برجی که نشستگاه ستاره بود. مانند نشستگاه و جایگاه عزت ملوک. و اندر این برج ها نامدار و بلند گردند. و اندر این برج ها درجات است که شرف بدان منسوب است. هبوط ستاره اندر آن برج بود که برابر شرف اوست. با همان درجه شرف. و به هبوط اندر ستاره تباهی بود و فو ماندگی.

 شرف ستارگان

زحل

مشتری

مریخ

میزان

کا

سرطان

یه

جدی

کح

شمس

زهره

عطارد

حمل

یط

حوت

کز

سنبله

یه

قمر

راس

ذنب

ثور

ج

جوزا

ج

قوس

ج

 

وبال ستارگان:

هر برجی که برابر خانه ستاره بود وبالش بود.

سرطان-وبال زحل-اسد

جوزا-وبال مشتری-سنبله

ثور-وبال مریخ-میزان

حمل-وبال زهره -عقرب

حوت-وبال عطارد-قوس

دلو-وبال شمس... وبال قمر -جدی

هر برجی که برابر خانه ستاره بود وبالش بود.

فصل سوم بهرهای ستارگان اندر بروج

خانه های ستارگان:

ستارگان را به رفتن دو حال است. یکی رجوع و دیگر استقامت، هر یکی را خانه ای داده شده در نیمه آفتاب و خانه دیگر اندر نیمه ماه. و هر کوکبی را یکی از دو خانه او موافق تر است. و گویند که اندر او شادمانه بود از بهر هم طبعی یا ساختگی به نری و مادگی. اما شمس و قمر را جز یکی خانه نیست. ولی دیگر ستارگان چون دو خانه دارند؛ سنبله مر عطارد را موافق تر است از جوزا. ثور مر زهره را و حمل مر مریخ را. وقوس مشتری را و دلو زحل را.

 

خانه های ستارگان

سرطان-خانه قمر...خانه شمس-اسد

جوزا-هردو خانه عطارد-سنبله

ثور-هردو خانه زهره-میزان

حمل-هردو خانه مریخ-عقرب

حوت-هردو خانه مشتری-قوس

دلو-هردو خانه زحل-جدی

 دلالت ستارگان بر پیشه ها

زحل-بناها و بقعات وکشاورزی و آباد کردن زمین و چشمه و آب و تقسیمش. و کرا های تر و پیراستن و تقدیر کردن چیزها و میراثها و گور کندن و فروختن چیزها(مصنوعات)از آهن و سرب واستخوان و موی و نخاسی بندگان سیاه. و از علم ها آنچه به بدی رساند و از عمل آنچه شر بود و قهر و غضب کردن و بستن و بندکردن و شکنجه.

مشتری-علم های پاک و ولایت های خوب و عبادت و نیکویی کردن و خواب گزاردن و زرگری و فروختن زرو سیم شکسته و لباس سفید ومیوه و انگورو نیشکر.

مریخ-ولایت شرط و فروختن سلاح و کردنش. آهنگری و ستوربانی و شبانی و گوسفند کشتن و سلاخی و بیطاری و جراحت ها و ختنه کردن کودکان و دارو کردن و سگ داری و یوز داری و فروختن هر ددو خوک و گرگ و مس و داس و فقاع و آبگینه و صندوق و کاسه های چوبین. و دزدی و مکابره و نقب زدن و راه زدن و حرام حلال داشتن و نبش قبر وبرهنه کردن مردگان و زندان بانی و عذاب و کشتن.

آفتاب-داد و ستد و دیبا فروختن.

زهره-کارهای پاکیزی و شگفت و دوستی بازارها و تجارت در آن . و پیمودن به ترازو  و ارش و پیمانه. و صورتها و زرگری ودرزی و عطاری و فروختن مروارید. پیرایه زر وسیم و ماهی و جامه سپید و سبز و کردن تاج ها و افسرها و اوستادی به سرود و لحن ها و طنبور و بربط زدن و لعب ها و قمار.

عطارد-بازرگانی ها و انبازی و قسمت ها و مساحت ها و شمار و نجوم و هرچیزی که بدو پیشی دانند. هندسه چیزها و علوم آسمانی و زمینی و فلسفه و مناظره و شعر و بلاغت و قلمکاری و دستکاری و چرب دستی و حریصی به تمامی اندر هر کاری. فروختن بردگان و پوست و کراس و هرچه نگار کرده است از درم و دینار و پشیز.

