است. کسی که دارای چنین عوامل خود کنترلی می باشد ، کمتر در زندگی اعمال احمقانه انجام میدهد و در طول مدت زندگی می تواند بسیار آرام و ملایم رفتار کند.هر چقدر این خط واضح، روشن و مستقیم تر باشد، مسیر زندگی فرد نیز احتمالاً چنین خواهد بود. خط آپولو بر تپه آپولو تاکید دارد و نشان دهنده کیفیتهای درخشان آن نوع می باشد. اگر این خط واضحتر و پررنگتر باشد یعنی فرد بیشترین قدرت خلاقیت هنری و یا قدرت پول سازی در تجارتی که به آن میپردازد، را داراست. خطوط ساتورن و آپولو مشخص کننده سلامتی نیستند. خط مرکوری غالبا خط سلامتی خوانده می شود، که بطور واضح و روشنی نشان دهنده مشکلات سلامتی فرد است. خطوط فرعی متغیری نیز وجود دارند که به روشهای مختلفی تعبیر می شوند این خطوط را میتوان در(شکل 10) که از کتاب بنهام اقتباس گردیده، مشاهده کرد. پس حتی این بررسیها نیز ارزش توجه را دارند گرچه ممکن است کاملاً منفی قلمداد شوند. خط عاطفه که به صورت خطوط ریزی در قسمت بالای پهلوی دست وجود دارند ، نشان دهنده تعداد چگونگی دفعات ازدواج ، آنگونه که سابقاً باور داشته اند نیست و در حقیقت مشخص نیست که این خطوط با چه چیزی در ارتباط میباشند. خطوط تاثیرات را می توان به عنوان تاثیرات خارجی که بر زندگی شخص نفوذ می کنند تعبیر کرد، به همین دلیل است که آنها را خطوط نگرانی نیز می نامند: ادراک اینکه چگونه این باورهای مرسوم تا این مدت ادامه یافته اند بسیار مشکل است. حلقه سلیمان نیز مانند حلقه ساتورن مربوط به تاثیر جدا ساختن نیروهای سیارات از مابقی دست می باشد اما نظریات گوناگونی در ارتباط با تعبیر این خطوط وجود دارد. به هر حال امروزه توجهی که معطوف به خطوط فرعی می باشد تنها در زمینه تفسیر آنها به عنوان راهبـران (هدایت کنندگان) از یک بخش دست به بخش دیگر می باشد و خصوصیات آنها فقط در ارتباط با مناطق خاصی که درگیر آن می باشند، تعبیر می گردد. این نکته را باید به یاد داشت که وضعیت قرار گرفتن دست در ادراک شخصیت فرد حائز اهمیت می باشد . ترسیمات بنهام در (شکل11) بیشتر به این مسئله تاکید دارد که می بایست شکل قرارگیری دست را با توجه به خصوصیات فردی شخص در نظر گرفت. و نمی توانیم شکل دست را از شخصیت انسان و یا مجموعه شکل انسانی فرد تفکیک سازیم حالت و شکل دست و در مطالعه ویژگیهای شخصیتی حائز اهمیت هستند..........شکل دستها

اگر دستی سفت و سخت باشد و بسختی بطورکامل گشوده شود نشان دهنده لجاجت و سرسختی آن فرد است. به ندرت می توان براین تئوری تکیه کرد که کف شناسی بازتاب مادی از حالات روحی و روانی فرد است، بطوریکه حالات بیرونی انعکاس دهنده نیروهای درونی فرد می باشند شاید بر اساس تجزیه و تحلیلهای روانشناسی شخصیتی بتوان به این نتیجه رسید که وقتی کسی لبخند میزند یعنی اینکه خوشحال است ولی متاسفانه کف شناسی به این سادگی نمی باشد و دانشجویان مربوطه با تعابیر مختلفی در ارتباط با جزئیات کف دست و خطوط اصلی و فرعی پیدا میکنند. که حتی ممکن است در تحقیقات شخصی آنها کاملاً غیرمنطقی به نظر برسد. خصوصاً هنگامیکه دانشجو سعی می کند از روی نقوش کف دست برای پیش گوئی آینده شخص تعابیری ارائه دهد. همانطور که «هرون آلن » کف شناس قرن نوزدهم اشاره میکند:

« بزرگترین مشکلی که کف شناس با آن مواجه می شود در ارتباط با تعبیر حوادث آینده و علامات و نشانه های مرسوم است و بسیار جای تردید دارد. در نتیجه در موارد مرگ ناگهانی و حوادث غیرقابل پیش بینی نمی توان به علائمی اشاره کرد که این اتفاقات را قطعاً پیش بینی می کنند» ولی حقیقت این است که در مدارس کف شناسی علائم بخصوصی را پذیرفته اند که این علائم نشاندهندة وقایع پیش بینی نشده می باشند. و تا زمانیکه این علائم در تعبیر حوادث غیرقابل پیش بینی مردود نشده اند، باید آنها را بپذیریم در عین حال بسیار محتاطانه و با دقت به کار گیریم. «کاردان» متذکر می شود که از 45 نفری که «بارتلمی کوکلز» مرگ ناگهانی برای آنان پیش بینی کرده بود همگی به غیر از دو نفر بنابر پیش گوئی او از بین رفتند.»
خوشبختانه پیش بینی مرگ ناگهانی بسیار از کف شناسی متداول فاصله دارد . این نوع کف شناسی بر اساس مطالعه نقوش خاصی است که منجر به اتفاقات غیرقابل اجتناب میگردد .شکل اصلی کف شناسی به خصوص در فرمهای اولیه شامل یکسری اصطلاحاتی است که شکل و ساختارهای مختلف دست را به صفات شخصیتی و تمایلات خاص روانی در افراد، نسبت میدهد.
برای مثال وقتی «جان گائول» بر ضد کف شناسی و ستاره شناسی مقالاتی می نویسد،به ندرت این اصطلاحات را تائید میکند و برای اثبات نظریاتی که در مقابل اینها دارد، یک مجموعه دقیقی از ارتباط چنین اصطلاحاتی با هنر کف شناسی، ارائه میدهد.
یک دست کلفت نه تنها نشان دهنده قدرت بلکه نمایانگر شجاعت نیز می باشد. دستهای کوچک و لاغر ضعیف و ترسو هستند. دستها و انگشتان کشیده نشان دهنده فردی است که نه تنها قابلیت انجام کارهای مکانیکی بلکه مبتکر و خلاق نیز می باشند، ولی کسانیکه انگشتان کوتاه دارند نادان هستند و به درد هیچ کاری نمی خورند. دست سخت و عضلانی نشان دهنده افراد احمق و بی ادب است. دست نرم نشان دهنده شخص بذله گو ولی زن صفت می باشد؛ دست پرمو نشان دهنده افراد عیاش و خوش گذران؛ بند انگشتان بلند نشان دهنده افراد دست و دلباز ولی اگر بند انگشتان کوتاه و چاق باشند نشان دهنده افراد افراطی و نادان است. انگشتان لاغر و باریک نشان دهنده بذله گویی است و اگر دست این افراد به سمت بالا خمیدگی داشته باشد یعنی آزاده هستند ولی اگر به سمت پایین خمیدگی داشته باشد خسیس می باشند.
اتصالات دست بعنوان نمونهایی برای مشاهده و بررسی مستقیم بسیار جالب هستند. طبق نظریه عمومی بند انگشتان کلفت به معنای راحت طلبی و خوش گذرانی می باشد. در حالیکه انگشتان قابل انعطاف نشان دهنده مهارتهای ذهنی، کنجکاوی و زیاده روی می باشد. انگشتان کوتاه نشان دهنده طبیعتی آرامتر هستند. به هر حال هرگاه شخصی کمی عمیقتر به مسئله کف شناسی بنگرد مفاهیم را بهتر درک میکند و ساده انگاری را کنار میگذارد: نکته اصلی که در مورد انگشتان وجود دارد این است که سه بند انگشتان مربوط به قابلیتهای روانی مختلف انسانی میباشد.
«بنابراین اولین بند انگشتان نشان دهنده قابلیتهای معنوی و الهامات ، دومین بند انگشتان معرف قدرت منطق و استدلال و سومین یا پائینترین بند انگشت نشانگر غرایز مادی است. به هر حال اگر سومین بند انگشت نسبتاً بزرگتر و کلفتر از دیگر بند انگشتان باشد نشان دهنده غرایز غالب می باشد که این غرایز مربوط به خوش گذرانی و شهوات می باشند ؛ اگر دومین بند انگشت یبشتر از سایر بندها جلب توجه کند فرد عاشق استدلال و منطق است و مبداء زندگی وی منطقش خواهد بود. در حالیکه بند انگشتان اولیه نشان دهنده خصوصیات الهی و معنوی فرد هستند.»
تلاش برای یافتن دلیل قانع کننده ای جهت ارتباط بند انگشتان از قرن نوزدهم آغاز گردید. و این تلاش با کوششهای اولیه در زمینه اینکه هر کدام از این بند انگشتان را با یک منطقه فلکی ارتباط دهیم، اختلاف بسیار داشت.(شکل 1)
ممکن است فرد احساس کند این سیستم به واسطه میل ارتباط کالبد فیزیکی به مثلث روح و روان و کالبد که مربوط به تعالیم اسراری می شود، فلج گشته است . خصوصیات واقعی انگشتان کمی بعد از این ادراک گشت، آنجائیکه اصطلاحاتی همچون بلند بودن یا کوتاه بودن انگشتان به تنهائی تعبیر نمی گشت بلکه در ارتباط با کل دست تفسیر می گشت. هنگامیکه متوجه این اصل شدند راه برای مطالعه انگشتان در علم کف شناسی هموار شد، و به جای تقسیم بندی انگشتان به سه منطقه آنها را از منطقه ای که آغاز گشته بودند یعنی کف دست مورد مطالعه قرار دادند.بنابراین کف شناس قادر بود از این پس کف دست را به عنوان یک مجموعه مورد مطالعه قرار دهد. پس از این امکان تقسیم بندی دست به انواع مختلف دستها که دارای انگشتان بلند یا کوتاه بودند میسر گشت. حتی با پدید آمدن چنین طبقه بندی که در اواسط قرن نوزدهم بوجود آمد، تلاش برای طبقه بندی انواع دست در ارتباط با حالتهای روانشناختی مشخصی ادامه یافت: برای مثال دست ماله ای نشان دهنده یک شخصیت فعال بود.
از میان سیستمهای مختلف طبقه بندی دستها، رایجترین آن که امروزه استفاده می شود مربوط به کف شناس فرانسوی دوآرپن تیگنی می باشد، او هنر کف شناسی را توسط یک دختر کولی اسپانیایی آموخته بود و احتمالاً از سیستم ارتباط سیارات با کف دستان استفاده میکرد. زیرا دستها را در طبقه بندی خود به هفت نوع مختلف تقسیم کرده است ، دست ابتدایی ، دست ماله ای ، مخروطی. چهارگوش، پرگره، کشیده (نوکدار) و ترکیبی. این تقسیم بندی هفت گانه در کف شناسی جای گرفته است و عمدتاً در طبقه بندی «کنت لوئیز» که بر مبنای سیستم دوآرپن تیگنی کار میکند مورد تائید است، در واقع این هفت طبقه بندی بازتابی از هفت خصوصیت روانشناختی انسان می باشد. مشکل اصلی در طبقه بندی دوآرپن تیگنی، این بود که این سیستم کامل نبود و با انواع مختلف دستهای دیگر که در افراد دیده می شد مطابقت پیدا نمی کرد ؛ مبنای این تقسیم بندی منطقی نبود . به همین دلیل است که شکل هفتم دست به نام دست ترکیبی در تقسیم بندی ذکر شد، زیرا به راحتی شامل تمام دستهای دیگری که در شبکه تقسیم بندی وی جا نمی گرفتند، می شد. با این حال سیستم طبقه بندی او قابلیت توجه دارد.بخش سوم
در (شکل 12)این نوع دست به این علت ابتدائی نامیده شده است، چون به افرادی با ضریب هوشی بسیار پائین تعلق دارد، و به نظر میرسد، با آن میزان ضریب هوشی و ادراکی در ارتباط است که فقط برای زندگی معمولی لازم است، چنین دستی نشان دهنده آگاهی سطحی و ظاهری است. هیچ چیزی را درک نمی کند، مگر پدیده های مرئی و فیزیکی را، در واقع ذهنی است، که عادات و رسوم معمولی بر آن حاکم می باشد و قدرت تشخیص درست ندارد.



