امواج زیان آور ،مریضی ،نفرین،دعا،موج منفی ، سختی،چشم زخم:
می توان به جرات گفت قوم یا نژادی در دنیا نیست که با واژه چشم زخم آشنایی نداشته باشداما عده ای ان را دروغ و خرافات می دانندولی نیرویی واقعی وخطر ناک که همیشه دامنگیر عده ای از انسانها ,حیوانها واشیائ می شود وباعث از بین بردن ومریض شدن انسان می شود گاهی اوقات این نیرو به حدی قوی است که صدمات جبران ناپذیری به پیکر موجودات میزند.
آیا واقعا چشم زخم چیست ؟آیا می توان ان را کنترل کرد؟منشا ان کجاست وچگونه از بدن خارج می شوند؟
در ذرات بدن ما اشعه های وجود دارد که هر کدام کاری مخصوص خود را انجام می دهد اما یک سری از افراد بطور ناخوداگاه براین امواج تمرکز کرده و تاثیر می گزارند و این امواج از طریق چشم انها بر فرد یا شی بخصوصی وارد شده وباعث از بین رفتن شی یا فرد می شود بعنوان مثال به خانه شما مهمانی وارد می شود در گوشه اتاق ظرف بلورین بسیار زیبای دارید مهمان در یک لحظه با ان خیره می شود در این لحظه مهمان اشعه های بدن خود رابه طور نا خواسته فعال کرده و به سوی شی ارسال می کند در همان لحظه ظرف متلاشی شده واز هم می پاشد یا شخصی را می بینید در یک لحظه این شخص را بسیار جذاب و شاداب می بینید به طور ناخوداگاه
به او خیره می شوید در این لحظه است که شما امواج منفی را بسوی او ارسال می کنید که این امواج باعث ناراحتی یا مریضی ویا صدمه دیدن فرد می شود.

 

شاید بار ها خودتان دیده یا شنیده باشید که فلانی با نگاه کردن به فلان چشمه ان را خشکانده ویا با نگاه کردن به ماشین ان را واژگون کرده با فلانی را در گوشه بیمارستان انداخته حتی موجب مرگ چند نفر شده یا فلانی ور شکسته شده این حرفهای هستند که در بین مردم شایع و مرسومند ،خوب سر منشع این گونه عوارض نیزوهای منفی و اشعه های مضررند که از افراد به طور ناخود اگاه منتشر می شوند
اما راه مقابله با این پدیده چیست و چه کارهای باید انجام داد تا از ان در امان باشیم قبل از هر چیز به سراغ افراد مختلف جامعه می رویم و نظرات انها را در این مورد می خوانیم اول از مردم اطراف و دور بر خودم شروع می کنم عده ای بر این اعتقادند که برای جلو گیری از ان باید یک شی ابی رنگ را به خود اویزان کنند عده های هم برای جلو گیری از ان هر روز در یک ساعت مشخص اسفند دود می کنند وعده ای هم وقتی کسی را می بینندکه به او شک دارند صلوات می فرستند و می گویند چشمتان به زیر پام! اما عده ای دیگرکه بیشتر در بین مسلمانان رایج است معتقدند برای جلو گیری از ان باید سوره ان یکاد را خواندو عده ای نظرات عجیبی دارند که در این وبلاگ جایی نوشتن انها نیست و..... خوب اگه شما هم عقیده بخصوصی دارید یا از اقوام دیگری خبر دارید می تونید ان را در بخش نظرات بنویسید حتما مورد توجه ما ودوستان قرار خواهد گرفت. اما راهی برای اندسته که خود دارای این نیرو هستند ونمی توانند کنترلش کنند کارهای زیر را انجام دهند
سعی کنید در مقابل کارهای که شما را خیلی به هیجان می اورند و شگفت زده می کنند زیاد متمرکز نشوید در زبان ساده تر زیاد به ان خیره نشوید همیشه مواظب احساسات خود در بر خورد با دوستان و افراد جامعه باشید که زیاد احساساتی نشوید! اگر شی ویا شخصی توجه شما را به خودش جلب کرد سعی کنید چشم خود را از او دور کنید ونگاه خود را به چیز دیگری بیندازید وبسته به باور واعتقاد شما از کلمه های مثل ماشائالله و.... استفاده کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥

 

سپر نامرئی در مقابل امواج منفی

همه اساتید علوم غریبه در شرق و غرب عالم به یک اصل کلی معتقدند و به آن جامه عمل می پوشانند. آنان قدرت فکر و ذهنشان را با مراقبه و تمرکز به چنان گستره ای مبدل می کنند که نسبت به تمام امور کیهانی و محیط خود احاطه پیدا می کنند و نسبت به آنها حساس می شوند.

البته برای اینکه تحت تاثیر امواج نیروهای منفی حساسیت به خرج دهیم نیازی به تخصص و مهارت در علوم غریبه نیست چون اکثر مردم بطور غریزی و ناخودآگاه نسبت به این امواج حساسیت دارند.

اما نیت ما از مراقبه آگاهی و دانش از چنین نیروهای منفی و بعد چگونگی مقابله یا برخورد با آنهاست. خیلی از افراد در مواردی از زندگی خود مرتب دچار بدبیاری، بیکاری، بدهکاری، بیماری، شکست های عشقی، اجتماعی و اقتصادی شده و بقولی بدشانسی و بد بختی وجودشان را فرا می گیرد و هیچ دلیلی هم برای این کارها پیدا
نمی کنند.از طرفی عده دیگری با شرایط به مراتب پائین تر از نظر علمی، تحصیلی، فعالیت، ظاهر، شکل و قیافه، طرز بیان و بسیاری خصوصیات دیگر خیلی موفقترند و هیچ پارامتر ارزشمندی نیز برای پیشرفتهای آنان نمی توان پیدا نمود.

در این میان جمعی یافت می شوند که جملات چشم زدن، طلسم شدن و غیره را بیان می کردند و در مقابل جمعی سخنان آنان را خرافاتی و متحجرانه می خوانند.
با گذ شت زمان و مطالعه پیرامون علوم غریبه و آشنایی با مسائل در این زمینه واقعیت مسئله مشهود شد که هم چشم زدن و هم طلسم و سحر می توانند تاثیرات فراوان در این راستا داشته باشند که علاوه بر استفاده از باطل سحر و حرز و دعا و امثال آنها که همگی مؤثر واقع می شوند، ولی طبیعی است که پس از اینکه اتفاقاتی ناهنجار در زندگی افراد رخ میدهد و به این نتیجه می رسند که مورد چشم زخم یا طلسم قرار گرفته اند تازه باید در پی باطل کردن آن باشند. در این مطلب می خواهم با شناخت ازین واقعیت دریابیم که اگر در معرض چنین نیروهایی قرار گرفتیم چگونه تاثیری در ما نداشته باشند.

محیطی که در آن زندگی می کنیم سرشار از امواج مثبت و منفی است و هر چه از حساسیت بیشتری برخوردار باشیم زودتر و بیشتر تحت تاثیر آن قرار می گیریم. درست مانند زمانی که بستر رشد میکروب یا ویروس در بدن ما فراهم باشد و با کوچکترین عارضه ای رشد بی رویه آنان بتواند باعث بیماریهای متعد د و خانه خرابی شود. پس در مورد افرادی که از حساسیت بیشتری برخوردارند به راحتی چشم می خورند و جادو و افسون در آنها زودتر اثر می کند.