قمر-گشتن اندر کار خبر ها و رسولیها و وکیلی و شمارها و دین و فقه و علوم علوی. و جهد کردن و استادی در هر چیزی و طب و هندسه. و تقدیر کردن آب و زمین و ستردن موی و فرختن طعام و انگشتری سیم و کنیزکان دوشیزه. ونیز دلیل است بر جادوان و گریختگان.

دلالت ستارگان بر گدازنده و گوهر

زحل-سرب

مشتری-ارزیر و قلع و روی و برنج والماس و هرپیرایه که مردان را بود.

مریخ-آهن و مس

آفتاب-انواع یاقوت و بیجاده و سنگ های قیمتی و کمرهای باحیلت.

زهره-مروارید و زبرجد و جزع و پیرایه زنان به گوهر گرفته و فرش ها و جامهای زروسیم و مس وارزیر و آهنی.

عطارد-فیروزه و برنج و آنچ بروی کتابت کنند . یا شمار کرده چون دینار و درم و پشیز ومرجان و بسد.

قمر-مروارید و بلور و مهره های سیم و زر و درم و دست افرنج ها و انگشتریها و جامه ها

 

 

 دلالت ستارگان  بر گروهان مردمان و پیشه وران

زحل-خداوندان ضیاع و قهرمانان و عابدان و خویشتن به عذاب داران و بردگان به رنج و سفلگان و گرانان و گدایان و خصیان و دزدان ومردگان و مرده کشان و آنکه اورا به نیکی یاد نکنند و جادوان و دیوان و غولان.

مشتری-ملکان و وزیران و بزرگان و قاضیان و دانشمندان و زاهدان و بازرگانان و توانگران و آنکه از وی شکر کنند و اورا بستایند.

مریخ-سرهنگان و سپاهیان و سواران و جنگاوران و عاصیان و از جماعت بیرون شدگان.

آفتاب-ملکان و بزرگان و رئیسان و سرهنگان و خداوندان تدبیرهای بزرگ و قاضیان و حکیمان و جماعت های مردمان.

زهره-شریفان و توانگران و زنان ملوک و روسپیان و روسپی بارگان و روسپی زادگان.

عطارد-بازرگانان و دبیران و صاحبدیوانان و صاحبخراجان و بندگان و کشتی گیران.

قمر-ملکان و شریفان و کدبانویان و توانگران یاد کرده به شهرها و آبستنان.

 

 

دلالت ستارگان  بر علت ها و بیماری ها

زحل-بیماری و بلا و مسکنت و مرگ و علت ها اندر جایهای پوشیده و نقرس اندر دست و پا

مشتری--

مریخ-بیماری های مزمن و تب و هلاک شدن آبستن بر زادن و هلاک شدن بچه به افتادن و بریدن زهدان

آفتاب-گرمی

زهره--

عطارد--

قمر-بیماری بسیار و مختلف

  

دوستی و دشمنی ستارگان چگونه است؟

منجمان اندراین باب اختلاف بسیار دارند. برخی به طبع و اثر ستاره اهمیت دهند. عده ای آتشی را دشمن آبی می دانند و هوائی را دشمن خاکی. وعده ای نیز دوستی و دشمنی را از نهاد خانه ها و شرف هایشان بر گیرند. اگر نگرستن ایشان از دشمنانگی بود خداوند ایشان هم دشمن بوند. هر ستاره ای که خانه او دوازدهم خانه دیگر است دشمن اوست.  البته منجمان سرزمین های ما دوستی و دشمنی ستارگان کمتر به کار می برند. لیکن هندوان به این مساله اهمیت زیادی می دهند.

