ابجد مکتوبی :

ابجد هوز حطی کلمن سعفص قرشت ثخذ ضظغ

ا

ب

ج

د

ه

و

ز

ح

ط

ی

ک

ل

م

ن

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

20

30

40

50

س

ع

ف

ص

ق

ر

ش

ت

ث

خ

ذ

ض

ظ

غ

60

70

80

90

100

200

300

400

500

600

700

800

900

1000

 

در ابجد مکتوبی در ابتدا آوا مطرح است و هر آوایی به نشانی است که در واقع از مبدا صدور امر کلام یا کلام از برای امر که مبدا خلقت می باشد . به طوری که ام از آنجا صادر شد و به واسطه این آوا ، خلقت شکل گرفت . مرتبه ای که بر این امر بود و خداوندی را آشکار کرد ، به خال لاهوت نام گرفت که در آن تموج بر نفس رحمانی یا عماء امر شد. که از آن تموج ،موج صادر شد که این موج آوای اُم بود که تا بی نهایت رفت . این آوا که مادر آواها بود به امواج شد چون این آوا به نا محدود بود ولی تا به بیکرانی صادر نشد به طوری که آن تموج چون دم بود به مد باز دم شد . یعنی اگر باز تر بخواهیم سخن بگوییم ، باید گفت که خال لاهوت خود را در عماء یا نفس رحمانی به امر ، گره خود را گشود . این گشودگی تموجی ایجاد کرد ، که به واسطه آن موجی صادر شد ،این موج ، موج خداوندی بود . این موج تا به بیکرانی نرفت ،چون نفس رحمانی با این موج خود گسترده می شد و به گستردگی می رفت . و در واقع با این موج به بی نهایت گستردگی خود می رفت . اما این موج در این میان یعنی در ابتدای صدور به سمت مبدا صدور برگشت چون تا به بیکرانی نمی توانست منتشر شود در واقع بازدم شد . به دم دیگر دوباره این موج صادر شد و این بار بیشتر از دفعه قبل به انتشار رفت و دوباره بازگشت . به همین رفت و بازگشت ،نفس رحمانی ، گستردگی می یافت ، به کلامی دیگر ، نفس رحمانی این موج را به بی نهایت انتشار خود خود می برد یا به سوی بی نهایت گستردگی انتشار این موج می برد ، پس در هر بازگشتی که می کرد یا بازدمی که می شد این موج به امواج می رفت ،این نور به انوار می رفت و در این بین، خلقت ها آشکار می شد . در واقع به این دم وبازدم که قبض و بسط صورت می گرفت مراتب خلقت از پنهانی به آشکاری می آمد چون در اثر تداخل این امواج ، گره ها ایجاد می شد ، این گره ها در خود انرژی را به دام می انداختند پس در این جا بافت انرژی خلقت که این انرژی از آگاهی خداوندی بود به موالید تبدیل می شد و به این طریق عالم نون و ماده شکل می گرفت پس خلقت به تنوع به نا محدودی می رفت ولی بی کران نبود و نیست پس در این دم و بازدم که به نبض خلقت ایجاد شد مراحل به این صورت بود که انوار، نور ، انور ،تموج ، موج ،امواج.

به هر حال واژه اُم که مادر خلقت بود ،مادر سیکل های حروف و اعداد بود ، به طوری که این آوا به آواها رفت و این نت به نت ها رفت ،پس در خلقت آوای خلقت به آواها رفت و هر آوایی به نشانی نشان شد که هر نشانی ترسیم سیکل های مداراتی بود . در واقع ، هر آوایی خود به امواج بود ،که این امواج به تداخل بودند ودر این تداخل ، ترسیماتی شکل گرفتند که حامل ، آگاهی و انرژی حاصل از آن آگاهی خداوندی بودند . هر ترسیمی به دوایر متقاطع و متداخل ، نشان بودند که نمایانگر روابط این امواج در این دم و بازدم بود . به هر ترسیمی نشانی ، آشکار شد و این نشانه ها ، نمایانگر سیمای ترسیمی آن امواج یا آواها بودند پس این آوا ها به نشان هایی به نشان آمدند ، به طوری که این آوای مرکب ، به آواهایی بود که هر آوا به نشانی شد البته این آوا خود نیز از تداخل آن موج اولی با خود و با دیگر بازتاب های خود یا رفت و برگشت های خود ، ایجاد می شد که به این طریق این ، آواها ، آوای مرکبی از خود نمودار می کردند که مجموعه خلقت را نمودار می کردند که مجموعه خلقت را پایدار کردند . پس هر آوایی به نشانی شد که هر نشانی نمایانگر ترسیماتی بود که از سیکل های گوناگون تشکیل می شد که به این سیکل ها در مجموع ، سیکل های حروف و اعداد ، نام گذاشتیم و هر یک از آوا ها را به نشانی ، نشان دار کردیم که سیکل های دخیل در آن نشان را به اعداد ، شمارش کردیم ، پس سیکل های حروف و اعداد با هم آفریده شدند یه به آشکاری آمدند . پس هر آوا به نشانی آمد که شکل حروفی داشت وبا خود رقم یا ارقامی را به همراه داشت که به این طریق و به طور خلاصه که توضیح داده شد ابجد مکتوبی نمایان گشت . پس به ابجد مکتوبی ، حروف از نظر آوا ، مطرح هستند  و یا سیکل های حرفی و عددی خود که بارز کننده آن آوا هستند .  