بالطبع قانون جاذبه و مغناطیس نیز شامل این اصل می شود که هر چیزی شبیه خودش را جذب میکند و آب، آب را پیدا می کند و آبچاله گودال را. بنابراین همیشه آدم خوب، آدم خوب را و آدم بد آدمهای بد را پیدا می کند و هنرمند باهنرمند ، کبوتر با کبوتر باز با باز هم پرواز می شوند.

همانگونه هر چه امواج منفی به سمت دیگران ارسال کنیم و درون خودمان را از کینه و خصومت نسبت به دیگران پر کنیم سمومات این امواج منفی اولین تاثیر را روی خودمان می گذارد، چرا که اگر بخواهیم دیگری را عصبانی و ناراحت کنیم باید اول خودمان عصبانی و ناراحت شویم. پس اگر خودمان منبع امواج منفی باشیم بوی گند و تعفن این امواج اول خود مان را مسموم می کند و( کارمای) آن خواسته یا نا خواسته ا ول متوجه خود ما می شود.

همه ما بی تردید در بر خورداری دائمی با امواج مثبت و منفی هستیم، امواج مثبت که زهی سعادت ولی در مورد امواج منفی نیز به صورت غریزی سپر نامرئی وطبیعی بدنمان که چون هاله های تابان می با شند با ساطع کردن انرژی و نیروهائی نسبت به عد م جذ ب یا دفع آنان اقدام می کنند. ولی اگر درهاله تابان رخنه و شکافی ایجاد شود و یا تضعیف گردد هر موج هر قدر کوچک می تواند به بدن ما اثر کرده و حتی ما را بیمار سازد، پس ناچاریم با استفاده از روشهایی قدرت دفاعی و ایمنی بدنمان را تا حدی بالا ببریم که ما را در مقابل خطرات امواج منفی محافظت نماید.

برای ایجاد یا تقویت سپر دفاعی نامرئی بدنمان می توانیم در یک اتاق نیمه روشن خلوت بدون هر گونه سروصدا حتی صدای تیک تاک ساعت و چکه کردن آب با لباس راحت روی زمین یا روی صندلی بنشنید و باچشمان بسته و چند نفس عمیق شروع کنید. تمام عضلات بدن را از پا تا سر یکی پس از دیگری آزاد و رها کنید و به آنها استراحت و آرامش کامل بدهید و تمام وجودتان را از نظر جسمی و روحی رها کنید. البته مواظب باشید پس از ایجاد این آرامش و استراحت مطلق به خواب نروید اگر بخواب رفتید پس از بیدار شدن مجددا" از ابتدا شروع کنید. پس چشمها را باز کنید و در حالت نیمه بسته با نفس عمیقی هاله بیضوی شکل را به رنگ آبی روشن همراه با رنگ سفید در اطرافتان ببینید که از اطراف آن آئینه نور شفاف آبی رنگ و سفیدی ساطع می شود.

اگر احساس کردید در بخشی از این هاله بیضوی سوراخ یا منفذی ایجاد شده است با همان حالت چشمان نیمه باز دور تا دور آن هاله بیضوی را سه مرتبه از بالا به پائین با هر دو دست بدون انقطاع بچرخانید، درست مثل وقتی که بخواهید با دو دست در اطراف جسمی ابری یا اتریک آنرا صاف و مرتب کنید، دو دست را بطرف بالای سرتان برده کاملا عمود بربدن کشیده روی هم قراردهید و چنان دستها را عمود بر بدن قراردهید که پشت دست چپ در کف دست راست قرار گیرد و از دو طرف دستها را به شکل رسم کردن یک بیضی به طرف پائین چرخانده بدون انقطاع سه بار این حرکت را پشت سر هم انجام دهید. اگر با تمرین و مداومت این حرکت را انجام دهید هاله های رنگی دور دستا نتان را با رنگ آبی متمایل به سفیدی را که از کف دست هایتان برای ترمیم سپر دفاعی بدن ساطع می شود را می توانید بخوبی مشاهده کنید، این رنگ و هاله همان سپر نامرئی و طبیعی دفاعی بدن شماست که با این عمل پس از چند بار تمرین شما بخوبی آن را مقاوم سازی و آماده محافظت کامل از بدنتان می نمائید.

حالا چگونه می توانیم این سپر نامرئی را قویتر و غیر قابل نفوذ کنیم؟

در اطاقی نیمه روشن و ساکت با حالت مراقبه (بهتر است روی زمین بنشینید.) و در حالیکه صورتتان به سمت شرق قرار دارد با ایجاد آرامش عمومی در بدن و پس از چند نفس عمیق سعی کنید نقطهء بسیار درخشان را روبروی خود مجسم کنید که این نقطه درخشان در اطراف بدن شما در مسیر خلاف عقربه های ساعت به چرخش درمی آید و در حالیکه دور شما می چرخد با خط نورانی مانند اثرو رد حرکت هواپیما در آسمان از خود بجا می گذارد و حفاظی نورانی را در اطراف شما از پائین تا بالا می سازد و پس از تکمیل این سپر نامرئی مجددا به جای اولش بر می گردد در حالیکه شما را در میان استوانه ای نورانی باقی گذاشته است. این تمرین باعث قویتر شدن سپرنامرئی و طیف امواج تدافعی کالبد شما خواهد شد. با مراقبه و تمرین مداوم نباید بگذارید هرگز به این محافظ خدشه ای وارد شود و دائما آنرا ترمیم و تحکیم نمائید.

سعی کنید این مراسم را چند روز تکرار کنید تا حدیکه کاملا‍ در آن اشباع شوید.پس هر وقت در کوچه، خیابان، اداره و یا هر محل و جائی هستید وقتی با کسی صحبت و یا بحث می کنید یا قصد همراهی و همکاری یا کمک از شخصی را دارید با توجه به مراقبه انجام شده خود را در محاط دوایر نورانی و هاله های نورانی را در محیط خود مجسم کنید و با شهامت آنچه را که می خواهید بگوئید و اهدافتان را بیان کنید. اگر مرتب این مراسم را تکرار کنید بعد از مدتی هرزمان خودتان را در آئینه ببینید در چشمانتان برقی روشن مشاهده می کنید و صورتتان را درخشانتر خواهید دید. این درخشانی ازهمان نور و هاله وجود شماست و برق چشمانتان علاوه بر اینکه باعث نفوذ کلام شما و برانگیختن اعتماد دیگران به شما میشود باعث ایجاد مهر و دوستی بین شما و دیگران می شود.

در اثر تکرار این مراقبه نه تنها این سپر نامرئی را دور خود احساس می کنید حتی حرارت آن را روی پوستتان حس خواهید کرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥

 

خرافات سخنان پریشان و نامربوط ، سخنان بیهوده و پریشان که خوش آیند باشند وسخنان خوش پریشان.1 در لغت نامه عمید خرافات جمع خرافه به معنای حدیث باطل ، سخن بیهوده و یاوه.2

تعاریفی دیگر از گوشه وکنار جهان از جمله ، خرافات عبارتند از معتقدات ، باورها یاانجام کارهایی که هیچگونه ریشه عقلانی ندارند. خرافات به اسطوره ها و پیشگویی ها مربوط می شوند .