 

 دوستی و دشمنی ستارگان از نظر هندیان

-ستاره - دوستان ایشان-دشمنانشان-میانجیان

زحل-زهره و عطارد-مرخ و شمس و قمر-مشتری

مشتری-مریخ و شمس و قمر-زهره و عطارد-زحل

مریخ-مشتری وشمس وقمر-عطارد-زحل و زهره

آفتاب-مشتری و مریخ و قمر-زحل و زهره-عطارد

زهره-زحل و عطارد-شمس وقمر-مشتری و مریخ

عطارد-شمس و زهره-قمر-زحل و مشتری و مریخ

قمر-شمس و عطارد-هیچ ستاره او را دشمن نیست-زحل و مشتری و مریخ و زهره

 

 

 


 دلالت ستارگان بر احوال ها و کردار ها

زحل-غریبی دور و دراز و درویشی سخت و توانگری با بخیلی هم بر خویشتن و هم بر کسان. عسری و بستگی ککار و شدت ها و متحیری و تنهایی جستن و مردمان را بنده کردن  به ستم و بر چیزها. و اندوههای کهن و غش و حیلت به کار داشتن و گریستن و یتیمی و نوحه کردن( با یتیمان توجه کردن)

مشتری-یاری دادن مردمان و میان ایشان صلح وصلاح جستن و صدقه به ایشان پراکندن و شادی پیدا کردن بر هر که نزدیک اوست. دین سخت داشتن و امر معروف کردن وز منکر دست باز داشتن و راستی خواب وبسیاری نکاح و خنده ومزاح و زفان فصیح و حریص بر مال و مستغل و حلیمی و گاه گاه از پس گرانی سبکباری کردن و خویشتن به خطر افکندن.

مریخ-غریبی وسفرهاو خصومت وجنگ و گریختن و کارهای بد و نیکی کمتر و تباه کردن چیزهای نیک و دروغ و غمازی و سوگند دروغ و آرزومندی به نکاح فاحش زشت و حریصی بر زنا و کشتن وغضب و فتنه توختن وحیلت کردن. به حاضر جوابی و آرزومندی و فتنه انگیختن و گریختگان و هرچه ناگاه آید و بد همسایگی و تنهایی گزیدن و کینه وری و حیلت

آفتاب-حریصی بر بازخدائی و ریاست به دست کردن و رغبت به گرد کردن خواسته و سخن گویی و از آن جهان تیمار داشتن و قدرت جستن بر بدان و عاصیان. بدی کند و نیکی کند. برآرد و فرود آرد. قهر کند آن را که نزدیک اوست تا او را به بدبختی آرد و به زندان افکند و بدی بدان کند. و نیک بخت کند آن را که از او دور بود. واگر آفتاب به شرف خویش باشد دلیل آن ملکان بود که هستند و اگر به هبوطش باشد بر آنکه ملک او بشده است.

زهره-کاهلی وخنده و فسوس کردن وپای کوفتن و می و انگبین دوست داشتن و آرزو کردنش. و شطرنج و نرد باختن. و بسیار سوگند خوردن. و دروغ بی فسادی. و شادی بر هر چیزی. مردان جستن وخویشتن ماده کردن. بسیار جماع گوناگون پیش وپس. سودن. شیرینی سخن. زینت و عطر و پیرایه زر وسیم و لباس نیکو دوست داشتن.

عطارد-آموختن ادب ها ودانش های ایزدی. وحی. منطق. شیرین سخن گفتن. زبان آور. فصیح. زود جواب. خوش آواز. یاد دارنده اخبار. سخت و ناخوش اندر خشم. تباه کننده خواسته با بسیار اندوه و مصیبت از دشمنان وترسان از ایشان. سبک خدمت و سبک کار. حریص بر بسیار گرد آوردن و خریدن غلام و کنیز. انگشت نمای به هر کاری. سعایت. دزدی. دروغ و تزویر کردن نامه ها و کتاب ها.

قمر-دروغ و نمامی. عنایت داشتن به صلاح تن و سعادت اندر معیشت. فراخی اندر طعام خوردن و دادن. اندکی نکاح و بسیار زناشوئی کردن. وز سبکی بدان جایگاه که هر کاری را شاید. خوش منشی.

 

ستاره-سال های عمر-نسب ها و سبب ها-چهره و صورت

زحل-پیری-پدران و نیاکان و برادران مهتر و بندگان-زشت دیدار و دراز خشکانج؟ و ترشروی و بزرگ سر و پیوسته ابرو و خرد چشم و فراخ دهان وسطبر لب و زیر نگر و بسیار موی و سیاه موی و لونش به سیاهی گراید و کوتاه گردن وسطبر کف . کوتاه انگشت. پیچیده ساق. بزرگ پایشنه . فراخ گام.