زمانی که خال لاهوت به امر یا اراده خداوندی ، گره خود را باز کرد یا به گشودگی رفت ، در این گشایش ابتدا دم صادر شد که در واقع به این معناست ، که عالم معنا را فراخواند و برخواسته کرد یا اینکه پنهان را بر خودش آشکار کرد و به بازدم شکل آن صورت را عیان نمود به این طریق معنا و صورت هم آشکار شدند و هم نمودار کننده همدیگر. پس به خال لاهوت به آفریدگاری آشکار شد و به بازدم قبض و فناگری و به دم بسط و پروردگاری خداوند از این رو آن خال ، دو خال دیگر را آشکار نمود که در کل سه خال به آشکاری آمدند که همان سه صفت خداوندی بود که ارکان عالم جبروت را زدند جبروت به صورت آمد و ملکوت شد و ملکوت به شکل آمد و ملک و ناسوت شد . از این رو سه خاصیت آفریدگاری، پروردگاری و فناگری در همه چیز عیان شد از جمله در حروف و اعداد این امر بارز است چنان که هر حرف و کلمه ای به محتوایش ، آگاهی دارد پس به خاصیت آفریدگاری است و به درک آن حرف یا کلمه از سوی ما ، در ما فناگری دارد زیرا به ازای دریافت آن فیض آگاهی ، تاوانش مرگی است  که به سمتش می رویم و زمانی که آن درک را به تمامی زوایای هستی خود می بریم و یا به هر زاویه ای که در خود آشکارش می کنیم ، خاصیت پروردگاری آن آشکار می شود . پس سیکل های حروف و اعداد مربوط نیز ، چون دیگر اعضای خلقت بر سه سیکل با سیکل های وجودی سه صفت  خداوندی بر پا می باشند ، به همین است که ارکان هستی هر چیزی در خلقت به سیکل های سه تایی استوار است ، اما سه سیکلی که به خاصیت های سه صفت خداوندی هستند بر سیکل چهارمی به نمود می آیند که مراتب عوالمی آن حروف را آشکار می کند ، در واقع گردش سیکل های هر حرفی به آن آشکار می شود و یا به قولی ، چرخش حرفی آن حرف یا مراتب حروفی آن حرف و یا مراتب ظهور یا آشکاری آن حرف را بارز می کنند به طوری که به آن حرف که خود نشانی از یک آواست ، جسمیت می بخشد . اگر واضح تر بخواهیم صحبت کنیم .مراتب سیر آن حرف را در عوالم آشکار می کند و این که این حرف به چه عوالمی مرتبط می باشد . از این نظر که هر حرفی ، آگاهی مربوط به عالم یا عوالمی را به ادراک روح واحده می آورد یا وسیله ای برای دریافت ودرک آگاهی یا آگاهی های آن عوالم یا مراتب از خلقت می باشد چرخش هر حرفی نشان می دهد که هر حرفی تمامی حروف را در خود پنهان و آشکار دارد که این به صورت عام آن حرف را مطرح می کند ، به طوری که این معنی را می رساند که هر ذره خلقت کل خلقت ترسیم آن می باشد و به صورت خاص ، چرخش هر حرف را نشان می دهد که آگاهی های چه عالم یا عوالمی را در خود می تواند به حمل آورد . چون ابزار درک آگاهی های عوالم به حروف و اعداد است به همین جهت حروف و اعداد ارکان درک خلقت را تشکیل می دهند و خلقت بر اساس آنها تفهیم ومفهوم می شود و از جهت دیگر ، بازگو کننده اسرار خلقت هستند که اسرار به علوم و آگاهی می باشند . چرخش حروف که مراتب هر حرف را آشکار می کند می تواند ، خاصیت انتقالی معنایی آگاهی و علم وجود یا وجودان را به حروف ببخشد به طوری که از برای سخن گفتن به کار آیند که به این طریق اسم متکلم خداوند آشکار شود و ظاهر چرخش حروف ، حیطه آگاهی هایی که هر حرف می تواند در بر گیرد یا از برای ما ،قابل دسترس کند مشخص می کند . که به این طریق ، اندیشه ، سخن و عمل با هم مرتبط می شوند به طوری که هر سه با حروف ارتباط تنگاتنگی دارند به این صورت که گفتن، شنیدن ، اندیشیدن و عمل کردن را در نهایت یکی نشان می دهد که این امر در خداوندی خداوند مشهود است چرخش حروف ، سخن گفتن را ممکن می کند و پیوستگی اتصال عوالم در خلقت را نمایان می کند به طوری که پیکره خلقت را واحده نشان می دهد . چرخش حروف نشان می دهد که هر حرفیچه مرتبه ای از خلقت را به مرتبه دیگر مرتبط می کند و این که ابتدا و انتهای آن حرف درباره خاصیت های سه صفت خداوندی ، چه قدر و چگونه می باشد .