خرافات عقاید وباورهای عامه مردم است که ریشه دیرینه دارد .

بعضی از معتقدات و آداب و رسوم همگانی مانند اعتقاد به نظر زدن یا اثر طلسم ها در بیشتر دوره های تاریخی و در اکثر نقاط جهان وجود داشته و دارد . پاره ای خرافات هم ممکن است مختص یک کشور ، منطقه یا دهکده ویا حتی گروه و خانواده خاصی باشد .


چند نمونه از خرافات:
نظر زدن به این معناست که شخص حسودی – اغلب بطور ناخواسته – موجب بروز مشکل یا بیماری برای دیگران می شود .
اگر کف دست راستتان بخارد پولی نصیبتان می شود و اگر کف دست چپتان بخارد پولی از دست می دهید.3
بلند شدن از رختخواب از سمت چپ یا به پشت باعث بد خلقی در آنروز می شود.4
دیدن یک گربه سیاه در صبح بد یمن است.5
زیاد خندیدن باعث گریه و ناراحتی می شود.6
دیدن کلاغ زاغی نشانه ای از غم و اندوه است.7
اگر شخصی خوابی ببیند که دندانش افتاده است یکی از اقوامش خواهد مرد.8
اگر در سطح فنجان تفاله چای شناور بماند نشانه ای از آمدن یک غریبه است.9
اگر در روز اول سال نو لباس جدید به تن نداشته باشد تا آخر سال پول کمی به دست می آورد.10


منشاء خرافات:
1-از نظر روانشناسان ، خرافات در مواقع حساس و لحظه های عدم اطمینان و اعتماد بر آینده بوجود می آیند . مثلاً در ارتباط با مسائلی چون تولد ومرگ و مرض و ... تا از این طریق از اضطراب و تشویش رها شده تسکین خاطری یابند . جادو و جنبل، دعا گرفتن برای علاج بیماران وسیله ای است برای تسکین و احساس آرامش .

اگر بپذیریم که خرافات عامل کاهش دهنده اضطراب است ، بنابراین روشن می شود که چرا طبقاتی از مردم که مدام در معرض خطر قرار دارند از بقیه مردم خرافی ترند و نیز طبق تحقیقات انجام شده افراد فوق العاده متعصب خرافی ترند . طبقات اجتماعی هر چه پائین تر باشند ، شخص خرافی تر است .اما هر چه تحصیلات عالی تر باشد خرافات کمتر و هر چه هوش بیشتر باشد فرد کمتر خرافی می باشد.11

2- از نظر قرآن : خداوند به همه مردم (اعم از مسلمانها و غیر مسلمانها ) فرموده و می گوید :

 حکمی است که محل ابتلای عموم مردم است ، مثلاً یک عده از مشرکین از چهار پایان ومواد غذایی را بدون جهت و از روی افتراء و دروغ بر خدا ، خود حرام کرده بودند چنانکه از طایفه ثقیف و خزاعه بنی عامر بن صعصعه نقل شده است و در میان مومنان هم بعد از اسلام نیز یک سلسله امور خرافی دیده می شود . که از بقایای دوران قبل از اسلام بود و مطابق قانون وراثت اخلاق وآداب اجتماعی در افکار آنها باقی مانده بود و البته جای تعجب هم نبود زیرا معمولا روشهای نوین دینی یا دنیوی که وارد محیط تازه ای می شوند.

ابتدا متوجه ریشه های روش کهنه شده و آنها را قطع می کنند و چنانچه حیات آن ادامه پیدا کند ( که آن هم در سایه حسن تربیت و حسن قبول میسر است ) به شاخ و برگها می پردازد و آنها را یکی پس از دیگری قطع می کند اما اگر این فرصت را نیابد اصول نوین با بقایای روش قدیم مختلط شده و معجونی می سازد که نه اینست ونه آن .

لذا خداوند متعال دستور داده که از آنچه در زمین است بخورند و با این بهانه ها و افکار خرافی آنها را بر خود حرام نکنند.12

3- منشاء اساسی همان روح و نفس بشر می باشد که در مقابل هیجانات مختلف واکنشهای متفاوتی از خود بروز می دهد و اگر بشر از قدیم الایام این قدرت را داشت که بطور منطقی هیجانات خود را کنترل کند مسلماً خرافاتی در کار نبود . بطور خلاصه می توان گفت که بشر سه عیب بزرگ داشت : یکی اینکه می ترسید دیگر اینکه زود خیره می شد و حیرت می کرد و سوم آن که نادان بود . (خوف ، حیرت ، جهل ) سه انگیزه اساسی و مهم در افکار و خیالات خرافی است.13


علل شیوع خرافات:
عقاید باطل ، بدعتهای خانمان برانداز ، مکتبهای باطل ، همه نتیجه دروغهایی است که بر خدا و رسول بسته اند ، تصور کنید در دروغهایی که علمای یهود و نصاری جعل کرده و مردم را از پیروی اسلام بازداشتند . دروغهایی که بوسیله معاویه ، ابوهریره ، سلاطین اموی و عباسی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت داده شده تا حق را در صورت باطل و باطل را در صورت حق ظاهر نمودند ، در تاریخ مشهور است که معاویه پول کلانی به « سمره بن جندب » داد که روایت کرد : درباره علی بن ابیطالب است.

قرآن مجید در آیات متعددی تابعان را که بدون تفکر از متوعان پیروی کرده اند اهل عذاب دانسته و عذرشان را قبول نمی دارد و می گوید 15 یعنی سخن را می شنوند ودرباره آنها فکر می کنند و بهترین آنرا اختیار می کنند . خلاصه : هر راهی و هر کاری و هر دینی که انسان اختیار می کند باید اول آنرا بفهمد و در اطراف آن تحقیق بکند ، سپس آنرا قبول کرده و در راه آن قد م بردارد و در این راه اگر اشتباه هم بکند پیش خدا معذور خواهد بود .

در تقلید از فقها که مقلد راهی به مسایل دینی ندارد ، دستور داده شده که ، تا چند نفر متخصص و خبره ، ایمان و عدالت و علم و فقیه را تصدیق نکرده اند نمی شود از او تقلید نمود . 

در تفسیر برهان از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که مردی عرض کرد عوام یهود در تقلید از علمای خود چاره ای نداشتند ، چنانکه عوام ما نیز ناچار بی آنکه از حقیقت با خبر باشند از علماء تقلید کنند ؟ امام در ضمن جواب فرمودند : اگر عوام ما از فقها ، فسق ، عصبیت ، بر سر هم زدن برای مال خدا ... ببینند و باز از آنها تقلید کنند مانند عوام یهود هستند . بعد فرموده ، از فقها آنکه پرهیزگار ، حافظ دین مخالفت هوای نفس ومطیع خدا باشد ، بر عوام است که از او تقلید کنند.17

به نظر می رسد تبلیغات مداوم و برنامه ریزی شده در مورد بت پرستی یا هر مورد نو آوریها و بدعتها و خرافات را بگونه ای تثبیت می کند .

تقلید کورکورانه از نیاکان یکی دیگر از علل منتقل شدن خرافات از نسلی به نسل دیگر است .