(شکل 12)
چنین شخصیتی قدرت ادراک منطق را نداشته و بسیار تنبل و کند می باشد. این افراد هیچ گونه قدرت تخیل و یا تجربه و تحلیل منطقی را ندارند و خود را از نظر فیزیکی و ذهنی آنچنان تسلیم می سازند، تا آنچه را که برای بقای خود ضروری است بدست آورند. در نتیجه افراد صاحب اینگونه دستها، در جنگ نه بخاطر شکوه و شرافت بلکه برای دفاع از خود می جنگند . این افراد بدون هیچ گونه توجهی به هنرهای مدرن جنگی، با درنده خویی می جنگند. در واقع این تشریح فوق، از دست ابتدائی به هیچ وجه بنیادی نمی باشد و فرد احساس می کند که دوآرپن تیگنی بواسطه موقعیت اجتماعی خود تسخیر شده است. او قطعاً از جایگاه یک انسان خوش گذران و از طبقات بالای جامعه صحبت می کند. چیرو که بخشی از سیستم دوآرپن تیگنی را بکار گرفته است، این نوع دست را بسیار خبیثانه توصیف می کند.
آنها بر شهوات خود تسلط ندارند و غالباً تسلیم می باشند ؛ عشق به اشکال، رنگها و زیبائی برای آنها جالب نیست ، اساساً موجوداتی خشمگین و پرهیجان می باشند ولی جسور نیستند…. آنها یک زیرکی غریزی دارند ولی این زیرکی حاصل منطق آنها نمی باشد. این افراد بدون هیچ گونه الهاماتی، می خورند. می نوشند. می خوابند و می میرند. البته صاحب چنین دستی مطابق با توضیحات بالا نمی باشد. و همانگونه که بعد خواهیم دید، اینگونه دستها در میان هنرمندان و افراد خلاق دیگر و حتی روشنفکران دیده می شود. اگر چه افرادی که دارای دست ابتدائی می باشند، با کیفیاتی که دوآرپن تیگنی تشریح کرده است مطابقت دارند. از دیدگاههای خاصی، این دست با شکل دست عنصر خاک (دست زمینی) مطابقت خواهد کرد.



(شکل 13)
دست ماله ای یا دست فعال (شکل 13)، برجسته ترین خصوصیتهای صاحبان این دست بدین ترتیب می باشد. فعال، پرتحرک، پرانرژی و البته هرچه که این دست سخت و محکمتر باشد خصوصیات فوق بیشتر در آن تاکید می شود. شخصی که چنین دستی دارد ثابت قدم ، دارای اعتماد به نفس و خواستار اطاعت کردن است، تا اینکه حقیقتاً شایستگی لازم جهت انجام کاری را داشته باشد. او بیشتر نکته سنج است تا فعال، بیشتر پر انرژی است تا اینکه دارای اشتیاق باشد، او در عشق بسیار ثابت قدم و صادق است، اگرچه کمتر پرهیجان و احساساتی است. در قیاس با دست مخروطی که به سمت چیزهای رمانتیک و شاعرانه تمایل دارد منطقی تر است… اینگونه افراد کمتر شهوانی وعیاش هستند و بیشتر حریص می باشند، از سفر کردن لذت میبرند و هم چنین از دیدن مکانهای جدید، بسیار اعتماد به نفس دارند اعتراضی به تنها بودن ندارند، معتقدند که سودمندی بر زیبائی یا مطبوع بودن مقدم است و موجب پیشرفت آنان میشود. چنین شخصی هنر معماری را ستایش می کند، ولی معتقد است باید کاربردی باشد، تا اینکه فقط جهت زیبائی بنا شده باشد. این افراد حسابگران بزرگی هستند و برای اینکه چیزی آنان را راضی کند، باید شگفت انگیز و دقیق و نشانگر عملکردهای فیزیکی بسیاری باشد. چنین افرادی بیشتر متمایل به تجارب هنری هستند، تا اینکه واقعاً هنرمند باشند؛ آنان ثروت را به تجملات ترجیح می دهند، بیشتر به کمیت ارزش می دهند تا کیفیت. برای آنکه شهری بدلخواه آنان باشد باید تمیز باشد و همچنین همراه با ساختمانها منظم و ظاهری تجاری باشد. اینگونه افراد معتقد به نظم و انضباط هستند و علت اینکه زندگی خود را منظم می کنند، به دلیل خواست انجام دادن کاری است نه اینکه نقش نظم و انضباط را دوست داشته باشند. قوانین زندگی این افراد بسیار جدی و سخت است و اغلب زورگو هستند به گونه ای آمرانه صحبت می کنند تا اینکه آراسته و شیوا سخن بگویند. این افراد شجاع، پرکار و محافظه کار هستند آنان به واسطه مشکلات کوچک از پا درنمی آیند و بر مشکلات بزرگ خود فائق می شوند: این افراد بیشتر میل به امر و نهی دارند و طاقت مقاومت در مقابل فرامین خود را از جانب دیگران ندارند، مگر اینکه برای آنها نفع شخصی داشته باشد. همیشه مراقب متعلقات خود هستند و آماده جنگیدن برای بدست آوردن حقوق خود می باشند.
شاید نسبت به هرون آلن بی انصافی کرده باشیم، اگر این نوع دست را بیشتر به اسکاتلندی ها نسبت بدهیم، تا به انگلیسی ها آنهم به دلیل صنعت گری، محافظه کاری … اقتصاد، احتیاط و محاسبه گری. ممکن است، جستجوگر تصور کند که استحکام دست از شکل ماله ای دست اهمیت بیشتری دارد، و اگر دستی نرم باشد، مثل شخصیت فرد تغییر خواهد کرد، به گونه ای که ممکن است آن را کاملاً برعکس تعبیر کنیم.
وقتی دست ماله ای، نرم و لطیف باشد، فرد شخصیتی قدرتمند خواهد داشت و آنهم تنبلی است. چنین فردی دیر از خواب بیدار می شود و به تنبلی عادت دارد ولی عاشق سر و صدا و تحرک می باشد، او سفر کردن را دوست دارد و از شنیدن مطالبی راجع به سفر کردن لذت میبرد، اما او باید به راحتی سفر کند و بیشتر ترجیح میدهد در مورد اعمال و رفتار دیگران بشنود و بخواند تا اینکه خود فردی فعال و انرژیک باشد.
چیرو نظرات گوناگونی راجع به انواع دست ماله ای دارد:
… دست ماله ای هنگامیکه سخت و محکم باشد، نشان دهنده طبیعتی خستگی ناپذیر و هیجانی است، اما سرشار از هدف و اشتیاق است. اگر این دست نرم و شل باشد نشان دهنده فردی خستگی ناپذیر ولی روحیه ای تحریک پذیر می باشد، چنین شخصی خیلی خوب کارها را آغاز میکند، اما مدت طولانی نمی تواند در کاری باقی بماند.
چیرو این نوع افراد را بوسیله جملات کلیدی خلاصه کرده است:« علاقه فراوان به فعال بودن دارد ، پر انرژی و مستقل است ». در سومین تقسیم بندی سیستم، دوآرپن تیگنی با سه تقسیم بندی فرعی دیگر نیز مواجه می شویم.