مشتری-کهولت-فرزندان و فرزند فرزندان-خوب تن . گرد روی. سطبر بینی. بیرون خزیده رخ. بزرگ چشم واندر آن میگونگی . سبک روح پهنا ریش. جعد موی گرایش به سرخی.

مریخ-جوانی-برادران میانه-دراز بالا. بزرگ سر. خرد چشمو گوش و پیشانی.تیز نگر.گربه چشم.خوب بینی.لب کم گوشت. موی کشیده اندکی گرایش به سرخی.دراز انگشت.فراخ گام.

آفتاب-میانه عمر-پدران وبرادران میانه ومولایان-بزرگ سر. گوشتاور. سپید که به زردی زند.کشیده موی. اندر سپیدی چشمش زردی. آوازش گرفته. شکمش فراخ . با غبغبه.

زهره-برنائی و رسیدن-زنان و مادران و خواهران خرد و مادر فرزندان و فرزند خنثی-خوب چهره. گرد روی. سرخ و سپید. گوشتناک.بسیار غبغبه. سطبر رخ. خوب چشم.سیاهیشان بیشتر از سپیدی. خرد دندان. نمکین. گردن نه سخت دراز. میانه بالا. کوتاه انگشت. سطبر دوساق.

عطارد-کودکی-برادران کهین-خوب قامت. گندم گون. به سبزی همی زند. نمکین.تنگ پیشانی.سطبر گوش.خوب بینی. پیوسته ابرو. فراخ دهان. خرد دندان. سبک ریش.باریک موی و کشیده. خوب نگرش. دراز پایشنه.

قمر-طفلی و آخر پیری-مادران و خالگان  و خواهران بزرگ-خوب و سپید. لونش صافی و روشن. تندرست. گرد روی. تمام ریش. پیوسته ابرو. دندان ها جدا گانه. اندر سرش کژی. راست گیسو. خوب موی.

 

شکل و...ستارگان

ستاره-شکل-جنس-بو وطعم-رنگ-گدازنده وگوهر-دلالت مطلق

زحل-کوتاه و خشک و سخت وسنگین-کوه های خشک-ناخوشی وسکوکی وگندگی وترشی مکروه-سیاه و سربی و سیاه متمایل به زردی-سرب-سرد ترین و سخت ترین و گنده ترین و پلیدترین چیزها

مشتری-معتدل و ستبر وقوام و ساده-زمینهای نرم-شیرینی وترشی وخوشی-گردناک و سپیدآمیخته به زردی و تابندگی-ارزیر وقلع و روی و برنج و الماس -میانه ترین و معتدل ترین و خوبترین و خوشترین

مریخ-دراز وخشک و درشت-زمینهای ویران و سنگریزه-تلخی-سرخی تاریک-آهن ومس-گرم ترین و درشت ترین وتیزترین وسرخترین

آفتاب-گرد و متخلخل و تهی و گداخته-کوههای با معدن-تیزی-روشنایی وزردی و سرخ فامی-یاقوت و بیجاده و سنگهای قیمتی-نبیلترین و نیک ترین و شریفترین و مشهورترین وکریمترین

زهره-چهار گوش و رنگین ونرم-زمین های تر-چربی وخوشمزگی-سپیدی پاک و گندم گونی وسبزی-مروارید و زبرجد وجزع -پاکیزه ترین وبانعمت ترین و بامزه ترین وخوشترین ونرم ترین و شیرین ترین

عطارد-مرکب -ریگ ها-دوطعم مرکب-آمیخته ومرکب-فیروزه و برنج و مرجان وبسد-میانه و مرکب و مشترک

قمر-سطبر وتر و کثیف وسبک-انواع دشت وزمین-شوری و ترشی اندک وبیمزگی-کبود و سپیدی ناخالص و روشنایی کم-مروارید وبلور و انگشترها-سپیدترین وکثیف ترین وسبک ترین وتر ترین

 

طبع و... ستارگان:

 