قرآن در این باره اشاره به منطق سست مشرکان در مساله تحریم بی دلیل غذاهای حلال یا بت پرستی کرده ، می گوید : هنگامی که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید می گویند ما از آنچه پدران ونیاکان خود را بر آن یافتیم پیروی می کنیم .

بلافاصله این منطق خرافی و تقلید کورکورانه از نیاکان را با این عبارت کوتاه و رسا محکوم می کند . آیا نه اینست که پدران آنها چیزی نمی فهمیدند و هدایت نیافتند
یعنی اگر نیاکان آنها دانشمندان صاحبنظر و افراد هدایت یافته ای بودند جای این بود که از آنها تبعیت شود ، اما با اینکه می دانند آنها مردمی نادان و بی سواد و موهوم پرست بودند پیروی آنها چه معنی دارد ؟ آیا مصداق تقلید جاهل از جاهل نیست .

ولی خدا پرست با ایمان این منطق را رد می کند و قرآن مجید در موارد بسیاری پیروی و تعصب کورکورانه از نیاکان را شدیداً مذمت کرده است و این منطق را که انسان چشم و گوش بسته از پدران خود پیروی کند ، کاملاً مردود می شناسد .

اصولاً پیروی از پیشینیان اگر به این صورت باشد که انسان عقل و فکر خود را در بست دراختیار آنها بگذارد ، این کار نتیجه ای جز عقبگرد و ارتجاع نخواهد داشت . چرا که معمولاً نسلهای بعد از نسلهای پیشین با تجربه تر وآگاهترند .

ولی متاسفانه این طرز فکر جاهلی هنوز در میان بسیاری از افراد و ملتها حکومت می کند که نیاکان خود را همچون بت می پرستند ، یک مشت آداب و سنن خرافی را به عنوان اینکه « آثار پیشینیان» است بدون چون و چرا می پذیرند و لفافه های فریبنده ای همچون حفظ ملیت و اسناد تاریخی یک ملت بر آن می پوشانند.20

جدای از تعصب ها عده ای شاید بخاطر منافعی که بت پرستی برایشان داشت به آن روی می آورند . و سختیهایی که به ظاهر اسلام و خدا پرستی داشت به آن رو نمی آورند .


عوامل بیرونی موثر بر شیوع خرافات:
بررسی شد که محیط جامعه بشری تاثیر مستقیم در ایجاد و پرورش خرافات دارد ، جامعه ایرانی ما طی قرن متوالی سرگذشت ها و احوال و افکار مختلفی همگام با سلائق متفاوتی را سپری کرده است . چیزی که قطعی است نبود تاریخ معین د رتعیین عصر شیوع خرافات در ایران است . با شواهدی از تاریخ و قول بعضی از مورخان به اصل مطلب بیشتر قرین می شویم .

حمله مغول به ایران به ایران و نابودی هر آنچه در دسترس شان بود . از جمله آبادیهای بسیاری را ویران کردند . کشتار فجیعی که انجام دادند و دلاوریها و شجاعت های ناب مردم آن عهد درمقابل آن گروه خود بحثی جداگانه است .

بحث ما در اینجا پیرامون مذهب و عقاید مغول ها و تاثیراتی که روی فرهنگ ما داشتند می باشد آنها پیرو عقیده شومی بودند که در آن اصول معتقدات کاملاً مشخص نگردیده بود . گرایش به خرافات وجادوگری به منزله عواملی برای مصون ماندن از مصائب وچشم زخمها و ایمن ماندن از بلاهای آسمانی و زمینی چون رعد وبرق ، زلزله ، سیل ، قحطی و بیماری درمیان مغولان رواج داشت .

و بعید به نظر می رسد در تصادم و برخورد دو اندیشه ، اندیشه های جدیدی ظهور نکند . از طرف دیگر نزاع بین شیعه و سنی و نبود اتحاد بینشان باعث انحطاط بیشتر جامعه شد . به همین جهت جنبش های فکری و اجتماعی این دوران که آمیخته ای از تصوف و تشیع بوده است و از اندیشه های بدعت آمیز همه فرقهای کهن اسلامی و شطحیات غیر صوفیانه و نیز افکار مسیحی و یهودی سودجسته و چنین فرا نموده که قادر به غیب آموزی و پیشگوئی وآینده نگری است که عکس العملی در قبال بیداد حاکمان زمان می باشد .

پس معتقدات و افکار ، در جامعه ایرانی به دوشعبه تقسیم می شود:
1- افکار و اعتقاداتی که ریشه در بین خود مردم دارد .
2- افکار و اعتقاداتی که میراث ملل بیگانه است.21


اقسام خرافات:
گروهی قائلند با آن که در تاریخ فرهنگ بشری ، خرافه پرستی ، تاکنون جلوه های متنوع و فراوانی داشته واز حد شمار خارج است ، شاید بتوان آنها را از لحاظ اقبال فردی و جمعی اشخاص یا از لحاظ زیانهایی که بطور انفراد یا اجتماع برای بشر داشته اند ، به سه نوع ذیل تقسیم کرد :
خرافاتی که جنبه فردی و عوام پسندانه دارد . این گونه خرافات ، عقایدی واهی را در بر می گیرد ، که افراد یا اقلیتهای خاص در یک جامعه به آن معتقد هستند و طبعاً زیان رفتارهای ناهنجار ونگرانی های برخاسته از آنها ، ضمن آنکه مستقیماً به خود آن اشخاص خرافه پرست می رسد بطور غیر مستقیم دامن اجتماع آنها را نیز می گیرد .

خرافاتی که جنبه اجتماعی و سیاسی دارد . مقصود از خرافات اجتماعی ، افکار موهوم و علایق و احساسات غیر منطقی است که اکثریت جامعه به آن معتقد و پا بند می شوند و گاه آنگونه از آنها هواداری میکنند که برای حفظ و بقایشان حاضرند جان و مال خویش را فدا سازند ، زیان این گونه پندارها که غالباً به صورت آرمانهای ملی یا شبه دینی جلوه گر می شود عمومی است بت پرستی و مکتبهای اعتقادی از این گونه است .

خرافات سیاسی نیز شامل اندیشه های عوام فریبانه و منحطی است که گروههای افراطی یا احزاب خاص و سیاست مداران خودخواه قدرت طلب برای ارضای حس برتری طلبی خویش از آن سود می جویند و با تحریک عواطف بظاهر مقدس اقوام و طوائف، نظیر دفاع از ملیت و آب و خاک و یا با توجیه فرضیه های شبه علمی چون برتری بیولوژیکی نژادها به مقاصد توسعه طلبانه خود جامه عمل بپوشانند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥

 

چشم زخم و شکستن تخم مرغ

هنگامی که کودکی مریض می شد و یا اتفاقی برایش می افتاد . می گفتند که او را چشم زده اند و به همین خاطر گاهی برای پیدا کردن فردی که او را چشم زده و همچنین برای رفع آن ، خرافه پرستان اعمالی را انجام می دادند که یک نمونه از آن شکستن تخم مرغ بوده است و شرح آن بدین ترتیب می باشد که تخم مرغی را برداشته و سر تخم مرغ را به اسم مادر و ته آن را به اسم پدر علامت و نشانی که معمولاٌ یک خط و یا یک دایره بود . می گذاشتند و آنگاه اسامی کسانی را که فکر می کردند ممکن است بچه را چشم زده باشد . مانند همسایه دست راستی ، همسایه دست چپی ، عمه خانم و خاله خانم و غیره را نام برده و به نیت هر کدام از آنها هم یک علامت روی تخم مرغ می گذاشتند . پس از آن یکی از لباس های چرک بچه را برداشته ، تخم مرغ را به همراه قدری نمک و ذغال در میان قرار می دادند . پس از آن سکه ای را از جهت ضخامتش روی تخم مرغ می گذاشتند . به طوری که انگشت شست روی سکه باشد و توسط آن فشاری به تخم مرغ وارد می آورند . این کار را ادامه می دادند تا سرانجام تخم مرغ بشکند و در هنگام شکسته شدن اسم هر کسی بده شده بود معلوم می شد که او بچه را چشم زده بود و پس از انجام این اعمال کمی از زرده تخم مرغ را به کف پا و سر بچه می مالیدند و آن سکه را هم نگاه داشته به فقیری می دادند و به این ترتیب فرد خاطی پیدا می شد و بچه نیز از شر چشم زخم راحت می گشت .