(شکل 14)
دست مخروطی یا دست هنرمندانه (شکل 14)، این نوع دست خود به سه نوع تقسیم می شود، که از نظر شکل و ویژگیهای شخصیتی با هم متفاوت می باشند و این گوناگونی مربوط به سرانجام کاری است که انجام میدهند. نوع اول دست نرم یا شست کوچک پیشرفته و کف دست متوسط میباشد. چنین دستی بدون تردید همیشه به سمت آنچه که در هنر حقیقتاً ً زیبا است، مجذوب می شود. نوع دوم دست بزرگ کمی پهن و کوتاه با شستی بزرگ میباشد. این دست متمایل به ثروت ومقام وآینده ای خوب می باشد. و نوع سوم دست بزرگ و بسیار سخت که کف دست آن برجسته نمی باشد . این ساختار نشان دهنده تمایل بسیار زیادی به شهوات است. هر سه این دستان تابع الهامات هستند و مطلقاً مناسب انجام کارهای فیزیکی و مکانیکی نیستند؛ نوع اول به سمت اشتیاقات درونی متمایل است، نوع دوم به سمت زیرکی و نوع سوم به سمت ارضاء نفسانیات خود متمایل می باشد.
چنین فردی تابع انگیزه و غرایز خود است، تا اینکه تابع دلیل و حسابگری باشد و همیشه یکباره جذب جوانب زیبای زندگی و حقایق می شود. او ترجیح میدهد که همه چیز زیبا باشد تا اینکه مفید. مجذوب سادگی، تازگی، آزادی و خوش بودن است، در عین حال از مورد تمسخر قرار گرفتن واهمه دارد: او ظاهراً فروتن است و نیروهای انگیزشهای ابتدائی او اشتیاق و جنبش می باشند، تا اینکه زور و قصد باشد. این شخص دمدمی مزاج است، به گونه ای که در یک لحظه در آسمان هفتم بهشت است و در لحظه بعد در اعماق جهنم و افسردگی است. ناتوان در فرمان دادن و اطاعت بردن است، ممکن است مجذوب یک مسیر معین شود ولی هیچگاه در آن حرکت نکند. یک زندگی تعیین شده، برای او غیر قابل تحمل است او قلباً یک کولی است و غالبا ً سرگردان است. در ارائه نظرات خود بسیار احساساتی است. قلباً مهربان، دست و دلباز، هیجانی و تخیلات او مانند احساساتش دارای طبیعتی سرد می باشد…. صاحب دستان هنری در مقایسه با افراد صاحب دستان چهارگوش و ماله ای قابلیت عشق ورزیدن مداوم را ندارند، زیرا آنان بر اساس تحریکات و انگیزشها آمادگی عشق ورزیدن را دارند، بدون اینکه چیزی را در نظر بگیرند. در حالیکه در مورد دست ماله ای و دستهای دیگر عشق حقیقی، بر اساس استدلال و منطق است.
به نظر میرسد که یک چنین گزارش تخصصی که برای دستان هنرمندانه داده شده است، پیش از آنکه هنرمندانه باشد، دارای ویژگیهای روان نژندی (ضعف و خستگی اعصاب) می باشد . شاید طبقه بندی دوآرپن تیگنی در این زمینه ضعیف بوده باشد، چون بسیار غیر منطقی است، که فرض شود ساختار مشخص یک دست نشان دهنده یک دست خاص هنرمندانه است. با تمام اینها هنرمند و هنر دوست وجود دارند و خلق وخوی دست هنرمندانه نیز مثل توانائیهای دست هنر دوست می باشد، که با ساختار و اشکال دست، مرتبط شده است. جدا کردن شکل دست عملی، از دست هنرمندانه، یک دیدگاه بسیار عجیب است، خصوصاً اگر اصرار ورزیم، دست هنرمندانه مطلقاً برای انجام فعالیتهای فیزیکی و مکانیکی مناسب نمی باشد. ممکن است اینگونه استنباط شود که دوآرپن تیگنی هنرمندان متعددی را نمی شناخته است و یا اینکه روحهای حساسی که می شناخته کاملاً دارای خصوصیات روان نژند بوده اند.




(شکل 15)
دست چهار گوش یا مفید (شکل15) ویژگیهای آن به ترتیب زیر می باشد :
ثابت قدم، آینده نگر، دارای نظم و ترتیب. برای این دستها مفید بودن نسبت به حس زیبایی شناسی ارجحیت دارد. بیشترین فعالیت این دسته از انسانها صرف سازماندهی، ترتیب دادن، طبقه بندی و منظم کردن امور می گردد و همچنین قبول چیزهایی که تحت عنوان عرف شناخته می شود…آنان فقط در حیطه منطقی، رمانتیک محسوب می شوند، در عشق ثابت قدم هستند و احساسات آنها در زمینه ایجاد تناسب و هماهنگی مابین پدیده ها می باشد. در نتیجه از اعماق باطن آنها سرچشمه نمی گیرد. این افراد برای کامل ساختن حس آزادی طلبی خود، همواره رسیدن به حقوق خود را در نظر میگیرند. و همچنین تمایل به انجام تجربیات گوناگون دارند و آمادگی پرداخت بهای این تجربیات را نیز دارا می باشند.
این افراد اسیر نظم و ترتیب هستند و برای هر چیزی جای مخصوصی دارند و همه چیز در جای خود قرار دارد مگر اینکه انگشتان آنان اتصالاتی بسیار برجسته و مشخص داشته باشد. در این صورت کاملاً امکان این وجود دارد، کمدهای آنان نا مرتب باشد، اما با وجود این آنان همیشه میدانند که هر چیزی در کجا قرار دارد. بعنوان یک قانون زندگی این افراد تا موقعی می توانند همه چیز را بفهمند که قادر باشند آنرا تجربه کنند. خود را بسیار تحت فشار قرار میدهند و اجازه نمی دهند در دام هیجانات و اشتیاق گرفتار شوند؛ بنابراین افرادی کاملاً منضبط هستند و جزئیات را بسیار در نظر می گیرند و عاشق پرداختن به امور جزئی می باشند… افرادیکه دست چهارگوش دارند می توانند حالات چهره، طرز صحبت کردن و نگاههای خود را کنترل کنند و آمادگی کامل برای مواجه شدن با تغییرات ناگهانی را دارند. در کمال آرامش لباس می پوشند و همیشه اینکار را بخوبی انجام میدهند و عمداً از استفاده جواهرات و آلات و ادوات عجیب و غریب در زمینه لباس پوشیدن جلوگیری می کنند، مگر در موارد خاصی که حضور آنها باید به شکل چشم گیری مطرح گردد. افرادی که دست چهار گوش دارند نمک سیاره زمین می باشند و نمی توان تصور کرد، آنها عنصری بی حوصله و منزوی می‏ باشند، زیرا بطور معمول دوستان زیادی دارند، و حتی عنصر شادی و نشاط بشمار می روند.
اگرچه شوخ طبعی اساس خصوصیات آنها می باشد، اما اگر این دنیا بواسطه اینگونه افراد اشغال می شد، کل جهان می بایست از یکسری مقررات خشک اداری و قوانین استبدادی پیروی می کرد. در مقایسه با صاحبان دست ابتدائی و بدوی، فرد ترجیح می دهد که در یک شب تاریک و تنها با کسی که صاحب دستی چهارگوش می باشد، ملاقات کند. چیرو خصوصیات هماهنگ با این دسته افراد را اینگونه شرح داده است:
اینگونه افراد اشخاصی مرتب، وقت شناس و دقیق در اعمال خود می باشند، اگرچه این هماهنگی آنان ناشی از انطباق آنها با سرشت زیبایی باطنی خود نمی شود. بلکه مربوط به انطباق آنها با رسم و رسوم و عادات رایج می باشد. این افراد به مقامات رسمی احترام میگذارند، عاشق انضباط و نظم هستند و برای هر چیزی جای مخصوصی دارند و همه چیز در جای خود نگهداری میشود… به قانون و مقررات احترام میگذارند و بنده قوانین و سنتها هستند در نتیجه افرادی اهل جنگ و دعوا نمی باشند، اما در تصمیمات خود بسیار با اراده می باشند و برای به اثبات رسیدن آن پافشاری میکنند…
یکی از ویژگیهای اصلی این گروه که بوسیله چیرو بیان شده، اما نمی توان آنرا بصورت یک قانون صحیح پذیرفت، نغمه های عاشقانه این افراد است که بنوعی با الگوی خاصی در حیطه زمان ارائه میدهند.


(شکل 16)
دست گره دار یا فلسفی ( شکل 16)، بزرگترین نشانه شاخص این گروه قدرت تجزیه و تحلیل، تعمق، فلسفه پردازی، قیاس، استدلال و منطق، استقلال طلبی، پرداختن به دموکراسی و جستجوی حقیقت مطلق و عشق به تجربه می باشد. برجسته بودن بندهای انگشتان در این دست نشان دهنده حسابگری و قدرت قیاس آنها است؛ شکل نیمه مخروطی بندهای خارجی انگشتان نشان دهنده تمایل غریزی فرد به شاعری و یافتن زیبائی در پدیده های حقیقی است؛ و شست دست نشان دهنده مطالعات متافیزیکی می باشد… چنین شخصی اهل حساب و کتاب است، اما می خواهد دلیل هرچیزی را بداند، خواه فیزیکی باشد یا متا فیزیکی ، روانی یا روحی؛ آنها فقط برای اندیشه های خود ارزش قائلند و به اندیشه های دیگران اهمیت نمی دهند؛ تصورات مذهبی ـ اجتماعی و نقطه نظرات آنها، تنها ناشی از یک تجزیه و تحلیل دقیق و پاسخ گویی به سوالات مربوطه می باشند؛ عشق، غریزه، ایمان، همگی ناشی از منطقی هستند که مانند یک قانون بنیادین در او عمل میکند. به غیر از موارد مربوط به مذهب، زیرا مذهب اینگونه افراد ناشی از یک عشق و ستایش است، تا اینکه ناشی از ترس آنها باشد. بنابراین در میان این افراد تعداد زیادی از آنان به انواع شک و تردیدها دچار هستند، زیرا آنها خرافات را بعنوان نخستین زمینه های شرارت و گرایش به شیطان در زندگی میشناسند، که در نتیجه موجب از بین رفتن حرمت و اعتقادات مذهبی آدمی می شود. در نتیجه هیچگاه خود را نگران خرافه پردازیهای نمی کنند، این افراد بطور مطلق موجوداتی غیر خرافی و مدافع آزادی دینی و اجتماعی و دستیابی به لذتهایشان در زندگی می باشند و دقیقاً در همین زمینه است که آنها کاملاً از صاحبان دستان چهارگوش تفاوت می کنند.
صاحبان این دستان نمک روشنفکران سیاره زمین هستند و می توان گفت دست گره دار دستی است که خود دوآرپن تیگنی صاحب آن است. همگی ما دوست داریم در مورد خود اینگونه فکر کنیم که «بدنبال یافتن حقیقت در تمامی پدیده ها هستیم و در تمامی پدیده ها بواسطه قوه منطق خود هدایت شویم و همچنین این نیروی اراده ما است که بطور طبیعی ما را هدایت می کند.» چیرو می نویسد: « این افراد مایلند از افراد دیگر بسیار متفاوت قلمداد شوند، بنابراین برای رسیدن به چنین هدفی به هر کاری دست می زنند.» شاید همگی ما اینگونه باشیم البته نه به این شدت. چیرو صاحبان این دستها را بشکل زیر وصف میکند:



(شکل 17)
آنان با حس زیبایی شناسی در هماهنگی آرامش می باشند، آنها در قلمروهایی بسیار فراتر از جهان مادی بسر می برند و سرزمین آنها سرزمین افکار است، جائیکه کرمهای قرمز رنگ جهان مادی در آن جائی ندارند.
عدم احترام برای آنچه که غیر منطقی یا غیرفلسفی است، در قرن نوزدهم منجر به پیدایش شکل ششم دست گردید. این طبقه بندی در سیستم هرون آلن جای دارد، که این دست را زیباترین و غیرعملی ترین از میان تمامی دستها توصیف میکند:
دست نوکدار یا روحی ( شکل17) ، افرادیکه دارای این نوع دست هستند، به قلمروهای تخیلات زیبا و سرزمین رویاها و اندیشه های غیر واقعی و امیال هنرمندانه تعلق دارند؛ این افراد بسیار لطیف هستند و دارای غریزه حقیقی هنرمندانه صاحبان دستان مخروطی می باشند، البته بدون اینکه صفات مربوط به شهوانیت ، منیت و دنی پردازی را داشته باشند. این افراد فقط بواسطه خیال پردازیها، انگیزه ها، غرایز عشق ذاتی و جاذبه به زیبائیها خواه زیبایی آسمانی یا دنیوی هدایت می شوند؛ این دستان هیچگاه فرمان نمی دهند زیرا اهمیت دادن به قلمرهای مادی یا امور متفرقه دنیوی برای آنها بسیار پست می باشد؛ آنها قادر به ستیزه و نزاع در جهت کسب شکوه و جلال نیستند، اما اگر غرایز مربوط به خیالپردازیهایشان تحریک شود، در جهت دفاع از آنچه که بطور اخلاقی صحیح می پندارند، خود را قربانی می سازند. آنها در جهت منافع کوچک مادی قدم برنمی دارند، بلکه معمولاً خود را درگیر کارهای بزرگ می سازند. هرون آلن نتیجه میگیرد که شرقیان رویا پرداز پرتجمل معمولاً دارای اینگونه دستان می باشند ( طبق سیستم چیرو این خصیصه مربوط به صاحبان دست فلسفی می باشند) و مجدداً نظریه عجیب بشری خود را اظهار می دارد و بی رقبتی عمومی خود را برای هر آنچه غیر عملی یا غیر واقعی است، اظهار می دارد.
بخش چهارم
در میان اینگونه افراد پیروان مکاتب روحی، مدیومها و افراد کند ذهنی که پیرو علوم روانی هستند و هر آنچه را که به آنها گفته می شود، بدون تجزیه و تحلیل و تحقیق می پذیرند دیده می شود. با وجود آنچه که چیرو تا بحال در مورد این افراد گفته است، جای بسی تعجب است، اگر مورد خوشایندی پیرامون این « دستان زیبای بیحاصل» پیدا کنیم ولی چیرو در جایی با صاحبان این دستان همدردی میکند: این افراد بواسطه احساسات ( باطن) و روح خود هدایت می شوند؛ احساسات شدیدی دارند و اعصاب آنها بسیار حساس است و بسادگی توسط هیجانات برانگیخته می شوند. این گروه افرادی بسیار با استعداد هستند که اغلب تحت تاثیر الهامات، شعر می سرایند، نفوذ آنان در میان مردم بسیار زیاد است، زیرا قادرند اشتیاق و هیجانات خود را با پیروان خود سهیم شوند؛ نیرویی که آنان را قادر می سازد تا با روشنفکران و جاهلترین افراد ارتباط بر قرار سازند .
چیرو اینگونه دستان را در رده زیباترین دستان اما بداقبال ترین از میان هفت شکل دست، توصیف میکند.
صاحبان این دستان زیبا و ظریف طبیعتی، حساس و پاک دارند و موقعیت خود را در زندگی بگونه ای می پندارند که اغلب فکر می کنند کاری از دستشان برنمی آید و در نتیجه تبدیل به افرادی افسرده و پریشان می شوند. همانطور که اشاره شد دست ترکیبی، در این طبقه بندی قرار گرفته تا آنرا کامل سازد.



(شکل 18)
وقتیکه نوبت به هفتمین نوع دست میرسد، بعضی نقاط ضعف این سیستم مشاهده میگردد، که کاملاً تحت تاثیر نظریات کف شناسان مختلف در طی قرون گذشته قرار گرفته است. دست ترکیبی شکل کاملاً معینی ندارد و از آنجائیکه به گروههای دیگر بسیار شبیه است، حتی امکان گمراهی در شناسایی آن نیز وجود دارد…در چنین مواردی، کف شناس برای تجزیه و تحلیل باید هر دو گروه را با هم در نظر گیرد. ( دست ترکیبی و نوع دستی که امکان دارد مشابه آن باشد) اغلب بدین جهت اشتباه پیش می آید، چون ممکن است، فردی تصور کند تمام انواع دست از نوع ترکیبی می باشند. تمام دستها شامل عناصر مختلف هستند و گاهی اوقات تشخیص و تفکیک اینکه، دست از چه نوعی است و چه عنصری بر این دست غالب است، فوق العاده مشکل می باشد. تلفیق کردن دو نوع دست مثل این می ماند، که بگوئیم دست مخروطی و ابتدائی نتیجتاً یک دست قوی را بوجود می آورند. هرون آلن اظهار میدارد: همانطور که اشاره کردم، خصیصه استعداد در هنر و موسیقی و هم چنین زیبائی پرستی،تنها موردی است، که امکان دارد دست ابتدائی را مورد تردید قرار دهیم و دست هنرمندانه را در حد یک دست هنری ابتدائی تعبیر کنیم. چنین دستی نشانگر دم دمی مزاج بودن، غیر قابل اطمینان، بی عاطفه بودن، شخصیتی بدون هم دردی در ناخوشیها و خوشیهای دیگران ، می باشد. این افراد شاعرانی بی ادب، خرافاتی و بسیار حساس نسبت به دردهای کالبد فیزیکی می باشند. چنین دستانی اگر سفت باشند نشان دهنده فعالیت و اگر دارای نوک انگشتان نوکدار باشند نشان دهنده زودباوری است. کف شناس معروف فرانسوی دس بارولز مسئله نوکدار بودن نوک انگشتان را بسیار جدی گرفته و اینگونه اظهار میدارد که هر چقدر نوک انگشتان ظریفتر و کشیده تر باشند به سادگی می توانند انرژیهای منطقه اثیری را انتقال دهند، و این انرژی الکتریکی را وارد چهارچوب انسانی سازند. او اظهار می دارد که اتصالات بند انگشتان مانند موانعی عمل می کنند و عدم حضور این بندها راه را برای یک جریان الکتریکی محرک هموار می سازند، همان چیزی که منجر به هدیه پیش گویی و الهامات می شود. به همین دلیل است که روشن ضمیران، متافیزیسین ها، رویا بین ها وشاعران دارای انگشتانی نوک دار هستند. چنین افرادی در میان واسطه های زمین و آسمان می باشند، بارولز تاکید می کند که: میلتون ، شکسپیر ، شیلر ، گوته، سویدن برگ، شاتوبریان و ویکتورهوگو دارای چنین انگشتانی بوده اند. تقسیم بندی دستان در سیستم بارولز بر اساس طبیعت انتهای انگشتان صورت میگرفت که اساساً به سه گروه تقسیم می شدند و او سر انگشتان را به عنوان آنتن هائی جهت دریافت امواج جهان اثیری ( آسمانی) قلمداد میکرد. نوک انگشتان کشیده و نوک دار نشان دهنده الهام و خلاقیت، انگشتان مربع نمایانگر منطق و انگشتان ماله ای نشانگر عملکرد و فعالیت بوده اند. این تقسیم بندی سه گانه با تقسیم بندی مکاتب اسرار که انسان را ترکیبی از عواطف، منطق و کالبد جسمی می پنداشتند مطابقت میکرد و در ارتباط با سر بند انگشتان نیز به کار گرفته می شد. اولین بند انگشت مربوط به توانائیهای معنوی، بند دوم انگشت مربوط به قدرت منطق و عقلانی و سومین بند به غرایز مادی مربوط می شد. به همین دلیل است که گفته می شود افرادیکه سومین بند انگشتانشان بزرگ و پهن می باشد ( شکل 18) بسیار مادی هستند و محدود به زمین و خواسته های دنیوی و علاقه مند به لذتهای شهوانی هستند. چنین تئوریهائی شاید از نظر منطقی مورد قبول باشند، زیرا پیچیدگیهای مربوط به کف شناسی را ساده تر می سازند ولی در واقع هنگام مواجه شدن با دستان واقعی کاربردی ندارند، زیرا به سختی می توان گفت دستی کاملاً نوکدار یا مطلقاً ماله ای است:



(شکل 19)
غالباً انگشت آپولو در تمامی دستها کمی ماله ای است و انگشت مرکوری نیز کمی نوک دار می باشد. با این حال نظریه فرعی این تئوری تقریباً منطقی بنظر میرسد. اینکه انگشت مرکوری خواه کشیده باشد یا نه مربوط به قدرت تخیل می باشد، زیرا این انگشتی است که حاکم بر انرژیهای جنسی می باشد و اجازه تاخت و تاز نیروهای تخیلاتی را که از تپه ماه جاری می شوند را می دهد. هم چنین انگشت آپولو خواه ماله ای باشد یا خیر، مربوط به فعالیتها و عملکردها می باشد و نشان دهنده حالتهای هیجانی و عاطفی در سطح عملی می باشد، این نوع فعالیت برای تبدیل آرزوها و اهداف ناشی از احساسات به اشکالی در دنیای مادی بکار گرفته می شود. بنابراین می بینیم که، این تئوریها در زمینه هائی حاوی حقیقت نیز می باشند و علت اینکه طبقه بندی دستان توسط کف شناسان در برخی زمینه ها شکست میخورد این است که، حقایق بنیادین در ارتباط با دستان واقعی افراد کافی و عملی نمی باشند. برای فهم شکل دست احتیاج به کلیدها و راهنمایهای بیشتری می باشد به همین جهت روش سنتی قدیمی بازسازی گردیده است. در ابتدا این باور وجود داشته که خلق و خوی اولیه انسان ممکن است، به چهار نوع تقسیم گردد. و خلق وخوی شخص، بستگی به این دارد که کدامیک از این چهار مزاج بیشتر در بدن غالب باشد. این چهار خلط ( مزاج) شامل بلغم، خون، سودا و صفرا می باشد و اگر هر کدام از اینها غالب باشد شخص بلغمی ، خونی ، سودائی یا صفراوی مزاج خوانده می شود. اگر شخص هر چهار خلط را بصورت متعادل دارا باشد دچار ناهنجاری و بیماری نمی گردد. اما به سختی می توان فردی را پیدا کرد که این اخلاط را بطور متعادل در بدن دارا باشد به عبارت دیگر چون بین این اخلاط تعادل( کنش و واکنش) وجود دارد و ممکن است یکی از اینها در بدن غالب باشد در نتیجه هیچ یک از ما افرادی کامل و متعادل نیستیم و هر یک دارای ویژگیهای شخصیتی، احساسات، عقاید و تمایلات خاص خود هستیم. اگرچه نظریه راجع به اخلاط چهارگانه هنوز در عالم ستاره شناسی اعتبار دارد، اما بتدریج وارد علم کف شناسی نیز شده است. در قرن اخیر تحقیقات و نظریات گوناگونی از کف شناسان مختلف ارائه گردیده که شامل آزمایشات جدیدی در زمینه ستاره شناسی است. و امکان یافتن کلیدی برای حل مشکلات مربوط به طبقه بندی دستان در علم کف شناسی و ادراک انسان می باشد. در همین زمان روانشناسان و قیافه شناسان شروع به جستجوی ارتباط بین کف دستان و ویژگیهای شخصیتی افراد نموده اند ( شکل 19 و 20) . این کار را صرفاً بر اساس تعصبات علمی انجام داده اند، با توجه به اینکه هیچ گونه بررسی در زمینه ارتباط بین دستان و شخصیت فرد انجام نگرفت. بنابراین دو جریان فکری که از سنتهای غربی سرچشمه گرفته بود به زودی از هم جدا گشت و از یک سو، یک سری طبقه بندی دست با اصطلاحات علمی بوجود آمد، که اساساً روانشناختی یا شبه روانشناختی بودند، که بر این اساس پزشکان و روانشناسان سیستمهای خاص و مستقل خود را بوجود آورده اند. گاهی اوقات این سیستم ارزش قابل توجهی داشت، به خصوص در چرخه های پزشکی جهت ارتباط دادن دست با خلق و خوی انسان. در عین حال سیستم قدیمی تر تفکری که بنام «مکاتب اسراری» شناخته می شد توسط متفکران عصر جدید به مبنای روشهای کف شناسی اضافه گردید. در حالیکه روانشناسان هیچ گونه سیستم شخصی جهت تقسیم بندی کف دست و خصوصیات انسانی که بتواند با پیچیدگی های روحی، روانی انسان مطابقت کند، نیافته بودند؛ حداقل پیروان مکتب اسرار سیستمی جهت تقسیم بندی خلق و خوی انسان بدست آورده بودند و قادر بودند انواع شکل دستان را در این رابطه شناسائی کنند. به همین دلیل است که روش تقسیم بندی مکاتب اسراری به عنوان قانع کننده ترین سیستم شناخته شده است. دلیل دیگری که سیستمهای روانشناختی موفقیت آمیز نبوده اند ، ارائه تصویر نادرستی از طبیعت انسان می باشد زیرا تنها هنگامیکه طبیعت بشری بطور صحیحی درک گردد می توان ارتباطی ارزشمند بین مزاجهای گوناگون و دانش قیافه شناسی بر قرار ساخت.

(شکل 20)
نتیجه مطالعاتی که توسط پیروان مکاتب اسرار صورت میگرفت به وجود آمدن سیستمهای طبقه بندی مختلفی بود که جالبترین آنها طبقه بندی کف دست بر اساس چهار خلط انسانی و عناصر ستاره شناسی بود. با ترکیب این دو خصوصیات مونث یا مذکر تشریح میگردید، که در آن اصل مذکر بسیار عمیقتر از اصل مونث به امور زندگی می نگریست. دست آب عنصری دارای حالتی آرام، بسیار حساس و تاثیر پذیر از محیط پیرامون خود می باشد و کلاً نشان دهنده خصوصیات مونث می باشد. دست هوا عنصری به طرز شدیدی دارای حالتهای دلگرم کننده، امیدوار، اعتماد بنفس و روشنفکری می باشد. دست آتش عنصری تمایل به حالتهای خشونت، هیجان ، فعالیتهای شدید، بسیار گرم و الهام پذیر دارد. دست خاک عنصری دارای حالتهای مالیخولیائی، اهل عمل ، گاهی گرفته و دارای ابراز احساسات موزون می باشد. دو عنصر اول را مونث و دو عنصر دوم را مذکر می دانند بطوریکه اگر زنی دارای دست آب عنصری باشد خصوصیات زنانه خواهد داشت. توصیفات این چهار نوع دست جهت ادراک ارتباط بین دستها و خلق و خوی انسانی حائز اهمیت و بسیار ارزشمند است . حتی اگر از دانش ستاره شناسی در این زمینه استفاده شود، نور تازه ای در شناسائی فرد می تاباند. ارتباط بین عناصر و علامت منطقه البروج برای شناخت کف شناسی بسیار ضروری است. دست آب عنصری دستی با ساختاری ظریف ، انگشتان کشیده، کف دست بلند همراه با شبکه های ظریفی از خطوط می باشد (شکل21) به آن دست حساس نیز می گویند.


(شکل 21)
این نوع دست همانطور که از نامش پیدا است، نشان دهنده فردی حساس و بسیار تاثیرپذیر می باشد، به گونه ای که خلقیات اینگونه افراد به طور مداوم با تغییرات محیط پیرامون درست مانند عنصر آب که تحت شرایط متفاوت تغییر حالت می دهد؛ تغییر می کند. این افراد همیشه در جریان هستند و هیچگاه ثابت نیستند. علت این تغییر خلقیات دائمی حاکم بودن اصل مونث « پذیرش» می باشد. ممکن است اینگونه بحث شود، که تمام انواع متغیر و متاثر از محیط زیست خود بدین دلیل اینگونه هستند، که عدم توانائی در تطابق با تغییرات و ایجاد هماهنگی، نشان دهنده عدم تطابق آنان با کل زندگی خواهد بود. این مسئله کاملاً صحیح است و دست آب عنصری بسیار متغیر و جاری می باشد و هیچ یک از منطقهای عنصر هوا را جهت پایدار نگه داشتن او در رفتار و اعمالش ندارد.
با توجه به یک چنین طبیعت حساسی، محیطی که فرد در آن زندگی می کند بسیار حائز اهمیت است، زیرا طبیعت وی خاصیت محیط زیستش را جذب می کند و آن را در سطوح و طیفهای مختلف زندگی خودش منعکس می سازد. این واکنش عاطفی و حساسیت بالا که باعث تجلی عواطف بیرونی می شوند به قدری است که حتی تمامی خلقیات، عواطف، حالتهای افراد پیرامون خود را نیز منعکس می سازد. فضایل چنین حالتهائی باعث تجلی احساس هم دردی او با دیگران است. گاهی اوقات این حساسیت می تواند منجر به خلاقیتهایی شود، در این صورت صاحب این نوع دست غرق در عواطف خود نخواهد شد. مشکلات صاحب این دست ناشی از عدم قابلیت وی در قرار گیری در یک زندگی عادی است، زیرا فرد بیش از حد خیال پرداز و غیرواقعی است و نمی تواند زندگی را بدرستی دریافت کند. او مرموز است و میخواهد منزوی باشد. کلمات کلیدی که بخوبی می توانند خصوصیات این افراد را بطور خلاصه بیان کنند به ترتیب زیر میباشند:
حساس، منزوی، عدم ثبات، درخواست حمایت از دیگران، مرموز، پذیرا، تاثیرپذیر، سردرگم مگر در زمینه های خلاقه، بشدت عاطفی، ایده آلیست، دمدمی مزاج، غالباً می گوید « من احساس میکنم» و هیچگاه نمی گوید « من فکر می کنم». احتیاج به راهنمائی دارد . دوست دارد تنها باشد و در زمینه عواطف کاملاً آنها را آشکار می سازد.
در برخی از موارد اینگونه افراد وجوه مشترکی با افراد تحت تاثیر سیاره ماه پیدا می کنند.