به این چرخش حروف ابجد ملفوظی گفته می شود پس آوا به نشان آید که حروف است که سیمای آوا را بارز می کند و چرخش حروف جسمان آن سیما را نشان می دهد از آن جهت که آگاهی در هر حرف ، بارز شود تا درک شود و سخن و کلام آفریده شود . در چرخش حروف که بارز می کند هر حرفی از خود شروع می شود و به چه حرفی ختم می شود ، اگر به خود ختم شود ، سیکل های آن حرف برای رساندن مفاهیم یا آشکار کردن آگاهی و علم هر مرتبه از خود کامل است یعنی در باز کردن کثرت و امر تکثیرات به هر مرتبه ای از خلقت که تعلق گیرند می توانند تا نا محدود ، سیکل های آن عمل کنند و هم این که خلقت را به بسط ببرند تا گستره خداوندی را در تمامی زوایای خلقت بارز کنند . در واقع حرفی که در چرخش خود ، از خود شروع و به خود ختم می شوند ، می توانند خلقت را از وحدت به کثرت ببرند و یا اینکه به طریقی در خدمت حروفی هستند که در چرخش حروف خود ، از خود به خود ختم می شوندو یا به سخنی دیگر چنین حروفی برای بارز شدن مراتب هر حرف و یا مراتب خلقت نقش آشکار و مهمی دارند ، حال یا در صورت یا در وحدت یا در کثرت .

در ابجد مکتوبی یکی از مواردی که مورد نظر است این می باشد که هر حرفی کدام یک از سه صفات خداوندی را به نمود بیشتر دارد زیرا، خلقت هستی ها و با خلقت کلام که به هستی ها ارتباط دارد به این صفات می باشد که به این صفات ، فعل خداوند صورت می گیرد و به این فعل ،دیدار صورت می گیرد و در این دیدار ، آگاهی خداوندی در نمود است و آگاهی خداوندی نشان می دهد که علم خداوندی به هر چه باید و هر چه که ممکن باشد آگاه است یعنی واجب الوجود و ممکن الوجود را در علم خود دارد وآشکار بودن آن به آگاهی خداوندی است.......

اَبجَد/ هَوَّز/ حُــطّـی / کَلِــمَن / سَعفَص/ قَرشَت/ ثَخَّذ/ ضَظَّـغ

 

 

 

 

 

این ترتیب الفبای عبری آرامی است که الفبای انگلیسی هم در ترتیب قدری با آن همانندی دارد . ابجد و abcd کلمن و KLMN قرشت و QRST

 

این به همراه دلایل دیگر نشان می دهد که عرب نیز الفبای خود را از آنان و به واسطه ی (نَبَطیــان) گرفته است .در گذشته عارفان ، صوفیان و درویشان از حساب جُمل یعنی حروف ابجد در رمز استفاده می کردند.

 

الف=1             ب = 2          ج=3           د=4      هـ = 5         و=6                      ز=7               ح=8         ط=9   ی=10              ک=20          ل=30         م=40   ن=50        س=60                  ع=70          ف=80    ص=90   ق=100      ر=200      ش=300     ت=400       ث=500       خ=600       ذ=700    ض=800    ظ=900     غ=1000

 

مثلاً (  علــی  ) می شود 110  و یا معنی شهر رشت 900 است زیرا حاکم این شهر در سال 900 بود که آن را چنین نامید . او با حروف ابجد آشنا بود و پس ازانجان یک سری عمران و ابادانی آن را چنین نامید . پس از او این ماجرا در ذهن مردم به فراموشی سپرده .