دودکردن اسفند

یکی دیگر از اعمالی که برخی از افراد برای دفع چشم زخم انجام می دادند دود کردن اسفند بوده است . اسفند ( اسپند ) تخم بوته ای است به همین نام که خاصیت گندزدایی دارد و معتقد بودند که دودک کردن آن برای دفع چشم زخم موثر بوده و به هنگام دود کردن آن اوراد متفاوتی خوانده می شد مانند : اسفند و اسفند دونه ، اسفند سی و سه دونه ، از خویش و قوم و بیگونه هر که از دروازه بیرون رود هر که از دروازه تو بیاید کور شود چشم حسود و بخیل شنبه زا یکشنبه پنجشنبه زا جمعه زا ، زیر زمین ، روی زمین ، سیاه چشم ، زاغ چشم ، هر که دیده و هر که ندیده ، همسایه دست راست ، همسایه دست چپ ، همسایه پیش رو ، بترکه چشم حسود و بخیل ، پس از گفتن این اوراد مقداری اسفند که قبلاٌ دور سر فرد مورد نظر گردانده شده بود را دود می کردند و با این حرکت به جنگ چشم زخم می رفته اند .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥

 

هنگامی که کودکی مریض می شد و یا اتفاقی برایش می افتاد. می گفتند که او را چشم زده اند و به همین خاطر گاهی برای پیدا کردن فردی که او را چشم زده و همچنین ، برای رفع آن خرافه پرستان اعمالی را انجام می دادند که یک نمونه از آن شکستن تخم مرغ بوده است و شرح آن بدین ترتیب می باشد که تخم مرغی را برداشته و سر تخم مرغ را به اسم مادر و ته ان را به اسم پدر لامت و نشانی که معمولا یک خط و یا یک دایره بود، می گذاشتند و آنگاه اسامی کسانی را که فکر می کردند ممکن است بچه را چشم زده باشد. مانند همسایه دست راستی، همسایه دست چپی، عمه خانم و خاله خانم و غیره را نام برده و به نیت هر کدام از آنها هم یک علامت روی تخم مرغ می گذاشتند. پس از آن یکی از لباس های چرک بچه را برداشته، تخم مرغ را همراه قدری نمک و ذغال در میان آن قرار می دادند. پس از آن سکه ای را از جهت ضخامتش روی تخم مرغ می گذاشتند به طوری که انگشت شست روی سکه باشد و توسط آن فشاری به تخم مرغ وارد می آوردند. این کار را ادامه می دادند تا سرانجام تخم مرغ بشکند و در هنگام شکستن اسم هر کسی که برده شده معلوم می شد که او بچه را چشم زده بود و پس از انجام این اعمال کمی از زرده تخم مرغ را به کف پا سر بچه می مالیدند و آن سکه را هم نگاه داشته. به فقیری می دادند و به این ترتیب فرد خاطی پیدا می شد و بچه نیز از شر چشم زخم راحت می گشت.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥

 

بسیاری از مردم چشم زخم و شور چشمی را جزو امور خرافی دسته بندی می کنند و هیچ گونه اعتقاد و باوری به آن ندارند. با این همه به نظر می رسد که قرآن بر خلاف این باور نه تنها آن را جزو امور خرافی دسته بندی نمی کند بلکه به نمونه هایی از آن نیز اشاره می کند و گزارش های تاریخی قرآنی از گذشتگان و پیشینیان نیز آن را تایید می کند.
بررسی های علمی اثبات کرده است که آدمی دارای نیروی شگفتی است که می تواند آثار مثبت و یا منفی به جای گذارد.
دانشمندان امروز بر این باورند که در برخی از افراد، روح و توان منحصر به فردی است که می تواند اشیا را نه تنها جا به جا کند بلکه مانند اشعه لیزر آن را منفجر و متلاشی نماید. این انرژی گاه از راه چشم، بیرون و ساطع می شود.
قدرت تخریبی چشم بستگی به نیروی باطنی هر شخص مختلف است. انسان ها به طور طبیعی از چنین توان و انرژی برخوردار می باشند. البته در برخی از اشخاص به سبب علل طبیعی و یا آموزش های خاص و تحولات درونی و بیرونی تقویت می شود و ناخودآگاه آثار خود را به جا می گذارد ولی این گونه نیست که این نیرو اختصاص به برخی داشته باشد و دیگران از آن محروم باشند بلکه همگان دارای نیرو و توانی از این دست هستند.
مفسران تفسیر نمونه بر این باورند که این نیرو در برخی از چشم ها تقویت شده و شخص از راه امواج ویژه ای می تواند در دیگری تأثیر بگذارد. بسیاری می گویند که افرادی را دیده اند و یا می شناسند که می توانند از راه چشم، حیوانی را بکشند و یا اشیایی را جابه جا کرده و یا وسیله ای را تخریب کنند. به نظر آنان نه تنها نباید در انکار این امور لجاجت کرد بلکه باید امکان وجودی و وقوعی آن را از نظر عقل و علم دور نداشت و آن را پذیرفت. (تفسیر نمونه، ج24 ص427)
از حضرت امیرمؤمنان علی (ع) نقل شده که فرمودند: العین حق و الرقی حق؛ چشم زخم حق است و توسل به دعا و خداوند برای دفع آن نیز حق است. (نهج البلاغه؛ کلمات قصار جمله 400 مفسران تفسیر نمونه بر این اعتقادند که دعا و توسل به خدا می تواند نیروی مرموز چشم ها را بی اثر سازد و از آثار مخرب آن جلوگیری کرده و یا بکاهد. (نگاه کنید تفسیر نمونه ج24 ص428) از رسول گرامی نقل شده که فرمود: چشم زخم واقعیت دارد و مرد را در قبر و شتر را در دیگ قرار می دهد. (بحارالانوار؛ ج63) و نیز آن حضرت روزی از گورستان بقیع می گذشت به همراهان خویش فرمود: به خدا سوگند! بیش تر اهل این گورستان به سبب چشم زخم در این جا آرمیده اند. (تفسیر منهج الصادقین ج9 ص391)

قدرت تخریبی چشم بستگی به نیروی باطنی هر شخص مختلف است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥

 