بخش پنجم


(شکل 22)
صاحب دست عنصر هوا دارای ساختاری بسیار نیرومند با انگشتان بلند و کف دستی مربع و گوشتی است . خطوط دست کاملاً مشخص هستند (شکل22) و به آن دست منطقی نیز می گویند.
…افرادی متعادل، قابل اتکا که بیش از اینکه الهام گرا باشند منطقی هستند، اگرچه برخی از این افراد دارای حس شهودگرایی و الهامات بالایی می باشند. بسرعت قضاوت می کنند و بواسطه سرعت روشنفکری آنان جمع بندی هایشان بسیار واضح و روشن می باشد. از آنجا که متکی بر منطق خود هستند و نه عواطف، این افراد ارزشی برای عواطف دیگران قائل نیستند. حتی برای احساسات خودشان… این افراد معمولاً صادق بوده و گزارشگر دقیقی می باشند همچنین در سازماندهی امور بسیار مهارت دارند و ذهنی توانا در تشخیص عملکردهایشان را دارا می باشند. عموماً در بیشتر زمینه ها قابل اتکا می باشند. انواع خاص خلاق این دسته در موجوداتی دیده می شود که خواستار برقراری ارتباط می باشد و خواست شدیدی برای فرمان دادن دارند.
یکی از نشانه های بارز موجودات هوا عنصری خواست فرمان دادن در آنهاست در تمامی عملیات و موقعیتها می خواهند فرمان خود را اجرا کنند که همین پیش درآمد برقراری ارتباطی صریح می باشد. در زمینه های سیاسی ، اجتماعی او سعی می کند حس فرماندهی خود را اجرا سازد اما اشتباه بزرگ او در جائی صورت میگیرد که جایگاهی برای عواطف قائل نمی شود. تئوریهای او بسیار خشک هستند و بهمین دلیل بسیاری از این افراد قادر به کارکردن نخواهند بود.
در مجموع اگرچه در انتخاب همراهان خود بسیار دقیق هستند ولی عموماً معاشرت با افراد برای آنها خوش آیند است، آزادانه عشق می ورزند، در رفتار ذهنی خود بسیار خالص هستند، بسیار کنجکاو هستند و برخی از انواع آنها با افراد تحت تاثیر سیارات مرکوری و ژوپیتر که در صفحات بعد شرح داده خواهند شد، وجوه مشابهی دارند.
دستیابی به یک تعادل درونی با اتکا به خود برای افراد تحت تاثیر عنصر هوا بسیار مشکل است: به همین دلیل است که ارتباطات نقش مهمی در زندگی آنان ایفا می کند. حتی گاهی اوقات او در ارتباطات خود تغییر و غیرقابل اتکاء خواهد بود . اگرچه نتیجه این ارتباطات ناموفق برای شخصیت سرزنده ، شاد و باهوش این عنصر تاثیری عمیق نخواهد داشت.
دست آتش عنصری یک ترکیب جالب توجه با انگشتان کوتاه و کف دست بلند و با علائم یک سری خطوط بلند مشخص می شود. آن را دست شهودی (بصیرـ روشن بین) می نامند.
در اینجا ترکیب نسبتاً خطرناکی از یک زندگی احساسی در واقع کمی ناموزون داریم بطوریکه کف دست بلند نمایانگر گرایش فرد به آزادانه عمل کردن، بنابر تصمیم شهودی خود، آنطور که انگشتان کوتاه برآن دلالت دارند، میباشد. نهایتًا این نوعی است که قضاوت سریع و بدنبالش اقدامات سریع را موجب می گردد. او خیلی بیشتر از نوع خردمندش شدیداً طبیعت برون گرائی دارد، اما زندگی عاطفی اش بسرعت او را متغیر نموده، در نتیجه او وادار به عکس العمل سریع و غیر محتاطانه از نوع هوا عنصری می شود، که اغلب با نتیجه مصیبت باری همراه است. با عنایت به مصادیق بالا ما به کلمات و عبارات کلیدی برخورد می کنیم که بیانگر طبیعت اصلی ( آتشی مزاجها) آتش عنصری، بشرح زیر میباشد:
دارای استعداد و ذوق، بویژه در زمینه احساسی ( عاطفی). مردم را در زندگی دلگرم می کند. سرشار از شور وشوق، مهیج، غالباً خلاق است. باید همیشه فعال باشد. پیوسته جذب عقاید بدیع می گردد. متغیر، با انرژی، سرشار از بصیرت است . از جزئیات خوشش نمی آید. بسیار خودبین و بیشتر منطقی است تا شهودی و دوست دارد رهبر باشد. به عریان گرائی می پردازد. از عقاید و خصوصیات اخلاقی خود لذت می برد. با چنین نیروی قوی بیرونی جهت ابراز بی پرده عقایدش، او طبعاً بایستی مرتکب خطاهای اجتماعی بسیار زیادی گردد. اشتباهات ناشی از احساسات مفرط که ممکن است در ارتباط با انگشتان کوتاه و کف دست کشیده باشد. بنابراین، این نوع افراد عجول، گاهی عریانگرا، معمولاً خودپسند و بی مسئولیت بوده و تمایل به تغییر دارند. بنابراین همیشه برآشفته و قابل تهییج هستند. کلیه افراد عنصر آتشی بی پروا هستند، بطوریکه باید گفت قادرند تا خود را کاملاً و بسرعت در هر موقعیتی که برایشان جالب است قرار دهند. با توجه به مطالب فوق، بدیهی است که این افراد باید تلاش کنند تا کنترل زندگی خویش را بدست آورند. در بسیاری موارد این عنصر با نوع خورشید که توضیح داده شده تشابه دارند.


(شکل 23)
دست خاک عنصری یک دست سنگین و زمخت است با انگشتان کوتاه و زمخت و کلفت و کف دست مربع شکل با خطوط کم ولی عمیق ( شکل 23) آن را دست اهل عمل و کار می نامند. ممکن است گفته شود که چنین افرادی قابل اعتماد و نیرومند هستند. اهل عمل بودن آنها باعث تعالی آنها است. آنان گرایش به زیبایی داشته و کارهای عملی ،سخت و تکراری که با اشیاء فیزیکی تماس مستقیم دارند را دوست دارند. دارای قوه غریزی تشخیص جهت کار یا عمل هستند که از قدرت و دقت آنهاست و به خاطر داشتن حس طبیعی عدالت و انصاف ایمانی را در خود پرورش می دهند که قادر به درک این مطلب می شوند که نباید خطا کرد. تلفیق سخت کوشی، صداقت، تلاش و درستی هدف، فرد خاک عنصری را به یک شخص سازنده در زمینه تلاشهای فیزیکی مثل نجاری ـ ساختمان سازی و غیره تبدیل می سازد. ولی افسوس هیچ چیز بی عیب نیست و اگرچه این افراد کمتر عصبی هستند، همانطوریکه عنصر زمین یا خاک آرام و ظاهراً قابل اعتماد است، در پس متانت و قابل اعتماد و اطمینان بودن، آنها درست مانند دیگی هستند که در زیر زمین می جوشند. این چنین است که نوع دوگانگی شخصیت زمینی و ایجاد شکاف در زمینه های مختلف برای همین تودار (مرموز) بودنش و احساس عدالت و انصاف و تبعیت از توازن در او ممکن است منجر به انرژی ویرانگر او گردد ( شکل 13) اینطور انرژی ها همیشه مخرب نیستند. بهرحال، در موقعیتهای بخصوصی ، نوع زمین می تواند به معنای واقعی کلام سازنده باشد. اگرچه او همیشه یک قدرت با ارزش حیاتی و تبعیت از توازن یا تکرار را داراست که به سازندگی نوع زمین یک نشان مخصوص اعطا مینماید. معمولترین شخصیت این عنصر را میتوان با کلمات و عبارات زیر تشریح و توصیف نمود:
اهل عمل، دارای استعداد یدی در کارهای دستی ، قابل اعتماد، مستحکم ، عاشق توازن، از فعالیتهای فیزیکی لذت میبرند. تمایل به تملک و سودمندگرائی دارد. عجول در مورد جزئیات، مگر اینکه مربوط به صنعت باشد ، آماده برای انجام کارهای بیرون. ( شکل24)



(شکل 24)
دلمردگی، دوره افسردگی و دلتنگی مسلط به این عنصر است. وقتی این عنصر گرفتار افسردگی میشود. از اطرافیان خود دوری میکند و بشدت خود را از دیگران محروم می سازد این سنگینی حالت عنصر زمین و مغایرت همیشگی در ارتباط سخاوتمندانه او با دیگران بر او سنگینی خواهد نمود.
تاکنون سیستم دیگر تقسیم بندی دست که سعی در انطباق دانش کف دست شناسی با ستاره شناسی نموده، توسط ستاره شناس و کف دست شناس فرانسوی « ژرژ موشیری» ارائه گردیده است. در این سیستم یک سری به تعداد 8 نوع دست تشریح و با اسامی سنتی سیارات در ستاره شناسی نامگذاری شده و بنا به شخصیت های مختلفی متمایز گشته و اینکه معمولاً او تغییرات جوی سیارات، تغییر حالت میدهند را توضیح داده است.
پیش فرضهای این سیستم این است که هر یک از سیارات خاص، مسلط برافراد هستند و این مطلب صریحاً در دست نشان داده شده است. این فرضیه ای است که به هیچ وجه با تئوری رمزی، تناقضی ندارد. شاید مشکلی که در این سیستم وجود دارد، این باشد که به ندرت دستهائی یافت می شوند که براحتی با این کلاسه بندی منطبق نباشند. بهرحال خود این 8 نوع دست متمایز هستند، چرا که نوع شخصیتها و فطرتهای افراد با آن مشخصات هماهنگ هستند.


(شکل 25)
قبل از اینکه اینها را مورد بررسی قرار دهیم، بسیار مهم است که بدانیم سیستم «موشیری» در معبر اصلی خود مدرن است، دو سیستم ظاهراً متفاوت کف شناسی و پیشگوئی در آن به هم می پیوندند. بعنوان مثال : وقتی یک دست خورشیدی دست آپولو (شکل 25 ) مورد بحث است. موشیری می گوید که در این دست «حلقه مشهور سلیمان» یا هر پرتویی که از منطقه زیر انگشت ژوپیتر ( عطارد) بگذرد (شکل 25) ، نشان میدهد که:
صاحب آن یک زندگی خانوادگی خوبی نخواهد داشت، یا در نهایت آن ازدواج مورد نظرش را نخواهد داشت. ممکن است گفته شود که این نوع دستی است که میزان طلاق در میان صاحبان زن و مرد آن زیاد است. (شکل 14)
در سیستم «موچری» چنین تاکید شده است، که شکل گیری خطوط دست باید حتماً در ارتباط با مزاج یا عناصر افراد تعبیر شوند.
این نظام هشتگانه تنها هنگامی بخوبی مورد درک قرار میگیرد که نمونه های طرح شده توسط موچری را مطالعه کنیم. طبق نظر موچری چندین مورد شاخص وجود دارد که هشت تا از انواع دستها را از یکدیگر تفکیک می نماید که در سطور زیر شکل کلی و شاخصهای مربوط به این انواع طرح شده اند:


(شکلa25)
دست ساتورن: (شکلa25) خطی دارد که از خط زندگی جدا شده و کف دست را قطع میکند (از عرض کف دست می گذرد) و در بالای انگشت وسط و به سمت این انگشت کشیده شده است. خود انگشتان به داخل و به سمت ساتورن خم می شوند. تپه ساتورن با قدرت در خطوط میدرخشد، ضمن اینکه انگشت ساتورن بلند است.
دست ماه: (شکل 26) در روی تپه ماه خط مارپیچ وجود دارد که با قدرت نمایان است و دستی بسیار نرم است. خطوط ضعیف یا ظریف سطحی زیاد و مشبک هستند. خط سرنوشت از تپه ماه سرچشمه میگیرد.


(شکل 26)
دست ونوس: (شکلb25) دارای حلقه قوی ونوس است ضمن اینکه تپه ونوس بالا آمده و به شکل کاسه ای در دست با قدرت نمایان است. خط ونوس از ناحیه تپه ونوس شروع میشود. انگشت شست کوتاه و کلفت است. ضمن اینکه دستها نسبت به سایز بدن شخص کوچک است.


(شکلb25)
دست مریخ: ( شکلc25) یک صلیب یا علامت ضربدر در وسط دست وجود دارد، علامت سنتی « سیاره مریخ» انگشت شست بویژه مشخص است ، اولین بند انگشت خیلی قوی و کلفت است. خطوط بسیار متمایل به کوتاه بودن است.


(شکلc25)
دست مرکوری (عطارد): ( شکلd25) دارای انگشتان بلند و همینطور خط بصیرت که به سمت تپه مرکوری که فرم آن مشخص و برآمده است، کشیده میشود. انگشتان متمایل به سمت انگشت شست هستند . ضمن اینکه بندهای پایین انگشتان پهن هستند. اگرچه که لزوماً ضخیم و کلفت نیستند.