حروف ابجد

 

 

 

حروف ابجد بر دو نوع صغیر و کبیر می باشد .

 

 

 

ابجد صغیر :

 

 

 

(الف =1 )،(ب = 2 ) ، ( ج = 3 ) ، ( د = 4 ) ، (ه = 5 ) ، ( و = 6 ) ، ( ز = 7 ) ، ( ح = 8 ) ، ( ط = 9 ) ، ( ی = 10 ) ، ( ک = 8 ) ، ( ل = 6 ) ، ( م = 4 ) ، ( ن = 2 ) ، ( س = ساقط ) ، ( ع = 10 ) ، ( ف = 8 ) ، ( ص = 6 ) ، ( ق = 4 ) ، ( ر = 8 ) ، ( ش = ساقط ) ، ( ت = 4 ) ، ( ث = 8 ) ، ( خ = ساقط ) ، ( ذ = 4 ) ، ( ض = 8 ) ، ( ظ = ساقط ) ، ( غ = 4 ) .

 

 

 

ابجد کبیر :

 

 

 

(الف =1 )،(ب = 2 ) ، ( ج = 3 ) ، ( د = 4 ) ، (ه = 5 ) ، ( و = 6 ) ، ( ز = 7 ) ، ( ح = 8 ) ، ( ط = 9 ) ، ( ی = 10 ) ،( ک = 20 ) ،( ل =30 ) ، ( م = 40 ) ، ( ن = 50 ) ، ( س = 60 ) ، ( ع = 70 ) ، ( ف = 80 ) ، ( ص = 90 ) ، ( ق = 100 ) ، ( ر = 200 ) ، ( ش = 300 ) ، ( ت = 400 ) ، ( ث = 500 ) ، ( خ = 600 ) ، ( ذ = 700 ) ، ( ض = 800 ) ، ( ظ = 900 ) ، ( غ = 1000 ) .

 

 

 

باید به عرض برسانم که تنها حروف ابجد از جمله خواصی بسیار دارد ، که اکنون به طور خلاصه گفته می شود .

 

 

 

1- هر گاه 28 حرف ابجد را در ورقع ای نوشته و بخواهد آنان را مسخر کند ، ورقه را در آب انداخته و آب را به خورد آنان دهد .

 

 

 

2- می توان با 28 حرف ابجد دشمن را سرگردان کرد .

 

 

 

3- می توان با 28 حرف ابجد دشمن را صدمه زد یا هلاک گردان .

 

 

 

4- هر گاه 28 حرف را بر روی کاغذی نوشته وآن را در خاک دفن کنید به نیت آن غائب احضار گردد بحق تعالی غایب پیدا می گردد .

 

 

 

5- به جهت محبت این حروف را نوشته بر روی کاغذی و آن را آب کشیده و آبرا بخورد مطلوب دهد بیقرار میگردد .

 

 

 

6- هر گاه 28 حرف ابجد را بر روی کاغذ نوشته و آن را بر گردن طفل آویزان کند هرگز نترسد .

 

 

 

7- هر گاه 28 حرف ابجد را بر روی کاغذ نوشته وکسی که طالب علم باشد ، کاغذ را آب کشیده بخورد ذهن او قوی گردد .

 

 

 

8- هر گاه 28 حرف ابجد را بر روی کاغذ نوشته وآن را بر درختی کم ثمر ببندد ثمره آن زیاد می گردد .

 

 

 

هر گاه 28 حرف ابجد را بر روی کاغذ نوشته ودر چاهی که کم آب می باشد انداخته آب آن چاه زیاد می شود .

 

 

 

باید به عرض برسانم که هر سال 12 ماه دارد ، هر ماه را طالعی گفته اند ، در زمان حضرت سلیمان که هر انسانی روزگار او شبیه یکی از این دوازده طالع می شود و آن 12 طالع به نام :

 

 

 

1 – حمل ، 2 – ثور ، 3 – جوزا ، 4 – سرطان ، 5 – اسد ، 6 – سنبله ، 7 – میزان ،

 

8 – عقرب ، 9 – قوس ، 10 – جدی ، 11 – دلو ، 12 – حوت ، میباشد

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٤