چشم زخم (چشم شور)
چشم زخم  یا چشم شور یکی از مشهورترین خرافات یونانی است که ریشه آن به فرهنگ هلنی و دوران بت‌پرستی آنان باز می‌گردد. در نقاشی‌های قدیمی یونانی مربوط به دویست سال پیش تصویر چشم دیده شده است، چراکه فکر می کردند تصویر چشم، چشم زخم را از آنها دور می‌کند. چشم زخم در تمام سرزمینهای یونان شناخته شده است، همیشه می‌تواند به انسانها ضربه بزند و هیچ کس در برابر آن ایمن نیست.
آیا برایتان اتفاق افتاده که کسی از شما تعریف کند و بهتان بگوید امروز چقدر زیبا شده‌اید و بعد بلافاصله سردردی وحشتناک بگیرید؟! آنها این قبیل اتفاقات را به چشم زخم نسبت می دهند. (البته خود ما نیز چنین اعتقاداتی داریم!)
البته چندین راه برای مقابله با چشم زخم وجود دارد. یکی از مطمئن ترین راه‌ها استفاده از پر است. بیشتر مردم در لباس و یا در جیبشان یک پر نگه می‌داشتند. یک روش دیگر برای مقابله با چشم زخم این بوده که روی یک طلسم آبی تصویر یک چشم را می کشیدند و از آن به عنوان دستبند  و یا گردن بند استفاده می کردند. به جای طلسم آبی از مهره‌های آبی هم می توانستند استفاده کنند. ولی بیچاره آنهایی که خودشان چشم آبی داشتند!! چون مردم فکر می کردند این افراد چشم شوری دارند و بنابراین اصلاً دوست نداشتند آنها ازشان تعریف کنند. اگر احیاناً یک انسان چشم شور ازشان تعریف می کرد، در بین آنها رسم بود که بر زمین آب دهان می انداختند و گاهی برای اطمینان بیشتر که حتماً بلا ازشان دور شود این کار را سه بار انجام می دادند.
روز سه شنبه
نحس‌ترین روز در طول هفته برای مردم یونان روز سه‌شنبه است. چراکه در بیست و نهم سال 1453 در چنین روزی طی یک اتفاق غیر قابل تصور شهر قسطنطنیه از دست یونانیان خارج شد و به دست ترکان عثمانی افتاد. گفته شده است که اگر داد و ستد و یا کسب و کاری در این روز شروع شود، نشانه بدی برای صاحبانش خواهد بود و بیشتر یونانی‌ها به این گفته اعتقاد دارند و می‌گویند شروع کردن هر کاری در روز سه شنبه عاقبت خوشی ندارد.
عدد 13
عدد 13 برای یونانیان نشانه خوشبختی و خوش شانسی است. البته اگر روز سیزدهم و سه‌شنبه مصادف شوند اصلاً نشانه خوبی نیست و برایشان بدبختی به همراه می آورد. بنابراین اگر روز سیزدهم ماه به سه شنبه بیفتد خیلی حواسشان را جمع می کنند و مراقب اوضاع هستند. البته این عدد به تنهایی خوش شانسی می آورد و در برخی از مناطق یونان می گویند که 13 نماد حضرت عیسی و حواریونش است.
البته ما هم نباید فراموش کنیم که یونان در المپیک سیدنی 13 مدال را از آن خود کرد، پس عدد 13 نمی‌تواند نحس باشد!!
استخوان خفاش
برخی از مردم معتقد بودند که استخوان خفاش نماد خوش شانسی است. این افراد یک استخوان کوچک خفاش را همیشه حتی وقتی که بیرون می رفتند با خودشان می بردند. منتها تنها مشکل آنها تهیه کردن استخوان خفاش بود، چون کشتن خفاش را خیلی بد می دانستند. البته در برخی از جزایر کاملاً خلاف این پندار را داشتند و معتقد بودند خفاش نشانه بدبختی و بدشانسی است.
خروس
خروس برای یونانیان نماد مرگ و بدبختی بوده است. اگر آنها می دیدند و یا می شنیدند که خروسی در حال قوقولی کردن است، برای رفع بلا شعری را بدین مضمون « از اینجا برو... از اینجا برو و برای من خبرهای خوب بیاور..» را می خواندند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥

 

این لغت مرکب هنگامی به کار می رود که به گفته علامه دهخدا آسیبی اندک و شکستی کوچک وارد آید دراین صورت گویند :« فلان کس را چشم زخمی رسید » یا :« چشم زخمی به نیروی ما رسید » ومراد آن است که فلانی مختصر بیماریی دارد ، یانیروی ما شکست کوچکی خورده است .

نادرشاه افشارپس از آنکه شاه طهماسب دوم رااز سلطنت خلع کرد پسرچند ماهه اش را به نام شاه عباس سوم بر تخت نشانیده وخود امور لشکری وکشوری را در دست گرفت . آن گاه به جنگ با عثمانیها شتافت و بغداد را محاصره کرد .درهمان احوال صد هزار سپاه عثمانی به فرماندهی توپال عثمان پاشا درمقابل لشکر ایران فرود آمد .
نادرشاه قسمتی از سپاه خود رابه محاصره بغداد گذاشت و خود با قسمت دیگر به لشکر توپال حمله برد ولی چون سپاه نادرخسته و معدود بود ودرمقابل قوای تازه نفس عثمانی تاب نیاورده متفرق و منهدم گردید .

همچنین لشکری که به محاصره بغداد اشتغال داشت در هم شکست . نادر پس از این شکست اجبارا عقب نشست و در همدان مستقر گردید ولی کمترین یاس ودلسردی به خود راه نداده نسبت به لشکریان باقی مانده کمال رافت ومهربانی را معمول داشت و به جمع آوری سپاه جدید همت گماشت .
ضمنا به میرزا مهدی خان منشی دستور داد جریان جنگ و شکست را مبسوطا به ایالات و ولایات وروسای قبایل و عشایر بنویسد و عده بخواهد . میرزا مهدی خان به اسلوب کتاب دوره شرحی با تعقید و اطناب و تصنع نگاشت و پس از تمجید و ستایش فراوان « از پیروزیهای ظفر نمون!» سپاه نادری چنین اشاره کرد که :« اندک چشم زخمی به قسمتی از سپاه سپهر دستگاه ...رسید »! وقتی که نوشته را به سمع نادر رسانید سردار نامدار ایران برآشفت و گفت :« این دروغها و مزخرفات چیست که به هم بافتی ؟ کدام اندک چشم زخم ؟ کدام پیروزی ظفرنمون؟ چرا حقیقت را نمی نویسی ؟ بنویس شکست خوردیم ، آن هم شکست سخت و فاحش . دمار از ما برآوردند » .
اگر چه مثل چشم زخم سابقه قدیمی تر دارد و آن را ناشی از چشم شور ودیده شور نظر می دانند .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥

 

چشم زخم اگر هم حقیقت باشد به این معناى رایج امروز در میان ما-بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر مى‏کنند همه مردم چشمشان شور است-قطعا نیست.همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزى قائل نبودند،بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیانا در یک شهر ممکن است‏یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتى در نگاه و نظر آنها باشد. پس قطعا به این شکل که همه مردم داراى چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح نظر مى‏کنند،نیست.