(شکلd25)
دست ژوپیتر (مشتری): (شکلe25) بند سوم انگشتان بطرز خاصی کلفت و درشت که گرد بنظر میرسند. دست کاملاً بزرگ، درشت و نسبتاً لطیف است.


(شکلe25)
دست خورشید: ( شکلf25) دارای انگشت شستی که بطور مشخص نسبت به انگشتان دیگر بلندتر است. ( که با دست آتش عنصری که قبلاً توضیح داده شده است، مطابقت دارد.) انگشتان گره دار هستند. بند اول انگشت شست بلند است. انگشت آپولو بلندتر از انگشت ژوپیتر است. ضمن اینکه خط آپولو نیز طبیعتاً آشکار است.


(شکلf25)
دست زمین: ( شکل 27) این دست با وجود استحکام و ضخامت و خطوط عمیق خود بسادگی قابل تشخیص است. انگشت شست چهارگوش است. خط سر که به سمت مرکوری کشیده شده یا به آن منتهی می شود، نمایانگر نفوذ زمین است. ضمن اینکه خطوط زندگی و سر نیز به طبیعت زمینی دلالت میکنند. طبیعتی که مطابق با این شکل دست باشد، ممکن است برای ما تصور سیارات حاکم در موارد ظاهر، خلق و خوی (مزاج) و روح و روان را ایجاد نماید. صفات ممیزه واضح تری که اقتباس از کار کف بین آمریکائی، « ویلیام بنهام» می باشد.