ستاره-طبع-سعدونحس-نروماده-روزوشب-روزهفته-اقلیم-حالها

زحل-سردوخشک-نحس بزرگ-نر-روز-شنبه-اول-خواب

مشتری-گرم وتر-سعد بزرگ-نر-روز-پنجشنبه-دوم-پوشش

مریخ-نحس خرد-نحس خرد-نر-شب -سه شنبه-سوم-کردار

آفتاب-گرم وخشک-نزدیک نحس، ازدور سعد -نر-روز-یکشنبه-چهارم-خوردن

زهره-سرد وتر-سعدخرد-ماده-شب-جمعه-پنجم-جماع

عطارد-سردوخشک-ذاتاً سعد -نر-شب وروز-چهارشنبه-ششم-سخن

قمر-سرد وتر-وابسته -ماده-شب-دوشنبه-هفتم-آب خوردن

 

 

دلالت ستارگان  بر خوها و روش ها

زحل (کیوان)-ترسنده، نکوهنده، با اندیشه، بددل، بخیل، به کینه وری بامکر، خویشتن واهم کشیده، بزرگ منش، با وسوسه، راستگوی، راست دوستی، آهسته، مجرب، ژرف نگر، رازدار، کس نداند به دل چه دارد و نخواهدآگهی خلق بر فعل خویش، نخواهد که کسیرا نیکی بود، خشم نگیرد و چون گیرد خویشتن را نگه نتواند داشتن، خویشتن نگر، ستیهنده، بدفعل بر خویشتن، و چون بر مخالفت ها دلالت کند چون هم برتری و هم بر خشکی هم بر خرد دلیل است و هم بر جاهلی و لیکن جاهلیش را کسی نداند.

مشتری-نیکخو، الهام داده با خرد، بردبار، بزرگ همت، پارسا، پرهیزگار، داد ده، راستگوی، دانا، سخی، آزاددل، راست دوستی، فخر کننده، دوستدار ریاست، وفادار، با امانت، ریاست گزار، بدی را دشمن دار، بر شهرها و عمارت کردن و بناهای فاخر برآوردن حریص، متحمل، پرهیزکار

مریخ-آشفتگی رای ، جاهلی، متهوری،بدی، سبکی، ناپاکی، دلیری، لجوجی، سفاهت کننده، امانت مردمان خورنده، بریک حال ناایستادن، بدزفانی، نا اندیشیدن، جفاکردن، بی شرمی، بی پرهیزی، زودخشمی وزودپشیمانی، فریفتن، امانت مردمان سبک داشتن، نشاط و مزاح، تیزی، قوت، دوستی پیدا کردن، خوشروئی

آفتاب (شمس)-خرد، معرفت، بزرگواری، کبر، پاکیزگی، حرص بر شهرت و معروف شدن و قوه و غلبه پیدا کردن، نیکنامی جستن، آمیختن با مردمان دوست داشتن، تیزی، زودخشمی، زود پشیمان شدن از خشم، آرامیدن، بردباری

زهره (ناهید)-نیک خویی، خوش منشی، گشاده رویی، طیبت و عشق، شهوت ورزیدن، آرزویها، دوست داشتن سرود و لهو وبازی، سخاوت، آزاد مردی، دل بر هر کس نهادن و شادی نمودن، دلبستگی بر دوستان، پاکیزگی و عجب، متکبری، شادی، تجمل، وداد و خدایی، دین نگاه داشتن، قوت تن، ضعیفی دل، فرزند دوستی، مردو دوست داشتن

عطارد (تیر)-تیزفهمی، فطانت، حلیمی، آهستگی، رحمت، صبر، گشاده رویی، طاعت داشتن، لطیفی، دوربینی، متلونی، ژرف اندرآمدن به کارها، حریصی برلذت ها، رازداری، راز مردمان جستن، رغبت به ریاست ونام وستایش، سخاوت، حق دوستان نگاه داشتن، بدین و طاعت دست زدن، بامکر و فریب و بددلی،بسیار دانی، ترسندگی، آشفتگی و فکرت

قمر (ماه)-سلیم دلی، با مردمان ساختن به طبع ایشان، خوش منش، فراموش کار، بسیار سخن، بددل، آشکارگر راز دوست، وصفتش خوبی و نیکوی و ستودن، گشاده کار با مردمان و عزیز بر ایشان، شادمانه، همت او بیشتر به زنان و حریص بر ایشان، دوستی پیدا کردن، بسیار اندیشه، با خویشتن حدیث کردن نه قوی، خرد

 ..نقل از ابو ریحان بیرونی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٧