دوم:اگر بعضى مردم داراى چنین خصلت و خاصیتى باشند،آیا آیه و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم خاصیت جلوگیرى از چشم زخم دارد؟ما تا حالا به مدرکى(حدیثى، جمله‏اى)برخورد نکرده‏ایم که دلالت کند و بگوید از این آیه براى چشم زخم استفاده کنید. اینکه چشم زخم حقیقت است‏یا نه،یک مساله است(فرضا حقیقت است و لو در بعضى از افراد) و اینکه این آیه براى دفع چشم زخم باشد مساله دیگرى است.چیزى که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد،از پیش خود نباید بتراشیم.نظر به اینکه روح مردم براى چنین چیزى آمادگى دارد[آن را از پیش خود مى‏سازند.]از شعارهایى که مردم انتخاب مى‏کنند روحیه مردم را مى‏شود شناخت.ما در قرآن آیه زیاد داریم،آیاتى که براى شعار قرار دادن فوق العاده عالى است،جمله‏هاى زیادى داریم از پیغمبر و ائمه،ولى هیچ آیه‏اى به اندازه آیه و ان یکاد الذین کفروا در میان مردم براى شعار رایج نشده است.در هر خانه‏اى که بر وى مى‏بینى یک‏«ان یکاد»آنجا زده‏اند،یعنى چشم تو کور که خانه و زندگى من را مى‏بینى،این تابلو را اینجا نصب کرده‏ام براى اینکه چشم تو کور باشد.این امر یک حالت‏خودخواهى در مردم از یک طرف و یک حالت بدبینى به دیگران از ناحیه دیگر را نشان مى‏دهد.شما همه شهر تهران را بگردید،به ندرت دیده مى‏شود که در خانه‏اى مثلا آیه هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون (2) تابلو شده باشد.براى شعار چه از این بهتر: هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ؟براى شعار چه از این بهتر: ان اکرمکم عند الله اتقیکم (3) ؟اینقدر هست الى ما شاء الله،آیاتى که انسان هر وقت‏یکى از آنها را نگاه کند براى او یک درس و آموزش است.اینها را انسان نمى‏بیند ولى در هر خانه‏اى که بروید آیه و ان یکاد الذین کفروا را مى‏بینید،یعنى منم که خداوند چنین نعمتهایى به من داده و تویى که چشم شور دارى و مى‏خواهى چشم زخم به ما بزنى،براى اینکه جلوى چشم شور تو را گرفته باشم این تابلو را در اینجا نصب کرده‏ام،و شاید کمتر خانه‏اى است که چنین چیزى در آن نباشد.

حال منطقا چگونه است؟آیا چشم زخم مى‏تواند حقیقت باشد یا نه؟و اگر حقیقت است آیا امر جسمانى است‏یا امر روحى و نفسانى؟در اینکه اجمالا چنین حقیقتى هست نمى‏شود تردید کرد،منتها بعضى از علماى جدید معتقدند که در برخى از چشمها چنین خاصیتى هست،یعنى بعضى از چشمها نوعى اشعه را از خود بیرون مى‏دهند که این اشعه یک اثر سوئى در اشیاء وارد مى‏کند،مخصوصا اگر با یک نگاه و نظر مخصوص باشد.قبول کردن این حرفها در قدیم خیلى مشکل بود که انسان بگوید یک نفر وقتى که نگاه مى‏کند،از چشم او شعاعى بیرون مى‏آید که مثلا مى‏تواند یک سنگ را بترکاند،اصلا قابل باور کردن نبود.ولى امروز که میدان عمل این شعاعها و امثال اینها پیدا شده که چقدر در طبیعت امواج وجود دارد و این امواج چه کارهاى خارق‏العاده‏اى را انجام مى‏دهند،دیگر این امر تعجبى ندارد که شعاعى از چشم یک انسان بیرون بیاید و واقعا یک شتر را به زمین بزند.

تاثیر اعمال روحى
از این بالاتر مساله نفوس است،و این قضیه بیشتر به نفوس برمى‏گردد تا به شعاع چشم.آن وقت این مساله داخل مساله دیگرى مى‏شود:مساله تاثیر اعمال روحى،که یک بحث بسیار وسیعى است و از قدیم فلاسفه‏اى از قبیل بو على سینا،ملا صدرا و دیگران این مساله را طرح کرده‏اند و در عصر جدید هم این مساله به شدت بیشترى مطرح است.مرحوم حسین کاظم زاده ایرانشهر-که شاید اسمش را شنیده باشید-پیرمردى بود که در زمان ما فوت کرد.یک مرد ایرانى بود و تحصیلات قدیمه هم داشت.در حدود پنجاه سال پیش به اروپا رفت و ظاهرا در سویس مانند یک درویش و یک قطب سکنا کرد و به ایران نیامد ولى در عین حال فکرش فکر شرقى و اسلامى بود.همه کتابهایى که نوشته در این زمینه است.کتاب کوچکى نوشته است به نام تداوى روحى.او در آنجا یک بحث‏خیلى عالى کرده است و نظریات علماى جدید را راجع به تاثیرات روحى و روانى بیان کرده است.البته دایره تاثیرات روحى و روانى،یک وقت در منطقه وجود خود انسان است.هیچ جاى شک و شبهه در این نیست که افکار و نیات و اندیشه‏هاى انسان مى‏تواند در بدن انسان مؤثر واقع شود،و به هر اندازه که روح قویتر باشد بدن را بیشتر تحت تاثیر قرار مى‏دهد.حتى در معالجه شدن بیماریهاى بدنى[این مطلب هست.]او در تداوى روحى بیماریهاى خیلى شدیدى را نشان مى‏دهد که از راه تداوى روحى خوب شده است.از نظر طب امروز یک امر مسلمى است که براى شخص بیمار از نظر روحى باید وضع مساعدى به وجود آورد،یعنى اگر یک نفر بیمار خودش معتقد باشد که من خوب مى‏شوم،و دائما به خودش تلقین کند که من خوب مى‏شوم،این امر به خوب شدنش کمک مى‏کند،بر عکس،اگر بیمار روح خودش را ببازد و فکر کند که من خوب نمى‏شوم،اگر خوب شدنى هم باشد خوب نمى‏شود.