(شکل 27)
کسیکه رفتار متداول سیاره ای را تشریح مینماید. سفید خیلی سفید است و سیاه از سیاهی سبقت می گیرد. بنابراین یک حس عادی به ما میگوید که دنیا از سایه های تشکیل شده است. تصور سیاه و سفید سنتی مفید هستند. چرا که ما را قادر به درک کیفیت قدرتهای مهم سیاره ای می نماید که در پس پرده طبیعت پنهان انسان تشریح شده است. ما در عمل مجبوریم قبول کنیم که هر کسی دارای مقداری از خصوصیات همه سیارات در ساختار خود میباشد. حقیقت اینست که تاثیرات سیاره ای و منطقه البروج خاص بر روی وجود ما تاثیر موکد و خاصی دارد علم ستاره شناسی سعی میکند که طبیعت این تاکید را که سازنده فردیت ماست را روشن کند. چون انواع سیاره ای ایده آل و همچنین به همان نسبت دستهای سیاره ای ایده آل در دنیای مادی یافت نمیشود. بنابراین حداکثر آنچه که می یابیم بیانگر گرایشی است که تا درجه ای در همه افراد قابل مشاهده است. تنها به همین دلیل، مطالعه سیاره ای حائز اهمیت است. ساتورن سیاره حاکم بر احساس منع و محدودیت شخصی است. بنابراین بهتر است بگوئیم که ساتورن دلالت بر ترسی دارد که مانع درونی است، اگرچه ساتورن قدرتی است که با ارائه حامل یا ساختاری که بوسیله آن انرژیهای روحی ممکن است در روی زمین نمایش داده شوند، و یا از زندگی روحی حمایت میکند. یک ساتورن قوی متوجه چشم انداز عملی بودن و ارزش اشیا و همچنین احساس عدالت را دارد. ساتورن احساس میکند که برای هر چیزی باید بهایی پرداخته شود. بهمراه این، یک پشتکار شگفت انگیز، یک توانائی جهت تمرکز، سخت کوشی و فشار و خست در او می یابیم. بعلاوه تاثیر ساتورن شخصیت فرد را سخت مینماید بطوریکه او میتواند در حد توانائی خود با دنیا کنار بیاید. در حالیکه براحتی از نیروی زندگی بخش روحی کناره گرفته است، او بیش از حد محتاط و شکننده و کوته فکر و خسیس وبخصوص در مرز افسردگی (مالیخولیا) است. این سیاره معروف به این کیفیتها که دقیقاً با دستهای ساتورنی و فراخی مسلم دست عنصر زمین منطبق است. در خود دست نیز ما متوجه میشویم که انگشت ساتورن، انگشت وسط، نیز ممکن است با چنین انرژیهائی همراه باشد. همچنین خط سرنوشت که بطرف وسط کف دست به سمت بالا کشیده میشود، ممکن است اینطور باشد. در طی تلاش در تطابق ستاره شناسی با تئوری کف شناسی مشاهده شده است که انگشت ساتورن با شفقت و مهربانی برج دلو بیشتر همراه بوده و این سیاره حاکم بر ستاره شناسی سنتی است.
بخش ششم
ونوس ( الهه عشق ) سیاره ای است که در آن دوستی و انساندوستی و وفاداری به همراه توافق و هماهنگی حاکم است. به همین سبب، ‌فرد ونوسی همواره در جهت پذیرش تاثرات احساسی توانمند است. این ویژگی در نوع مونث در رابطه با تاثرات هنری تداخل مستقیم دارد. یک ونوسی قدرتمند، ایده آلیست، پرحرارت، تاثیرگذار، متوازن، با صفا و نهایتا قابل پذیرش است و همچنین به لحاظ انگیزه های وجودیش، از برخورد با شرایط مادی اجتناب می ورزد، بنابراین فاقد تهور و اعتماد بنفس می باشد. بعلاوه برانگیزه زهره یی خویش، تاکید زیادی دارد تا قادر باشد از مواجه باشرایط مادی طفره رود. باذکر خصوصیات عنوان شده، ونوسی مونث از یک طرف با طالع هوایی و از سویی دیگر با طالع زهره یی مرتبط است و بطور سنتی بواسطه این سیاره تدبیر می شود و از خصوصیات وی، داشتن انرژی در طول کمربند ونوس است. بنابراین تاثیرات ونوسی شخص احتملاً، با برج ثور و میزان متحد شده و هر دو بوسیله هارمونی ونوسی تدبیر می شوند.
ونوسی سمبل عشق، انساندوستی و سخاوت است و فرد ونوسی به لحاظ نیکی، از بالاترین قدرت جذابیت در مورد همنوعانش برخوردار است. درنتیجه این افراد به جهت کسب گرمای جذابه و دفع برودت نیازمند گرما هستند و این نیاز به منظور تولید وافر خون پاک و قلب قوی و هم به منظور پمپ کردن آن، بوجود می آید. فرد ونوسی به سبب برخورداری از سلامت نفس، سالم و خوش تیپ است. زیبایی برخاسته از ظاهر خوب در این افراد، مصنوعی نبوده، بلکه با حرارت و جذابیت همراه است. فرد مورد نظر دارای بهترین مختصات و شایستگی در جهت پیشبری نیروهای ابتدایی است، نیروهائیکه او نمایانگر آنان است.
فرد ونوسی تاکید فراوانی بر عشق داشته است و نسبت به این موضوع، گرمای سلامت بخشی از خود بروز میدهد. هرکجا قدم گذارد، عشق در آن مکان الهام گرا است. در وجودش، تیرگی، تندخویی، سردی و یا خودخواهی یافت نمیشود، بلکه وجودش تماما آکنده از گرمای زندگی و زیبایی است . بسیاری از وسوسه های که توسط جنس مخالف ایجاد و گرداگرد وی را احاطه می کنند، جاذب او هستند. او از قدرت فیزیکی فعالی برخوردار است. انگشت بزرگ شست او نشان دهنده آن است که وی بهنگام عبور از راههای تنگ زندگی، می تواند به سلامتی طی طریق کند. هنگامیکه در آغوش زنی قرار گیرد، هرگز سخنان هرزه به زبان جاری نساخته و چنان رفتار میکند که گویی اولین تماس را با دستان یک زن برقرار ساخته است. مردانی که طالع ونوسی دارند، شخصیت خود را تا حدی زنانه جلوه میدهند،‌ علی الخصوص در مواردیکه سوژه دارای دستان ظریف، سینه های مخروطی و ظریفی باشد، این موضوع بیشتر صادق است. در برخی موارد، ونوسی قدرت جنسی اش را آتشین و پر حرارت جلوه میدهد و اگر دستان ظریف مقابل را سخت بیابد، با تمایلات طرف مقابل به مخالفت برنمی خیزد، در حالیکه در خصوص زنان، واکنش کاملا مغایر است. یک ونوسی، ضرورتا سوژه ای تاثیرپذیر است وی بواسطه احساسات انساندوستی و وفادارانه اش به سوی هم نوعش جذب شده و این احساسات در هنگامیکه پای عشق در میان باشد به اوج خود خواهد رسید. این ویژگی از خصوصیات اولیه و نوعی او می باشد. در ونوسی، احساس دافعه یا تمنای رهایی از آفرینشهای بشری به آن شکل که در زحلی وجود دارد، یافت نمی شود. او همانند زحلی که بطور ذاتی از همنوعش نفرت دارد، نیست بلکه ترجیح میدهد که بسوی آنان جذب شود و در اجتماع قرار گیرد. این افراد، قابل پذیرش مهربان، وفادار، متعصب و عاشق پیشه و مردمی هستند. ونوسی همواره آماده شنیدن درد دل همنوعش است و همچنین خست ندارد و انگشت سخاوت وی به روشنی نمایان بوده و یاری رساندن به همنوع خود را هرگز فراموش نمیکند به همین دلیل ، افراد پریشان حال، همیشه بر گرد یک ونوسی تجمع می کنند. زیرا می دانند که این گروه، از قلبی رئوف برخوردار هستند و هر آنچه که در توان دارند برای آنان انجام خواهند داد. یک ونوسی هرگز در هنگام ناراحتی دوستش، وی را تنها نمی گذارد بلکه با دستی گشاده و قلبی آکنده از مهر و محبت موجبات تسکین دوست را فراهم می سازد. بنابراین ونوسی بواسطه برخورداری از حس انساندوستی، تمامی کسانی را که بسوی او گام برمیدارند، جذب می کند. علت این موضوع وقوف همگان به طبیعت انسانی وی می باشد. همه چیز برای وی شفاف بوده و این موضوع شفافیت را به همنوعان خود که دارای افکار جدی تر هستند، انتقال میدهد. بنابراین او مردمی و دوست داشتنی است و به سبب منیت پاکی که داراست، خالصانه عشق خویش را نثار میکند. به انواع سرگرمی ها از جمله رقص، معاشرت، زن بارگی علاقمند است و فاقد جدیت و پشتکار لازم است ولی علت آن به لحاظ پیروی از لذات نمی باشد. او در پی کسب و تجارت نیست و در این طریق نمی تواند سعادتمندانه رشد کند زیرا برای ثروت ارزش قائل نیست. ونوسی در این مورد احساس مسئولیت ندارد و به هر طریقی که باشد، کسب معاش میکند و با وجود اینکه از توجه و دقت لازم در این زمینه برخوردار نبوده ولیکن خشنود بنظر میرسد. خودخواهی و خود محوری در او وجود نداشته و فکر و تلاش برای دیگران، مقدم برخورداراست. نشاط و خوش مشربی از دیگر خصوصیات ونوسی است و در هر گونه زندگی اجتماعی، امکان حضور او میسر است. مطالعه گری ژرف و عمیقی نبوده و جاه طلب نیست ولیکن در صورت لذت بردن از زندگی، رضایتمند می باشد. زیبایی اشیا برای وی حائز اهمیت فراوان بوده و می توان او را بزرگترین عاشق اشیا نامید، زیرا او تنها در صورت زیبا بودن اشیاء، آنان را قابل استفاده میداند.
مریخ سیاره ای است که بر شور و انرژی حکم می راند و به توانمندی در جهت تحمل جنگ در جهان مادی اتصال دارد. یک مریخی قدرتمند، سوژه ای فعال، انرژیک، تحریک پذیر، بی قرار و عقیده مند می باشد. به علاوه تمایل وافری به افراط داشته و به عنوان عنصری که القاگر ظلم به درون شخصیت انسان است، شناخته می شود. بطوریکه سوزاننده صفات بشر بوده و قادر است سوژه ها را در جهت عینیت بخشیدن به خودنمایی و گستاخی، توسعه دهد. این خصوصیات قطعا در طالع مریخی حضور دارد و در طالعش، انگشتی است که بطور سنتی از برج مریخ کنترل می شود و یقینا پتانسیلی که ذکر گردید به دنبال خود دارد. در انگشت خدای خورشید بیش از آنچه انرژی خورشید یافت شود، انرژی مریخی وجود دارد. این نیروها، انرژی های منفی نامیده می شود که با منطقه البروج علامت عقرب (برج هشتم) یگانه شده اند. قدرت ساختاری و اساسی که در مریخی موجود است وجود وی را با این حس آکنده است که هر چه اراده میل کند، می تواند انجام داده و به نتیجه رساند. این انرژی موجب آن می شود که وی با حداکثر تلاش جهت دستیابی به موفقیت به پیش رود. او بشکل فزاینده ای جهت حفظ سعادت از پول بهره می جوید. مریخی از جمله افرادی است که به داشتن دوستان متعدد عشق می ورزد و از دوستانش به منظور ستایش گری آنان استفاده میکند. او برای دوستانش، وقت صرف کرده و برای آنان مبارزه کرده و ثروت خود را برای آنان صرف میکند با این وجود، همیشه صفای خود را حفظ نکرده و غالبا عفت کلامش را از کف می نهد و رفتار خشنی در پیش می گیرد. مریخی با چرب زبانی اقناع شده و لیکن عقب نشینی نمی کند. به شکل افراطی عاشق پیشه است. گردش خون پرتوان و نیروی جنسی قدرتمند او از سلامت فیزیکی او ناشی می شود و وجودش را از آتش شهوت آکنده می سازد. جنس مخالف از نظر وی بسیار جذاب بوده و به هنگام عاشقی با تمام توانمندی که در طبیعت او یافت می شود، عشق می ورزد و در حقیقت به همراه یک طوفان قلبی به سوی معشوق پیش رفته و به همانگونه که در مواجه با دشمنانش، انرژی خود را بکار میگیرد، در برخوردبا معشوق نیز، از تمام قوای آتشین خود بهره جسته و او را گیج و مبهوت نموده و زمینه را برای تسلیم معشوق در قبال حمله هایش مهیا می سازد. در مواقع اظهار عشق، به هیچ وجه ناتوان و ضعیف عمل نکرده و از آغاز تا پایان، بی باکی و قدرتمندی خود را حفظ می کند. از طبیعتی بزرگ بهره مند بوده و هرگز دید و نگرشی تنگ نظرانه ندارد. تمایل دارد در کلیه مسابقات ورزشی حضور داشته و عادلانه داوری کند و همواره بهترین فرد برای پیروز شدن است. وی ذاتا فعال است، بنابراین اموری که لازمه انجامشان، بهره مندی از جرات و انرژی زیاد است برای او سهل و میسر می نماید. دانشمندان و دانشجویان، در دید او حقیر و بی مقدار جلوه گر هستند. مریخی در هر گذری از زمان وجود دارد. شخصیت قدرتمند وی، در دنیای تفکر،‌ شغل، جامعه، ارتش، حکومت و یا در هر زمینه ای به وضوح قابل حس است.
وی همواره باید انرژی درونی اش را غلبه نماید. حال این آزاد سازی انرژی می تواند در جهت انجام امور جنگ در میدان نبرد صورت پذیرد. اگر مریخی در مکانی قرار گیرد که تحمل فشار از سوی او اجباری باشد، همانند آن است که سوپاپ اطمینان یک دیگ بخار فعال، بسته باشد. مریخ سیاره ای است که به استعدادهای ارتباطی حکومت میکند، این استعداد می تواند در رابطه با فن سخنوری یا نوشتن جلوه گر باشد در حالیکه ژوپیتر به خصوصیات ذهنی حاکم است، مریخ نیز بر روشهایی که ذهنیت در آن تفسیر و تبین می شود، حاکم است. مریخی سریع، خشن، قابل تغییر و سوال کننده است. همچنین به اغراق ‌گویی گرایش داشته و در مواجهه با افرادی که از گریزپذیری کمی برخوردارهستند، بسیار سریع عمل میکنند. خصوصیات ذکر شده با طالع مریخی منطبق هستند. همچنین در طالع مریخی، نشانه درک مستقیم و اشراق وجود دارد و احتمالا با افرادی که دارای چنین مشخصاتی می باشند، متحد می گردند. انگشت کوچک او به برج سنبله مربوط است و نشانه آن کاملا مشهود است. در طالع مریخی، تلاش برای نیل به منطقه البروج وجود دارد و باید متوجه حکومت خویش بر خط زندگی باشد. همان خطی که به برج جوزا متصل است. مریخی از سریعترین، فعالترین گونه ها است. این فعالیت فقط به چالاکی فیزیکی محدود نبوده، بلکه به سرعت در موارد ذهنی نیز تاثیر ‌دارد. استعداد وی در ارتباط با درک مستقیم ذهنی همانند برق سریع است و از قرار گرفتن در هر وضعیتی که بتواند از این استعداد بهره جوید، لذت می برد. در زیبایی بخشیدن به شکل حرفه ای شرکت جسته و به همان خوبی که از دستانش استفاده میکند از نیروی ذهنی خود بهره می جوید. در مواجه با رقیبان، قابلیتهایش را تخمین زده و به همین علت نیز، همیشه پیروز است. در کلیه رقابتهائیکه،‌ زبردستی و مهارت بیش از قدرت جسمانی تعیین کننده باشد، وی پیروز میدان است و همچنین در کلیه مباحثات از آرامش و سکوت کامل بهره مند است. زیرا، هیچ کسی همانند او در تفسیر و توضیح مطالب و موضوعات، توانا نیست. در برابر سوالاتی که از وی میشود، قادر است به سرعت موقعیت را بنفع خود تغییر داده و در راس قدرت قرار گیرد. حتی اگر در شرایطی قرار گیرد که در قیاس با دیگران از ارزش و موقعیت برابر برخوردار نباشد. عاشق فصاحت شیوایی در سخن بوده و در هر راستایی بواسطه همین فصاحت،‌با قدرت سخن میگوید. با وجود تندی و قدرت بیان کلامش، بسیار سنجیده و نافذ سخن می راند و همین باعث میگردد که بسیاری شیفته او گردند. سخنران موفقی است و در جنگ الفاظ و در مخامصات لفظی، رقیبی است که غلبه بر او بسیار دشوار میباشد. یکی از بزرگترین عوامل موفقیت مریخی، توانایی وی در خصوص قضاوت بر روی شخصیت و طبیعت هر انسانی است. به لحاظ ذهنیت قوی که از آن برخوردار است،‌به سرعت شخصیت طرف مخاطب را ارزیابی کرده و سپس از نفوذ کلام خود استفاده می نماید و نهایتا در ارتباط با فرد مخاطبش به هر آنچه که قصد کرده بود،‌ دست می یابد. او زبردست، حیله گر است و همواره در حال طراحی نقشه بسر می برد و از این استعداد در جهت اعمال رفتار خویش استفاده می کند. هیچ گونه ای در دنیای تجارت، قدرتمندتر از یک مریخی نیست و همچنین در رویارویی با انسانها از زیرکی سیاست، نفوذ کلام و مدیریتش بهره مند است. در عرصه تجارت ، قویترین و تعیین کننده ترین عوامل، توانایی ارزیابی طبیعت انسان و قدرت بیان می باشد که موجب می شود فرد در بهترین موقعیت قرار گیرد. همچنین این انسانها در حیطه طرح نقشه های جدید بمنظور کسب ثروت، نیز، دارای ابتکار هستند که در این راستا از اصیل ترین رویه ها به منظور پیش بردن مقاصد خود بهره می جویند. مریخی ها بزرگترین پیشگامان در اجرای طرحهای نوین بوده و از چنان هوشی بهره مند هستند که بکارگیری ایده های دیگران در جهت منافع خود از توانایی های آنان بشمار می رود. همچنین آنها هنرپیشه های مقتدری هستند بدین معنا که قدرت تقلید در سطح عالی از ویژگی های آنان است و قادرند از این ویژگی خود در خلق شخصیت های واقعی استفاده نمایند. یک مریخی می تواند با یاری گرفتن از طبیعت خویش همانا سرعت عمل و طرح سوالات متنوع در جهت حمله به حریف مقابل را رقم زند. مریخی ها در زمره بهترین و کلا قرار می گیرند، بعلاوه فصاحت سخن نیز یکی از عوامل موفقیت مریخی در این زمینه می باشد. این افراد،‌مدرسین برجسته ای هستند زیرا که از فن بیان و قدرت تفهیم بالایی برخوردار بوده و با توجه به اینکه به لحاظ طبیعتی که دارند،‌از قدرت ارزیابی طبع انسان و قدرت قضاوت برخوردار هستند، به آسانی به نیاز و چگونگی تدریس دانش آموزان، پی می برند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٧