هیپنوتیزم
از این بالاتر این است که روان انسان نه تنها در بدن او مؤثر باشد،فکر و روح انسان نه تنها در خود او مؤثر باشد،در یک انسان دیگر مؤثر باشد،آنچه این انسان فکر مى‏کند،در بدن آن انسان(انسانى که وجود او غیر از وجود خودش است)مؤثر باشد.این هم وجود دارد.تنویمهاى (4) مغناطیسى و هیپنوتیزم که امروز خیلى مطرح است چنین چیزى است.یک انسان،انسان دیگرى را مى‏تواند تحت تاثیر قرار بدهد و آن انسان دیگر هر مقدار که فکرش ساده‏تر باشد یعنى قدرت مقاومتش کمتر باشد و این طرف هر مقدار قویتر باشد بیشتر مى‏تواند او را تحت تاثیر قرار بدهد.در تنویمهاى مغناطیسى،شخص به طرف فرمان مى‏دهد بخواب،او مى‏خوابد،با اینکه مى‏دانیم خواب یک مکانیزم دیگرى دارد و به حالت طبیعى یک احتیاجى است که بعد از یک خستگى براى بدن پیدا مى‏شود و تا این خستگى نباشد انسان خوابش نمى‏برد.ولى این به او فرمان مى‏دهد که بخواب،مى‏خوابد،و در حالى که خوابیده است به او فرمانها مى‏دهد و او فرمان او را در حال خواب اطاعت مى‏کند.به هر حال دنیاى روح و روان انسان دنیاى خیلى وسیعى است و به این سادگیها که ابتدا افراد خیال مى‏کنند نیست.حال یکى از خصوصیات آن این است(البته چیز خوبى نیست،روحهاى پاک هرگز اینچنین نخواهند بود):ممکن است در بعضى از روحها و روانها چنین حالت و خاصیتى باشد که اگر در باره دیگرى به گونه‏اى فکر کند فورا در آنجا روى او اثر بگذارد.در بعضى از احادیث هم از پیغمبر اکرم وارد شده که فرموده است(در سند آن احادیث دقت نکرده‏ام)«العین حق‏»چشم حق است،یعنى دروغ مطلق نیست،بعضى از چشمها اثر دارد.و یا حدیثى از پیغمبر نقل کرده‏اند که‏«العین یجعل الرجل فى القبر و الجمل فى القدر»یعنى چشم چنین قدرتى را دارد که انسانى را به گور بفرستد و شترى را در دیگ.تجربه‏ها و آزمایشها هم نشان داده که در باره بعضى از افراد مطلب چنین است...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥

 

سبز : دوستی که رنگش سبز هست ، اونی که همه چیز رو از دریچه مثبت نگاه میکنه و خوبی هاتو می بینه ، و همیشه بهت امید میده

آبی : دوستی که رنگش آبی هست ، رنگ دریا و آسمون ، اونی هست که واسمون صلح و آرامش می یاره

زرد : دوستی که رنگش زرد هست ، رنگ خورشید ، اونی هست که باعث شادی ما میشه ، و وقتی که ما ناراحتیم مارو می خندونه

قرمز : دوستی که رنگش قرمز هست ، اونیه که قوانین و مقررات زندگی رو به یاد ما میاره و با جملات گرم و پر از محبت این امید رو میده که واسه عوض شدن فرصت هست

نارنجی : حالا!!!دوستی که رنگش نارنجی هست ، رو ح ما را سرشار از انرژی مثبت میکنه ، با چی؟؟ با ویتامین عشق و محبت که باعث بالندگی ما میشه

خاکستری : دوستی که رنگش خاکستری هست؟؟؟؟ اگه گفتین؟؟ همونی هست که به ما معنی سکوت رو یاد میده ، با عکس العملها و تفکر و درون نگری باعث میشنه که خود و بقیه رو بهتر بشناسیم.

بنفش : دوستی که رنگش بنفش هست ، رنگ آدمای خاص ، شریف و درستکار ، کمک میکنه تا حقایق رو به درستی و از صمیم قلب درک کنیم.

قهوه ای : دوستی که رنگش قهوه ای هست ، میتونه کمک کنه به ما که یه کمی واقع بین باشیم و خیلی تو رویا و آسمون سیر نکنیم و فکرای غلط رو به دور بیاندازیم و به وقایع روزمره و ساده زندگی با دید منطقی نگاه کنیم.

سفید : دوستی که رنگش سفیده ، کسی هست که کمک میکنه واقعیت های پشت پرده و حکمت هارو از لابلای تجربیات و اتفاقاتی که واسمون می افته بهتر درک کنیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٩

 

سوالات

1. فکر کنید خوابیده اید و خواب می بینید. در خواب خود را در خانه ای ایده آل مییابید. این خانه چه شکلی دارد؟ آن را توصیف کنید.

2. حال کنار جاده ای باریک در حال قدم زدن هستید. ناگهان یک فنجان/لیوان/کوزه ی آب را روی زمین در مقابلتان می یابید. چه شکل دارد؟ چه چیز در آن است؟

3. راه تمام می شود و شما وارد جنگلی می شوید. تقریباً راهی دراز را می پیمایید تا به زمینی مسطح می رسید. در وسط این زمین ساختمانی وجود دارد. این ساختمان چه نوع ساختمانی است؟

4. اطراف ساختمان را باغی پوشانده است. این باغ را توصیف کنید.

5. از این باغ بیرون آمده و دوباره راه جنگل را پیش می گیرید. در کنار جنگل دیواری وجود دارد. این دیوار آنقدر بلند است که نمی توان از آن بالا رفت و آنقدر طولانی است که نمی توان آن را دور زد. ناگهان متوجه در کوچکی در دیوار می شوید. همینطور که به آن نگاه می کنید، در به آرامی باز می شود. شما چه می کنید؟ آیا از آن رد می شوید؟

6. در طرف دیگر دیوار، آب است. این آب به چه صورتی است؟ آیا می خواهید در آن شنا کنید؟

تفسیر

حال ببینید که این تصورات و مناظر نمایانگر چه بوده اند و سعی کنید پاسخ هایتان را تحلیل کنید.

خانه

خانه نمایانگر دیدگاه شما نسبت به خودتان است. اگر خانه تان قدیمی باشد، احتمالاً شما فردی هستید که از تغییر و دگرگونی خوشتان نمی آید و به چیزهای سنتی علاقمندید. اگر خانه تان بزرگ باشد، نشانگر اطمینان و اعتماد به نفستان است. اگر پر نور و روشن باشد، فردی خوشبین هستید و اگر تاریک و کم نور باشد فردی بدبین هستید. تعداد اتاقهای خانه نمایانگر تعداد افرادی است که دوست دارید در زندگی شما باشند.

لیوان

لیوان نمایانگر دیدگاه شما به عشق است. هر چه این لیوان زیباتر و گرانبهاتر باشد، همانقدر عشق در زندگی شما اهمیت بیشتری دارد و شما فرد رمانتیکی هستید. محتویات لیوان نشان می دهد که تجربیات شما تا به حال در عشق چگونه بوده است.

ساختمان

ساختمان نمایانگر دیدگاه شما نسبت به مذهب و خدا است. یک ساختمان محکم و استوار نمایانگر باوری قوی و استوار است. اما اگر ساختمان خرابه و متروک باشد، شما باوری ضعیف به مذهب دارید.

باغ

باغ نمایانگر دیدگاه شما نسبت به دنیای اطرافتان است، کشورتان و یا سراسر جهان. اگر درخت ها و گل های باغ شما رو به خشک شدن باشند، این به آن معناست که شما نگران دنیای اطراف یا آلودگی محیط زیست هستید.

دیوار

دیوار نمایانگر دیدگاه شما نسبت به مرگ است. اینکه آیا مرگ برای شما پایان همه چیز است و یا چیزی پسِ آن می بینید. آیا مستقیم به سمت در می روید یا قبل از رفتن اطراف را بررسی می کنید؟ یا شاید هم اصلاً وارد آن نمی شوید!؟

آب

آب نمایانگر دیدگاه شما نسبت به آینده تان است. اگر آب را به صورت دریایی پر موج می بینید، نسبت به آینده تان احساس خوبی دارید و مثبت فکر میکنید. اگر بخواهید که در آن آب شنا کنید، اعتماد به نفس دارید و در زندگی ریسک می کنید. اگر آب را به صورت حوضی راکد ببینید، احتمالاً از آینده ی خود و آینده ی جهان ترس دارید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٩

 

دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . ارد بزرگ

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٩